مقالات

مقالات نوشته شده و ارائه شده ی علی ایتیوندی در همایشها و سایت های معتبر

 
نفرین در زبان لکی
نویسنده : علی ایتیوندی - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٤
 

چکیده

نفرین کردن ندای مظلومیتی است که به گوش می رسد. کسی که مورد ظلمی واقع می شود اگر توانی بر گرفتن حق خود نداشته باشد دست به نفرین می برد و حق خود را بدین گونه می طلبد. در فرهنگ مردمان لک هم برای نفرین کردن و مورد لعن قرار دادن الفاظ و جملاتی را به کار می برند که در این مقاله اشاره ای به آنها می شود. نفرین هم از لحاظی پسندیده است ، از آن لحاظ که بخواهیم ظلم و ستمی را آشکار کنیم و با این عمل هم خواهان حق خود باشیم و هم طرف مقابل را از ظلم کردن بر حذر داریم. و از لحاظ دیگر نفرین در منطق اسلام و در منطق فطرت انسان و عقل و خرد آدمی پسندیده نیست.

مقدمه

نفرین کردن ندای مظلومیتی است که به گوش می رسد. کسی که مورد ظلمی واقع می شود اگر توانی بر گرفتن حق خود نداشته باشد دست به نفرین می برد و حق خود را بدین گونه می طلبد. اینکه نفرین آیا عمل پسندیده ای است یا ناپسند؟ می توان پاسخ داد ، نفرین هم از لحاظی پسندیده است ، از آن لحاظ که بخواهیم ظلم و ستمی را آشکار کنیم و با این عمل هم خواهان حق خود باشیم و هم طرف مقابل را از ظلم کردن بر حذر داریم. مثلاً در قرآن خداوند درچند جا کسانی را مورد نفرین قرار می دهد ؛ مثلاً در جایی کافران بنی اسرائیل را مورد لعن و نفرین قرار می دهد : «کافران بنى اسرائیل، بر زبان داوود و عیسى بن مریم، لعن (و نفرین) شدند! این بخاطر آن بود که گناه کردند، و تجاوز مى‏نمودند.» (قرآن ، سوره مائده ، آیه ۷۸) و در جایی دیگر دوباره از کافران بنی اسرائیل کسانی را که هوای نفس را پیروی می کنند مورد نفرین قرار می دهد : «ما به موسى کتاب (تورات) دادیم؛ و بعد از او، پیامبرانى پشت سر هم فرستادیم؛ و به عیسى بن مریم دلایل روشن دادیم؛ و او را به وسیله روح القدس تأیید کردیم. آیا چنین نیست که هر زمان، پیامبرى چیزى بر خلاف هواى نفس شما آورد، در برابر او تکبر کردید (و از ایمان آوردن به او خوددارى نمودید)؛ پس عده‏اى را تکذیب کرده، و جمعى را به قتل رساندید؟!همواره در این لعن (و طرد و نفرین) مى‏مانند؛ مجازاتشان تخفیف نمى‏یابد؛ و به آنها مهلت داده نمى‏شود.» (قرآن ، سوره آل عمران، آیه ۸۷ و ۸۸) ، اهل بیت(ع) هم در جاهایی گروهی را مورد لعن و نفرین قرار می دهند ، مثلاً درنهج البلاغه درباره خوارج آمده است:«همانا برترین مردم در پیشگاه خدا کسی است که عمل به حق در نزد او دوست داشتنی‏تر از باطل باشد، هر چند از قدر او بکاهد و به او زیان رساند، و باطل به او سود رساند و بر قدر او بیفزاید، مردم! چرا حیران و سرگردانید؟ و از کجا به اینجا آورده شدید؟ آماده شوید برای حرکت به سوی شامیانی که از حق روی گرداندند و آن را نمی‏بینند، و به ستمگری روی آورده حاضر به پذیرفتن عدالت نیستند، از کتاب خدا فاصله گرفتند، و از راه راست منحرف گشتند. افسوس ای کوفیان! شما وسیله‏ای نیستید که بشود به آن اعتماد کرد، و نه یاوران عزیزی که بتوان به دام آنها چنگ زد، شما بد نیروهایی در افروختن آتش جنگ هستید، نفرین بر شما. چقدر از دست شما ناراحتی کشیدم، یک روز آشکارا با آواز بلند شما را به جنگ می‏خوانم و روز دیگر آهسته در گوش شما زمزمه دارم، نه آزادمردان راستگویی به هنگام فرا خواندن و نه برادران مطمئنی هستید که رازدار باشید.» (نهج البلاغه ، خطبه ۱۲۵) ؛ و در جاهایی اهل بیت(ع) انسان را از ظلم به دیگران برحذر می دارند و این سخن خود را با کنایه بر زبان می آورند که: «از نفرین مظلوم بپرهیزید اگرچه کافر باشد؛ زیرا میان او و خدا حجابی نیست.» (نهج الفصاحه ، حدیث ۱۱۲۹)، اما این بدین معنی نیست که نفرین در منطق اسلام و در منطق فطرت انسان و عقل و خرد آدمی پسندیده باشد ، بلکه اهل بیت(ع) پیروان خود را از نفرین کردن منع نموده اند و تنها در جاهایی که توان گرفتن حق خود را ندارند ، اجازه نفرین کردن داده اند. ؛ «بهترین پیشوایان شما کسانی اند که آنان را دوست دارید و آنان شما را دوست دارند. شما آنان را دعا می کنید و آنان نیز شما را دعا می کنند. بدترین پیشوایان شما کسانی اند که آنان را دشمن دارید و آنان نیز شما را دشمن می دارند، آنان را نفرین می کنید و آنان نیز شما را نفرین می کنند.» (نهج الفصاحه ، حدیث ۱۷۳۵) و درجایی دیگر : «هرکس خشم خود را دور کند، خدا عذاب را از او دور می کند و هرکس زبانش را نگه دارد، خداوند زشتی او را می پوشاند.» (نهج الفصاحه ، حدیث ۲۹۱۱)

در فرهنگ قوم لک هم برای نفرین کردن و مورد لعن قرار دادن الفاظ و جملاتی را به کار می برند که در این مقاله اشاره ای به آنها می شود. مردمان لک یکی از اقوام اصیل ایرانی است که شاید مهجور ماندن آنها و ناشناخته ماندن آنها ظلمی باشد که از ناحیه حاکمان جور بر ایشان واقع شده است. البته به یمن انقلاب اسلامی ، این مهجور ماندن کمرنگ تر شده است. در دوران سی ساله ای که از عمر انقلاب اسلامی می گذرد تحقیقات و پژوهشهای خوبی درباره شناخت فرهنگ مردمان لک و زبان لکی صورت گرفته است. که البته هنوز جای کار دارد و بسیارها باید که شاید فرهنگ و زبان قوم لک به جایگاه شایسته ای که حق اوست برسد.

متن

اَ تُک سرا بکاوین (æ twɛk sɛra bɛkawin): با سر بر زمین بخوری. [در این راه آنچنان شکستی بخوری که توان بلند شدن نداشته باشی.وقتی کسی به سخنان خیرخواهانه ی کسی گوش ندهد و بخواهد کاری را به زور هم که شده انجام بدهد.]

اِ قپه قپه بکاوین (e qæpæ qæpæ bɛkawin): وضعت از این هم بدتر شود. [حالا که تو رحم و مروت نداری از این عزت ناچیزی که از برای خود داری دور شوی و آن را از دست بدهی.این نفرین زمانی به کار می رود که کسی امید چیزی به کسی داشته باشد و آن شخص آن چیز را از او دریغ کند.]

ارنت بنر کوس (æɹonɛt bænær kus): از برایت بر کوس بزنند و رسوایت کنند. [راز تو افشا شود و رسوا بشوی. وقتی کسی رفتار ناهنجار از خودش نشان می دهد، این نفرین آورده می شود.]

آزا ناؤین (aza nawin): سالم و تندرست نشوی. [تندرستی برایت حاصل نشود. وقتیشخص مریضی رفتار ناهنجار از خودش نشان می دهد، این نفرین آورده می شود.]

آگِرت بگری (agɛrɛt bɛgɛrɨ): تو را آتش بگیرد.[وقتیشخصی حرفی یا عملی تعجب آور از خود بروز می دهد، این نفرین آورده می شود.]

آورُیت بچو (awɹyt bɛʧu): آبرویت برود.[وقتیشخصی با رفتارش بر دیگری ظلم و ستمی روا بدارد، این نفرین آورده می شود.]

آیلتِه دُم نکاؤی(ailte dwɛm nækawɨ): بچه دار نشوی.[وقتیبچه ای رفتار ناهنجار از خودش نشان می دهد، این نفرین آورده می شود.]

باوت بمری (bawæt bɛmɛrɨ): پدرت بمیرد.[وقتیشخص مریضی رفتار ناهنجار از خودش نشان می دهد و با حسب و نسبش تکبر کند، این نفرین آورده می شود. البته در جاهایی ، این نفرینی است که مادر بر فرزند می زند.]

بچو ناینا (bɛʧu naina): برو برنگردی.[وقتیشخص ظالمی از محلی نقل مکان می کند، این نفرین آورده می شود.]

بچین وه توین بچین وه توس (bɛʧin væ tyn bɛʧin væ tævæs): بروی به تین و بروی به طبس ، کنایه از اینکه: آنچنان نابود شوی که نشانه ای از تو نماند.[کنایه از اینکه : حالا که من به تو نیازمندم و تو نیستی ، هرگز تو را نخواستم!]

بکاوینه اندیش (bɛkawine ændiʃ): در اضطراب قرار بگیری.[وقتی شخصی بخواهد از زخم زبان کسی در امان باشد و آن کس به خودش مشغول شود، این نفرین آورده می شود.]

بکاؤینِه گِل (bɛkawine gɛɫ): بیفتی. [نفرینی در حق ظالم و ستمکار که برای تفریح به کوه می رود.]

بلات بووه ری (bɛlat buwe ɹi): بلا پیش رویت بیاید.[وقتیشخصیرفتار ناهنجار از خودش نشان می دهد، این نفرین آورده می شود.]

بلای تی ارن بای (bɛlai tɨæɹon bai): بلایی بر سرت بیاید.[وقتیشخصی ناهنجار و ظالمانه از خودش نشان می دهد، این نفرین آورده می شود.]

بلولین (bɛɫulin): سرگردان شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که برای تفریح به کوه می رود.]

بِمینین تا بمینین (bɛminin ta bɛminin): بمانی تا بمانی. [اگر شخصی برای کسی خیرخواهی کند و او به سخن آن شخص وقعی ننهد ، ای نفرین آورده می شود.]

بنت بکیشیا وه دار (bænɛt bɛkiʃɨaw dar): به دار آویخته شوی. [آرزوی مرگ و به دار آویخته شدن برای کسی.]

بوینه لومه (bynæ lumæ): کنایه از اینکه: نابود شوی و چیزی از تو نشانه نماند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

بوینه لومِه بسات (bynæ lume bɛsat):کنایه از اینکه: نابود شوی و چیزی از تو نشانه نماند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

پامر چال تینیت (pamær ʧal tinit): پایم بر روی گلویت. [آرزوی تقاص و انتقام گرفتن از کسی.]

پریش بوین (pæriʃ byn): پریشان شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که می خواهند به خودش مشغول شود.]

پزگه شاوالت شل بو (pɛzgæʃawalɛt ʃwɛɫ bu): بی آبرو شوی.[وقتیشخصی ناهنجار و ظالمانه از خودش نشان می دهد، و به رفتار خودش مغرور باشد، این نفرین گفته می شود.]

تِفَرِنِت (tɛfærɛnɛt): تف بر تو باد.[وقتیشخصی ناهنجاراز خودش نشان می دهد، این نفرین آورده می شود.]

تلَت بِتقی (tɛɫæt bɛtæqɨ): رسوا بشوی.[وقتیشخصی ناهنجار و ظالمانه از خودش نشان می دهد، و به رفتار خودش مغرور باشد، و نیز از خودش اطمینان داشته باشد این نفرین گفته می شود.]

چِله پَرّ بوین (ʧɛlæ pæɹ byn): نابود شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

خدا نیلیت (xwɛda nilit): خدا تو را نگذارد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

خدام کردیه ناینا (xwɛdam kɛrdiæ naina): از خدا می خواهم که تو را برنگرداند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که برای تفریح یا کاری به سفر می رود.]

خُرّ بوینِه زمین (xwɛɹ byne zæmin): نشانه ای از تو نماند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

خشتت بشیوی (xɛʃtɛt bɛʃɨvɨ): آرامش الانت از بین برود.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار، که آرامش برای او وجود نداشته باشد.]

خفتت بگرن (xɛftɛt bɛgɛrɛn): تو را گیر بیاندازند.[وقتیشخصی ناهنجار و ظالمانه از خودش نشان می دهد، و به رفتار خودش مغرور باشد، و نیز از خودش اطمینان داشته باشد این نفرین گفته می شود.]

دنونلت ارا رزی (dɛnonæɫɛt ɛraɹɛzɨ): دندانهایت فرو بریزد. [نفرینی در حق شخص پرحرف و زیاده گو.]

دو شق بُین (dwɛʃæq byn): دو نیم شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

رُخِت بچو (ɹwɛxɛt bɛʧu): ابهتت از بین برود. [نفرینی در حق شخص ظالم و ستمکار که توان مقابله با آن را ندارند و نیز در جایی که کسی به خودش متکبر است]

روژت بووه روژ سی (ɹuʒɛt buwæ ɹuʒ sɨ): روزت روز سیاه شود.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

رُیت سی بو (ɹyt sɨ bu): رویت سیاه بشود.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار ، یعنی اینکه روزی بیاید که خجالت بشوی.]

زاؤین بوین (zawin byn): زبون بشوی. [نفرین در حق آدم متکبر و ظالم.]

سخونت ارارزی (swɛxonɛt ɛra ɹɛzɨ): استخوانت فرو ریزد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

سخونتِه گلوی (swɛxonte gæly): استخوان در گلویت گیر کند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار و طماع و حریص.]

سفرات بایِه سر (sæfɛrat baie sær): کیسه صفرایت بترکد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

سلت بگری (sɛɫɛt bægɛrɨ): تو را مریضی سل بگیرد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

سوره‌تُن تی اَرُّن بو (swɛrætontɨ æɹon bu): سرطانی بگیردت.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

ششت بِه ار سر (ʃɛʃɛt be ær sær): سرت شپشک بزند.[نفرینی شوخی وار در حق ظالم و ستمکار.]

شق باؤرین (ʃæq bawrin): نابود شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

صورت بدمی (surɛt bɛdæmɨ): صورت دمیده شود. آشفته شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار، که آرامش برای او وجود نداشته باشد.]

صورتر سر بدمی (surtær sær bɛdæmɨ): صور بر سرت دمیده شود. آشفته و پریشان شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار، که آرامش برای او وجود نداشته باشد.]

علی آ دُما ناریت (æli a dwɛma narit): علی تو را برنگرداد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که برای تفریح یا کاری به سفر می رود.]

علی تَر دُم (ælitær dwɛm): علی در تعقیب تو باشد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار، که آرامش برای او وجود نداشته باشد.]

علی کورت کِه (æli kurɛt ke): علی تو را کور بگرداند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار و مغرور.]

علی وه شمشیرَه تاؤ دُم (æli væ ʃɛmʃɨræ taw dwɛm): علی با شمیشیرش تو را تعقیب کند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار، که آرامش برای او وجود نداشته باشد.]

قرّت بای (qɛɹɛt bai): مرگت بشوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

قرقنت بچقری (qɛɹqɛnæt bɛʧæqɛrɨ): گردنت بشکند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار و مغرور.]

قرونِت بکاؤی اِ آوار (qwɛronɛt bɛkawi e awar): قرآن تو و خانه ات را آوار کند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که قرآن تو را نابود کند.]

قِه‌لونت بای (qelonɛt bu): اجلت فرا برسد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار و مغرور.]

کار بارت بؤرّی (karbarɛt bøɹɨ): کار و بارت ببرد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار و مغرور به مال و منال خود.]

کمرت بشکی (kæmærɛt bɛʃkɨ): کمرت بشکند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار و مغرور.]

کوست بکاوی (kusɛt bɛkawɨ): رسوا بشوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که آبرویت برود.]

کوم ناؤینین (ko:m nawinin): کام نبینی. ناکام بمانی.[نفرینی در حق جوان مجردی که ظالم و ستمکار و مغرور باشد.]

گالت بووه رِن (galɛt buwærɛn): آبرویت برود و رسوا شوی.

گالت بؤرّی (gaɫɛt bøɹɨ): گاوهایت را از دست بدهی. [گاو در داخل کشت و زرعت شود.]

گلا نارین (gɛɫa narin): بر نگردی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که برای تفریح یا کاری به سفر می رود.]

لا لا باینرا (ɫaɫa bainɛra): تکه تکه شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

لعنت ارنت (ɫæ:næt ærɛnɛt): لعنت بر تو باد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

لِک تی ار دل بمینی (ɫɛktɨær dɛl bɛminɨ): حسرتی بر دلت بماند.[نفرینی در حق شخصی که نسبت به چیزی در حسرت است و بسیار برای آن حسرت می خورد.]

مالت برّمی (malɛt bɛɹmɨ): خانه ات آوار شود.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که بسیار به اموال خودش غره است و کبر می ورزد.]

مالت برّوِره (malɛt bɛɹuweræ): مالت دزدیه شود.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که بسیار به اموال خودش غره است و کبر می ورزد.]

ملت بپریچقِری (mɛɫɛt bɛpɛriʧqɛrɨ): گردنت قطع شود.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار بسیار گردنفرازی می کند. و نیز نفرین در حق حیوانی که ناهنجاری می کند.]

ملت قرپ بو (mɛɫɛt qɛrp bu): گردنت قطع شود.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار بسیار گردنفرازی می کند. و نیز نفرین در حق حیوانی که ناهنجاری می کند.]

نابود بوین (nabud byn): نابود بشوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

نژیاین وَلا (næʒiain væla): زنده نمانی. [نفرین در حق شخص مغرور و متکبر که به رفتار و گفتار خودش غرور و کبر می ورزد.]

یولِرا بوین (ulɛra byn): سردرگم بشوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که به سفر رفته است.]


 
 
مقایسه‌ی آواهای زبان لکی و زبان‌های باستانی ایرانی
نویسنده : علی ایتیوندی - ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٤
 

مقایسه‌ی آواهای زبان لکی و زبان‌های باستانی ایرانی

مقدمه

در این مقاله به مقایسه‌ی آواهای زبان لکی امروز با آواهای زبان‌های باستانی ایران می‌پردازیم. می‌توان گفت که خط میخی ارائه دهنده‌ی آواهای مورد استفاده در زبان پارسی باستان و خط اوستایی گویای آواهای زبان اوستایی و خط پهلوی نشان‌دهنده‌ی آواهای مورد استفاده در زبان پهلوی می‌باشد. بنابراین مبنای کار خود را بر این سه خط قرار می‌دهیم. اما به دلیل اینکه هنوز رسم‌الخط معتبری برای زبان لکی ارائه نشده است و نیز یک پژوهش درخور درباره‌ی آواشناسی زبان لکی صورت نگرفته است ، بنابراین مجبور شدیم از کتاب‌ها و مقالاتی که به صورت جسته و گریخته به این مهم پرداخته‌اند یاری گرفته و نوشته‌ی زیر ارائه شود. 

در جستجویی که در پژوهش‌های مختلفی که در مورد آواشناسی زبان لکی انجام گرفت ، مصوت‌ها  و صامت‌های زبان لکی به شرح زیر به دست می‌آید:

مصوت‌های ساده : a - æɛæ:e -   ɨüø o:- ou:uœa:

مصوت‌های مرکب: ɛa aæ – aɛ - ao – aw – aø – æo - ɛæ –æø-

صامت‌ها: bptʤʧxdrɹ zʒ sʃ -   fq kgl - ɫmn vh  - y – w – ŋ- ť ģ

 

 

شناختی بر مصوت‌های زبان لکی:

مصوت‌های زبان لکی بشکل زیر طبقه بندی می شود:

1-    براساس وضعیت افقی زبان (پسین و پیشین بودن)

2-    بر اساس وضعیت عمودی زبان (باز و بسته بودن)

3-    بر اساس وضعیت لبها (گرد و کشیده بودن)

4-   بر اساس ثبات محل تولید (تک صدایی، دو صدایی و سه صدایی بودن)

5-    بر اساس کمیت (کشیده، متوسط و کوتاه تلفظ شدن)

 

  • مصوت‌ها  بر اساس وضعیت افقی زبان به 3 دسته تقسیم می شوند:
  •  پیشین (جلو زبانی). مانندi, ø, ü, œ, æ  
  • میانی (میان زبانی). مانند: e
  • پسین (پس زبانی). مانند: a, o, u:, ɨ, o:, a:, æ:, ɛ  
  • مصوت‌ها  بر اساس وضعیت عمودی زبان به 2 دسته تقسیم می شوند:
  • مصوت‌های بسته. مانند: u:, o:, i, ɨ, ü, œ, ɛ . از این هفت مصوت کیفیت تلفظ پنج تا از آنها (u:, o:, i, ɨ, ɛ) پس زبانی و دوتای دیگر (ü, œ) پیش زبانی می باشد.
  • مصوت‌های باز. مانند: o, ø, a, æ, a:, æ:, e, . که سه تا از آنها (o, a, a:) پس زبانی و چهارتای دیگر (ø, æ, æ:, e) پیش زبانی می باشد. ضمنا مصوت e (که پیش زبانی است) نیم بسته می باشد.
  • مصوت‌ها بر اساس وضعیت لبها به 2 دسته تقسیم می شوند:
  •  مصوت‌های گرد. مانند: u:، o، ø، ü، o:، œ،. از 4 مصوت گرد چهارتایش (u:، o،o:، œ) پس زبانی و دو تای دیگر (ø، ü) پیش زبانی می باشد.
  • مصوت‌های کشیده عبارتند از:.a، â، e، i، ɨ، e، æ: که چهار تا از اینها (a، e، i، a:) پس زبانی و چهار تای دیگر (i، e, a، æ:) پیش زبانی می باشد.
  • مصوت‌ها  بر اساس ثبات محل تولید به دو دسته تک صدایی و دوصدایی تقسیم می شوند. مثلا در جملات زیر دوصدایی‌ها را می‌توان مشاهده نمود:
  • beonær yæk =benær yæk(آنها را به هم بزن)
  • daonærɛn = danærɛn (به او زدند)

لازم بذکر است که سه صدایی در بعضی از لهجه ها و دیالکتهای لکی ایجاد می شوند.

  • dua:æmær gion kɛrd (برای حفظ جانش آن دعا را خواندم.)
  • مصوت‌ها  بر اساس کمیت به سه دسته تقسیم می شوند (کمیت کوتاه، کمیت متوسط، کمیت کشیده). لازم بذکر است که مصوت‌ها  در زبان لکی از نظر کمیت تلفظ ، تقابل بوجود نمی آورند. اما در برخی از گویشهای زبان لکی مصوت‌های کشیده با مصوت‌های متوسط در تقابل هستند. مثلا:
  • bær =بخور  , bæ:r =سهم
  • sæm = سم , sæ:m = ابهت
  • ræm = مموری, ræ:m = رحم

هماهنگی مصوت‌ها

جفت معادل

مصوت

a:

a

æ:

æ

e

ɛ

u:

u

i

ɨ

ü

ø

o:

o

 

با مشاهده جدول بالا می توان به این نتیجه رسید که تقریباً کلیه مصوت‌های زبان لکی جفت معادل دارند.

 

 

تعادل فوق در جدول زیر جمع‌بندی شده است:

مصوت‌های سطح پشتی

مصوت‌های سطح جلویی

وضعیت افقی زبان

وضعیت عمودی زبان

وضعیت لبها

ü

پیشین

 

بسته

 

گرد

a / a:

پسین

باز

کشیده

i

پیشین

 

بسته

 

گرد

o:, o

پسین

باز

کشیده

ø

پیشین

 

بسته

 

گرد

i, e

پسین

باز

کشیده

a, á, e, œ

پیشین

 

بسته

 

گرد

u:

پسین

باز

کشیده

نتیجه چنین تعادلی، موجب دو نوع هماهنگی مصوت ای یعنی هماهنگی کامی و هماهنگی گردی شده  و قانون هماهنگی را بوجود می‌آورد.

طبق قانون هماهنگی کامی هر واژه لکی که با یکی از حروف پیش زبانی شروع شود بقیه مصوت‌های آن واژه از گروه واج های پیش زبانی ها خواهد بود. مثلا: واژه soŋpɛldær(سُنگ پِل دَر) را در نظر می گیریم. اولین مصوت این واژه [o] می باشد که مصوت پسین است. ملاحظه می شود که بقیه واج ها (  /æ/ ،/ɛ/) نیز پس زبانی هستند. قانون هماهنگی کامی را در سایر واژه های لکی نیز می توان مشاهده کرد:

بنا بر این هر گویشور لکی می داند که در هر واژه از چه صداهایی می تواند استفاده نماید. جالب است که طبق این قانون، پسوند های زبان لکی هر کدام دارای اشکالی دارند که گروه مصوت‌های بکار رفته در واژه مشخص می سازد که از کدام پسوند استفاده شود. مثلا پسوند جمع دارای دو شکل (æl, l)، پسوند مکان دارای اشکال (gæ, ga, ja, kon, …)، پسوند شغل نیز دارای اشکال (gær, kær, dær, …) می باشد.


 

شناخت صامت‌های زبان لکی:

 

لبی

لبی دندانی

دندانی

پیش کامی

میان کامی

پس کامی

ملازی

گلویی

انسدادی

بی آوایی

b - p

 

t d - ť

 

 

g - k

q

 

سایشی

بی آوایی

 

v - f

 

 

 

 

ģ-x

h

صفیری

بی آوایی

 

 

z s

 

 

 

 

 

تغشی

آوایی

 

 

 

ʒ - ʃ

 

 

 

 

کناری

آوایی

 

 

 

ɫ l

 

 

 

 

تکریری

آوایی

 

 

 

r ɹ

 

 

 

 

خیشومی

آوایی

 

 

 

n ŋ

 

 

 

 

مرکب

بی آوایی

 

 

 

ʤ ʧ

 

 

 

 

نیم مصوت

آوایی

w

 

 

 

y

 

 

 

 

مقایسه آوایی زبان لکی با رسم‌الخط میخی (پارسی باستان)

لکی

فارسی

آوانویسی

میخی

a ، æ

آ - ا

 

a-ā

 

ɛ ، ɨ ، i

ای

i 

 

u: ، o:

او

u

 

b

ب

ba

 

p

پ

pa

 

t

ت

ta

 

s

ث

sa

 

ʤ

ج

ja

 

x

خ

xa

 

d

د

da

 

r

ر

ra 

 

z

ز

za 

 

s

س

sa

 

ʃ

ش

š

 

f

ف

fa

 

k

ک

ka

 

g

گ

ga 

 

l

ل

la 

 

m

م

ma

 

n

ن

na

 

v

و

va

 

h

ه

ha 

 

y

ی

ya 

 

-

ثر

ç

 

ʧ

چ

č

 

جی

ji

 

di

دی

Di

 

w - vi

وی

Vi

 

mi

می

mi

 

to

تو

To

 

do

دو

Do

 

ɹro -

رو

Ro

 

ko

کو

ko

 

go

گو

Go

 

mo

مو

Mo

 

no

نو

no

 

-

جدا کننده

-

 

-

جدا کننده

-

 

 

مقایسه آوایی زبان لکی با رسم‌الخط اوستایی (زبان اوستایی)

 

اوستایی

فارسی

لکی

 

æ

 

ɛ

 

اِی

ɨe

 

اِ

e

 

اُ

o:

 

o

 

آ

a

 

اُ بلند

ø

 

ی

i

 

معادل آو(aw)

aw - ao

 

او

u:

 

آن در بینی

 

اِ بلند

e:

 

اِ

ɨ

 

ب

b

 

پ

p

 

ت

t

 

ت

ť

 

ث

-

 

ج

ʤ

 

چ

ʧ

 

خ

x

 

خ

xwɛ

 

خ

ģ

 

د

d

 

ذ

-

 

ر

r

 

ز

z

 

ژ

ʒ

 

س

s

 

ش

ʃ

 

ش

ʃ

 

ش

ʃ

 

غ

-

 

ف

f

 

ک

k

 

گ

g

 

م

m

 

ن

n

 

ن

nwɛ

 

و

w

 

و

w

 

و

v

 

ه

h

 

ی

y

 

ی

y

 

انگ

ŋ

 

نگ

ŋɛ

 

 

 

 

مقایسه آوایی زبان لکی با رسم‌الخط پهلوی (زبان پهلوی)


پهلوی

فارسی

لکی

 

آ - ا

a - æ

 

ب

b

 

ی

i

 

و

w - v

 

ز

z

 

چ

ʧ

 

ت - د

t- d

 

ک

k

 

ر - ل

r - l

 

م

m

 

س

s

 

ف - پ

f - p

 

ش

ʃ

 

تنها در هزاروش ها[1]

ɛ

 

خ ح - ه

x - h

 

گ - ج

g - ʤ

 

د

d

 

ر

r

 

ن

n

مقایسه‌ی ساختار آوایی برخی واژگان زبان لکی با واژه‌ی معادل در زبان‌ باستانی

زبان پارسی باستان

فارسی

پارسی باستان

لکی

کندن

kan

kæn

کم

kamna

kæm

کردن، ساختن

kar

kær

مرده

marta

mɛrdɨ

مُرد

martiya

mɛrdia

نیم، نصف:

Naima -(naeama(

nim

نشستن،(سببی) قرار دادن

nishad

niʃt

پایین رسیدن،(سببی) قرار دادن، زمین گذاشتن

niyam

nian

پیرامون، اطراف

pariy

pæɹ

سگ

saka

sæg

سبک

sapuka

sawɛk

سر

sara

sær

ترس

tars

tɛrs

تخم، تبار، خانواده

tauma

tøm

شتر

ushtra

oʃtɛr

بهار

va~hara

vɛhar

پوشش،(در میان) باور داشتن

var

vær

گرسنه

vrsna

vɛsɨ, vɛrsɛni

خوردن

khwar

hwær

زیان

zya~na

zion

خدا

baga

bæg,xwɛda

دادن

da

daɛ

فرمان

frama~

fɛrmo

خواستن

hwa~z

hwaz

زبان اوستایی و پهلوی

لکی

اوستایی

پهلوی

فارسی

tæ:m

تَخمُ

تَهم 

تهم-تمهتن(قوی)

 zæmon

 دمان

زمان

زمان

bæzm

 یَز

یَزن

 جشن

zɛmson

 زیمه

دمستان

زمستان

ʒæn

 غَن

 زن

 زن(فعل امر از زدن)

 tir

 تیغَر

تیر

 تیر-تیز

mɛrx

 مِرِغه

مُرو

مُرغ

lɛɹin

 چَنگَر

چَرَک

چرا(چریدن)

hwær

 هُوَرَخشَیته

خورشید

خورشید

gwɛrg

 وهرکَ

گرگ

گرگ

 væ:r

 وفر

 بفر

برف

xɛʃt

 یِشتی

 خشت

 خشت

 

نتیجه‌گیری

از مقایسه‌ی آوایی زبان لکی با زبان‌های باستانی ایران فهمیده می‌شود که زبان لکی وارث بی‌واسطه‌ی آواهای زبان‌های باستانی به ویژه زبان اوستایی است چرا که بیشتر آواهای زبان لکی با آواهای زبان اوستایی یکی است. البته این گفته وقتی قوت می‌گیرد که دیده می‌شود بسیاری از واژگان زبانهای باستانی در لکی عیناً به همان صورت موجود است و حتی از نظر آوایی بسیار به هم نزدیک می‌باشند.

 

 

منابع :

  • اوشیدری، جهانگیر، دانشنامه مزدیسنا ، تهران، نشر مرکز، چاپ دوم، 1378.
  • ایزدپناه، حمید، فرهنگ لکی، ، تهران، موسسه فرهنگی جهانگیری، ۱۳۶۷.
  • ایوتوندی، علی، آواشناسی زبان لکی، سایت لک‌پرس(تاریخ دسترسی،1391)
  • ایوتوندی، علی، قواعد دستوری در گفتار مردمان لک، تهران، 1390.
  • ایوتوندی، علی، واج‌شناسی زبان لکی، سایت لک‌پرس(تاریخ دسترسی،1391)
  • آموزگار، ژاله و احمد تفضلی. زبان پهلوی:ادبیات و دستور آن. چاپ سوم، تهران: معین، ۱۳۸0.
  • علی محمد حق شناس، آواشناسی (فونتیک)، انتشارات آگاه، چاپ هشتم، 1382.
  • یدالله ثمره، آواشناسی زبان فارسی، آواها و ساخت آوایی هجا، ویرایش دوم، انتشارات مرکز نشر دانشگاهی، چاپ هشتم، 1383.
  • عالی پور خرم آبادی، کامین، دستور زبان لکی، ضرب المثل ها و واژه نامه، خرم آباد، افلاک، 1384.
  • عسکری عالم، علیمردان، فرهنگ واژگان لکی به فارسی، خرم‌آباد، 1384.
  • معین، دکترمحمد، فرهنگ فارسی(یک جلدی کامل)، تهران، امیرکبیر، 1383. 

 

 

 

 

 

 

 



[1] - یکیازویژگیهاینگارشیزبانپهلویوبیشترزبانهایایرانیمیانهوجودهزوارشدرآنهاست. هزوارشهاکلماتآرامیالاصلیهستندکهبهخطپهلوینوشتهمیشدندولیمعادلپهلویآنهابهتلفظ حرفنویسی MN درمیآید.


 
 
نگاهی به برخی احکام فقهی در آیین زرتشتی
نویسنده : علی ایتیوندی - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٦
 

چکیده

در این مقاله سعی بر آن شده که به احکام فقهیی که در آیین زرتشتی بدان پرداخته می شود ، بپردازیم. البته سعی بر آن شده است که هیچ گونه تحلیلی بر احکام آنها انجام نگیرد ، چرا که این امر خود نیاز به پژوهشی دیگر دارد. منابع فقهی آیین زرتشتی می تواند همان کتابهای مقدس آنها باشد.

کلمات کلیدی : احکام فقهی ، آیین زرتشتی ، زرتشت.

مقدمه

            نام زرتشت بر اساس متون اوستایی زراثوشترا بوده‌است که نامی مرکب است. از «زَرَت» که ممکن است معنی زرد و زرین یا پیر داشته باشد و «اشترا» که برخی آن را شتر و برخی معنی آن را آسترا به معنی ستاره در نظر گرفته‌اند. دارنده شتر زرد، دارنده شتر پیر، دارنده شتر با جرأت، درخشان و زرد مثل طلا، پسر ستاره،، ستاره درخشان و روشنایی زرین معانی گوناگونی است که تا به‌حال محققان برای نام زرتشت ذکر کرده‌اند.[1]

          زمان ظهور زرتشت، با همه پژوهش‌های دانشمندان قدیم و جدید، هنوز هم در پرده ابهام است. دربارهٔ زمان زندگانی زرتشت آنقدر تحقیق و بحث و گفت‌و‌گو شده‌است که حتا اشاره به رئوس آن مطالب، کتاب بزرگی را فراهم می‌کند اودوکسوس کنیدوسی که هم زمان با افلاطون بوده‌است، زمان ظهور زرتشت را ۶۰۰۰ سال قبل از افلاطون می‌داند[2].

در چندین قسمت از یشت‌ها در اوستا محل فعالیت دینی زرتشت ایرانویج ذکر شده‌است.[3] در منابع زبان پهلوی و به دنبال آنها در کتاب‌های عربی و فارسی ایرانویج را با آذربایجان یکی شمرده‌اند. دانشمندان انتساب زرتشت را به آذربایجان، به دلایل فراوان مردود می‌دانند که مهم‌ترین آنها دلایل زبانی است. زبان اوستایی یعنی زبان کتاب اوستا زبانی است متعلق به شرق ایران و در این کتاب هیچ نشانی از واژه‌هایی که اصل مادی یا فارسی باستان داشته باشد، دیده نمی‌شود. امروزه بیشتر دانشمندان ایران‌شناس ایرانویج را خوارزم به شمار آورده و زادگاه زردشت را آنجا دانسته‌اند.[4]

مادر او دوغدو دختر فری‌هیم‌رَوا و پدر وی پوروش اسپ نام داشتند.[5] نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود. حاصل ازدواج پوروش اسپ و دوغدو پنج پسر بود که زرتشت سومین آن‌هاست.[6]

زرتشت سه بار ازدواج کرده بود. نام زن نخست و دوم او ذکر نشده‌است، زن سوم او هووی نام داشته، هووی از خاندان هووگوه و بنابر روایات سنتی دختر فرشوشتر، وزیر کی گشتاسپ شاه کیانی بوده‌است. زن نخست او پسری به نام ایست واستر و سه دختر به نام‌های فرینی و ثریتی و پوروچیستا داشت.[7] زرتشت در گاتاها از ازدواج دختر سوم خود یاد می‌کند و روایات بعدی، شوهر او را جاماسب می‌نامد. از همسر دوم زرتشت، دو پسر به نام‌های اورْوْتَتْ‌نَرَه و هْوَرْچیثْزَه به دنیا آمده،[8] و ظاهراً از زن سوم فرزندی نداشته‌است. نخستین کسی که به زرتشت ایمان آورد، میدیوماه بود، که فروردین یشت[9] از او نام می‌برد. آنچه از واژه ها و جملات گات ها بر می‌آید نشان دهنده اینست که زرتشت بر ضد گروه پرودگاران آریایی یعنی آن مذهبی که ایرانیان در پرستیدن قوای طبیعت با هندوان شرکت داشتند، می‌باشد.

***

در این مقاله تنها به احکامی که در آیین زرتشتی بدان عمل می شود و هیچ گونه نقد و بررسیی درباره آنها انجام نگرفته است.  چراکه پرداختن به هرکدام از آنها خود نوشتن مقاله ای را می طلبد.

احکام زن دشتان(حایض)

  • هنگامی که زن در خانه مزدا پرست نشان حیض ببیند باید یک معبر در خانه که از گیاه و درخت خالی باشد انتخاب نماید و زمین آن را سنگ ریزه نرم بپاشد وآن را از نصف ، از سه یک ، از چهار یک یا از پنج یک خانه جدا کند و الا ممکن است دید زن به آتش افتد و فاصله او از آتش ،آب، شاخه برسم و مرد پارسا 30گام باشد و فرد معینی که برای او غذا وخوراک میبرد نباید از حد 3گام به وی نزدیک شود و غذای او را باید در یک ظرف آهنی یا سربی و یا هر ظرف فلزی معمولی باشد.
  • اگر مدت حیض او از سه شب و روز بگذرد و همچنان حائض بماند باید تا پایان شب چهارم و اگر پاک نشد تا شب ششم واگر پاک نشد تا شب هشتم و تا شب نهم اگر پاک نشود در جایگاه خود بماند.این زن هر گاه بعد شب نهم باز در خون حیض باشد، معلوم می دارد که دیو ها به او مستولی شده اند و او را در حالت دشتان باقی نگاه داشته اند و در جشن و بزرگداشت خودشان آفت خود را به این زن نازل ساخته اند.در این صورت جایی را انتخاب می کنند که از گیاه و درخت هیچ پوششی نداشته باشد.پس سه گودال و سوراخ در زمین می کنند و زن در دو گودال نخست با گومیز یا ادرار گاو غسل می دهند و در گودال سوم با آب شستشو می دهند. اگر در فصل تابستان باشد باید دویست مورچه دزد دانه (غله) و در زمستان دویست خرفستر(حشره) که مخلوق اهریمن هستند از هر نوع بکشد.
  • اگر یک مرد مزداپرست حالت قاعدگی را از زنی که نشانه حیض دیده زایل سازد ،او گناه پشوتن انجام داده و دویست ضربه اسپاهه و 200تازیانه سروشه باید بر او زده شود.
  • مردی که با زن در حالت قاعدگی و حایض ،نزدیکی و مقاربت کند مانند عملی است مکروه تر و مخوف تر از اینکه جسد پسر خود را که به بیماری نایزه گرفتار شده را در آتش طبخ نماید و چربی و روغن از آن روی آتش افتد.
  • از گناهانی که ارتکابش موجب حد شرعی مرگ می شده است این بوده که مرد با زن دشتان و حایض نزدیکی کند.[10]
  • در وندیداد نسبت به زنانی که حائض شده اند چنین آمده است: [این زن هرگاه پس از نه شب بازهم در خون حیض باشد چنین معلوم خواهد شد که دیوها در جشن و بزرگداشت خودشان آفت خود را به این زن نازل ساخته اند. مزداپرستان در این موقع باید یک معبر (گذرگاه)که از درخت و گیاه خالی باشد انتخاب نمایند و سه سوراخ در زمین بکنند و زن را در دو سوراخ اول با شاش گاو و در سوراخ سوم با آب شستشو دهند[11]. البته این شستشو و یژة زن حائض نیست، وضوء با گمیز یا گومز یعنی ادرار گاو! در آئین زرتشت شهرت دارد.[12]
  • در وندیداد می‌خوانیم: [ای آفرینندة جهان جسمانی و ای مقدس، بگو بدانم مردی که برای این زن غذا و خوراک همراه آورد – زنی که نشان حیض دیده و یا در قاعدگی زنانه باشد – باید از وی در چه فاصله باشد؟

اهورامزدا پاسخ داد و گفت: مردی که برای این زن غذا و خوراک همراه آورد – زنی که نشان حیض دیده و یا در قاعدگی باشد – باید از وی سه گام فاصله داشته باشد.

در کدام ظرف باید نان برای وی همراه آورد، در کدام ظرف باید آب جو برای وی همراه آورد؟

در یک ظرف آهنی یا سربی و یا هر ظرف فلزی معمولی.

چه مقدار نان و چه مقدار آب جو باید همراه آورد؟

اهورامزدا پاسخ داد و گفت: دو قطعه نان خشک و یک مقدار آب جو – یا شربت جو – و از خوراک کم ممکن است ناتوان و ضعیف شود.

هرگاه وی را کودک لمس نماید باید دست‌ها و سپس تن کودک شستشو شود.[13]

احکام حیوانات

  • سگ مقام بسیار بالایی دارد بطوریکه اگر کسی استخوان سخت و ناجویدنی به آن بدهد یا آن را بترساند گرفتار مجازات «پشوتنو» یعنی مرگ ارزان که با دادن تاوان بخشیده نمی شود ،می شود.[14]
  • اگر کسی سگ آبی را بکشد باید 10 هزار بسته هیزم سخت خشک،10 هزار هیزم نرم خشک از چوب های خوشبو،10 هزار برسم( شاخه های تازه بریده شده)،10 هزار شیر پاک و ... را به روان سگ آبی بدهد.پس 10 هزار مار،10 هزار گربه،10 هزار سنگ پشت،10 هزار قورباغه ای که در خشکی زندگی می کند،10 هزار موردانه کش،10 هزار مورگودال کن،10 هزار کرم خاکی،10 هزار مگس را کشته و 10 هزار گودال ناپاک را پر کند[15] و ده ها کار دیگر که انسان از شنیدن آن حیران می شود. و نیز مجازات کسی که پیکر مرده سگی را زمین بیاندازد دو هزار ضربه شلاق است.[16]
  • « کسیکه ژوژای ( = خار پشت ) را بکشد پس پنج تناپل گناه باشد … کسی که گربه ی آبی ( = سمور آبی ) را بکشد یا روباهی و یا راسوئی را بکشد پس دو و نیم تناپل گنا ه است[17]»
  • کشتن مورچه یکی از کارهای با ارزش و پسندیده شمرده شده است که برای آن ثواب در نظر گرفته شده است! « کسیکه مورچه ای را بکشد یک یات ثواب است[18] »
  • مرد گناهکار موظف است که دختر باکره، جوان و سالم خود را با جهیزیه و نقدینه ای از زیورآلات زینتی و طلاجات برای مردان اشو(موبد) به ازدواج دهد.البته این دختر باید خواهر 15 ساله خود را نیز همراه گوشواره(جهیزیه) برای مردان اشو بیاورد.[19]
  • در گذشته در دین زرتشت روزه را به 4 روز نخوردن گوشت تعریف می کردند. اما امروزه روزه را حرام کرده اند. دلیلشان اینست که روزه باعث ضعف بدن می شود!

احکام مرد گناهکار

احکام روزه

 

احکام زنی را که کودکی مرده بزاید

  • این آفرینندة جهان جسمانی و ای مقدس، بگو بدانم، نخستین خوراک و غذای این زن چه خواهد بود؟ اهورامزدا پاسخ داد و گفت: این زن باید یک مقدار خاکستر آمیخته باشاش گاو به اندازة سه لقمه، شش لقمه یا نه لقمه میل کند.[20]
  • اگر یک مزادپرست روی جسد مرده یک شیء کم‌ارزش ولو به قدر آنچه از دوک‌جولایی و نخ‌ریسی یک دختر جوان باقی مانده، بیدازد تا زنده است پارسا شمرده نمی‌شود و پس از مرگ در بهشت جای نخواهد داشت.[21]
  • در دین زرتشتی تعدد زوجات روا نیست و گفته شده همانگونه که یک زن نمی تواند در یک زمان بیش از یک شوهر داشته باشد مرد نیز نمی تواند در آن واحد دو یا چند زن داشته باشد.
  •  اختیار زن دوم در شرایطی خاص و سخت که در آیین نامه زرتشتیان آمده جایز است نظیر اینکه زن اول فوت شده باشد.
  •  در ایران باستان تنها در صورتی فرد زرتشتی می توانست با وجود زن اول زن دیگر اختیار کند که زن اول به تشخیص پزشک عقیم بوده و خود موافقت خویش را برای این کار اعلام کند و رضایت داشته باشد هدف از این عمل نیز بقا نسل و پرورش فرزندانی نیک برای دین و دنیاست.

احکام کسی که بر روی جسد مرده، یک نخ بیافکند

ازدواج و طلاق

ازدواج

تعدد زوجات

موانع زناشویی و ازدواج

زناشویی در میان خویشاوندان در موارد زیر ممنوع است:

  1. نسبت به زن
  • پسر عمو
  • پسر خاله
  • پسر دایی
  • پدر خوانده
  • برادر خوانده
  • پسر شوهر.
  1. نسبت به مرد
  • دختر عمو
  • دختر عمه
  • دختر دایی
  • مادر خوانده،
  • دختر خوانده
  1. نسبت به زن و مرد
  • برادران یا خواهران رضاعی
  • در مورد مهریه، در کیش زرتشتی چون رهایی اختیاری نیست، به این جهت برای زناشویی مهریه ای قید نمیشود.
  • خویتودس یا ازدواج با ارحام (مانند خواهر و غیره) در آئین زرتشتی نیک شمرده شده و زرتشتیان بدان ترغیب گشته اند!
  • در ضمن یکی از استفتاء‌هایی که از هیربدان زرتشتی شده، پرسیده اند: اگر ازدواج با محرم با مادر یا خواهری باشد که امید به بچه‌دار شدن آنها نیست، آیا این یک «ازدواج با محرم» کامل محسوب می‌شود و اصولا حکم بر چنین ازدواجی چگونه خواهد بود؟ آیا ثواب هر ازدواج با محرم یکسان است یا بخش‌هایی از آن دارای مزیت بیشتری خواهند بود؟

مهریه

ازدواج با محارم

پاسخ هیربد زرتشتی چنین است:

ازدواج با محرم، با هریک از سه (مادر، خواهر، دختر) قطع نظر از سن، ازدواج کامل محسوب می‌شود به این جهت اگر هم فرزندی به وجود نیابد، ثواب این ازدواج کاهش نمی‌پذیرد.[22]

طلاق و علل آن

  • طلاق در آیین زرتشتی مطرود و امری منفور است و تحت شرایطی ویژه و در مواردی نادر و خاص طبق آیین نامه زرتشتیان مجوز داده می شود. به هر حال در این آئین طلاق اختیارى نیست.

 

علل امکان فسخ زناشویی یا طلاق

1-    یکی از طرفین دیوانه بوده یا اختلال حواس داشته باشد در صورتی که طرف دیگر آگاه نبوده باشد، بنا به تقاضای طرفی که سالم است ازدواج قابل فسخ است.

2-    هر گاه شوهر عنین بوده و مردی نداشته باشد زن میتواند تقاضای طلاق کند.

3-    هر گاه ثابت شود زن مرتکب زنا شده، شوهر میتواند او را رها سازد و اگر ثابت شود که شوهر با زن دیگر زنا کرده است، زن هم میتواند تقاضای طلاق کند.

4-    هر گاه شوهر به مدت سه سال مخارج زندگی زن را ندهد، زن میتواند تقاضای طلاق دهد.

5-    هر گاه زن از اذیت شوهر در خطر باشد میتواند تقاضای رهایی کند.

6-    هر گاه زن ناشزه (زنی که به شوهر خود تمکین نکرده، نافرمانی کند) باشد و رفتارش باعث خطر گردد، شوهر میتواند تقاضای طلاق کند.

7-    هر گاه شوهر زن دیگری داشته که در موقع ازدواج پنهان کرده و یا زن شوهر دیگری داشته باشد ازدواج بعدی خود به خود باطل است.

8-    وقتی که مرد یا زن ترک دین زرتشت کند طلاق جایز است.

عوامل طلاق در بند هشن

در بندهشن چهار چیز عامل طلاق دانسته شده و آمده است که:

1- آنگاه که بستره شوهر خویش ببرد و بى رسمى کند و ناشایستى از او پدیدار آید.

2 - آنگاه که دشمنان پنهان کند و شوهر نداند.

3- آنگاه که جادوئى کند و یا آموزد.

4- آنگاه که فرزند نزاید و عقیم باشد.

موارد دیگر

  • هر گاه در هنگام عقد، زن یا شوهر دیوانه بوده یا اخلاق مشاعره داشته باشند.
  • پس از مزاوجت معلوم شود که شوهر عقیم است.
  • هر گاه در حق زن ستم شود.
  • هر گاه زن زنا کند.
  • مرد با زن دیگرى زنا کرده باشد.
  • اگر زن نافرمانى کند.
  • اگر زنى شوهر دیگر یا نامرد دیگر داشته و آن را پوشیده باشد، ازدواج بعدى باطل مى شود.
  • هر گاه شوهر پنج سال غیبت دائم داشته باشد.
  • مردان بر اموال زنان ولایت داشتند.
  • زن بدون اجازه همسر خود حق دخالت و تصرف در اموال خود را نداشت.
  • به موجب قانون زناشوئى، شوهر فقط شخصیت حقوقى داشت و با سند قانونى مى توانست همسر خود را شریک در اموال نماید. در این صورت، زن حق هر گونه تصرف در اموال همسر را داشت.

احکام حقوقى زن و مرد

هر گاه شوهرى به زن خود مى گفت: از این لحظه تو آزاد و صاحب اختیار خودت هستى، این زن از نزد شوهر رانده نمى شد و اجازه داشت که به عنوان زن خدمتکار یا چاکرزن شوهر دیگرى اختیار کند و فرزندانى که از ازدواج جدید در حیات شوهر اولش بوجود مى آورد، از آن شوهر اولش بود. شوهر حق داشت یگانه زن یا یکى از زنانش و حتى زن ممتازش را به مرد دیگرى عاریه بدهد تا این مرد از خدمات آن زن استفاده کند. در این عاریه دادن، رضایت زن شرط نبود. فرزندانى که در این ازدواج متولد مى شدند، متعلق به خانواده شوهر اول بودند و مانند فرزندان او محسوب مى شدند. این اعمال را از کارهاى خیر مى دانستند و آن را کمک به یک هم دین تنگدست مى خواندند.

احکام شرکت نکردن در جشنها

  • طبق تعالیم زرتشتی شرکت در گاهنبارها[23] واجب است و ترک آن در مواردی منجربه اعدام می شود! در خرده اوستا ۲۳۰ ، ۲۴۱ – ۲۴۲ / ۷ – ۱۳ و ویسپرد ۱۵۲ در احکام گهنبارها آمده است : اگر بهدینی در نخستین گهنبار شرکت نکرد و میزد[24] را نداد ، در میان مزدیسنان در خور بندگی نباشد و اگر در دومین گهنبار شرکت نکرد و میزد را نداد در میان مزدیسنان پیمان شناس نباشد و با او داد و ستد نباید کرد . اگر در سومین گهنبار شرکت نکرد و میزد را نداد در محاکم قضایی ادعای او پذیرفته نیست . اگر در چهارمین گهنبار شرکت نکرد و میزد را نداد به اتلاف ستور برگزیده محکوم است یعنی گاو و استر و شتر او باید کشته شود و اگر در پنجمین گهنبار شرکت نکرد و میزد را نداد ، به اتلاف بهره ی جهانی محکوم است یعنی همه ی اموال او هدر است. اگر در ششمین گهنبار شرکت نکرد و میزد را نداد از دین بیرون است و بدون اینکه گناهی باشد باید بر او خروشید و او را راند و بدون اینکه گناهی باشد محکوم به اعدام است و باید او را کشت .
  • در آیین زرتشتی یکی از بهترین راهها برای طهارت مراسمی است که توسط موبدان اجرا می شود و مراحل آن چنین است :

احکام طهارت

۱ – خواندن اوستا

۲ – طهارت و پاکی درون با آشامیدن « نیرنگ » ( ادرار تقدیس شده ی گاو) با کمی از خاکستر آتش مقدس

۳ – و طهارت و پاکی بیرون که با سه عامل « گمیز» ( ادرار تقدیس نشده ی گاو ) سنگ و آب انجام می شود.

طهارت برای دعا و نماز

  • فرد پاک دین باید پیش از هر نماز و دعا و نیایش پادیاب (= وضو) کند : « در بامداد وقتی از خواب بر می خیزد ابتدا باید با گومیز دست و روی و چشم و گوش و پای را بشوید : دست از ساعد تا سر دست سه بار ، روی از بیخ گوش تا زیر زنخدان ، سه بار پای تا سر ساق »[25]
  • افرادی که مرده ای را به دخمه برده اند ناپاکند باید در همانجا بفاصله ی چند گام دورتر از مرده بنشینند تا مزداپرستان برایشان ادرار بیاورند که سر و تن خود را بشویند. ادرار های پاک کننده عبارت اند از: ادرار چهارپایان کوچک ، ادرار سنوران ، ادرار زنی که ختودت کرده باشد و ادرار مردی که ختودت کرده باشد.[26]

طهارت مرده کشها

 

 

منابع

  • آشنایی با ادیان بزرگ، نویسنده: حسین توفیقی، بخش ادیان ایران باستان، ص 66
  • جان بى ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه على اصغر حکمت، ص 458، ص 468
  • استاد مرتضى مطهرى، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 213 و 214 ، ص 235
  • آسموسن، ج. پ، «اصول و عقاید و اعتقادات دیانت زرتشتی، ترجمه فریدون وهمن، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، بی‌تا.
  • ادیان زنده جهان، رابرت: هیوم ترجمه: دکتر عبدالرحیم گواهی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی چاپ یازدهم 1382
  • گئو ویدن گرن، دینهای ایران باستان، ترجمه دکتر منوچهر فرهنگ، تهران، انتشارات آگاهان دیده، 1377
  • جان .ر. هینلز، راهنمای ادیان زنده، ترجمه دکتر عبد الرحیم گواهی، ج 1
  • زرتشتیان در ایران، تهیه و تدوین: هایده رمضان رستم آبادی پاییز – 1384
  • نیبرگ، هنریک ساموئل. دین‌های ایران باستان. ترجمهٔ نجم آبادی، سیف الدین. چاپ سوم. تهران: مرکز ایرانی مطالعهٔ فرهنگ‌ها، ۱۳۵۹. 
  • هرودوت. تاریخ هرودوت. ترجمهٔ مازندرانی، وحید. تهران: انتشارات فرهنگستان ادب و هنر ایران، ۱۳۵۶. 
  • کتابی، احمد. فصلنامه نامه علوم اجتماعی، زناشویی با خویشاوندان بسیار نزدیک در ایران باستان، شمارهٔ ۱۶. تهران، پاییز و زمستان ۱۳۷۹. 
  • دوستخواه، جلیل. اوستا، نامه مینوی آیین زرتشت. تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۶۶. 
  • ساسانفر، آبتین. اوستا، برگردان هفت هات از گاتاها. تهران: نشر علم، ۱۳۸۶.
  • اوشیدری، جهانگیر. دانشنامه مزدیسنا، واژه نامه توضیحی آیین زرتشت. چاپ اول. تهران: نشر مرکز، ۱۳۷۶. 
  • آموزگار، ژاله و تفضلی احمد. اسطوره زندگی زردشت. تهران: انتشارات بابل، ۱۳۷۰. 
  • هینلز، جان. شناخت اساطیر ایران. ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلی. چاپ سوم. تهران: نشر چشمه، ۱۳۷۵. 
  • کریستن سن، آرتور. مزداپرستی در ایران قدیم. ترجمه صفا، ذبیح الله. چاپ چهارم. تهران: انتشارات هیرمند، ۱۳۷۶. 
  • معین، محمد. مزدیسنا و ادب پارسی، جلد اول. چاپ سوم. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۵. 
  • خورشیدیان، اردشیر. پاسخ به پرسش‌های دینی زرتشتیان. چاپ دوم. تهران: انتشارات فروهر، ۱۳۸۷.
  • تفضلی، احمد، و به کوشش آموزگار، ژاله. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. چاپ اول. تهران: انتشارات سخن، ۱۳۷۶.
  • رضی، هاشم. راهنمای دین زرتشتی. تهران: سازمان انتشارات فروهر، ۱۳۵۲. 
  • رضوی، طاهر. پارسیان اهل کتابند. ترجمه پروفسور مازندی. چاپ دوم. تهران: سازمان انتشارات فروهر، نامعلوم. 
  • معین، محمد. مزدیسنا و ادب پارسی، جلد اول. چاپ سوم. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۵. 
  • پورداوود، ابراهیم. گات‌ها، قدیمی‌ترین قسمتی از نامه مینوی اوستا. تهران: انتشارات اساطیر، نامعلوم. 
  • کابلی، مهدیزاده. خراسان بزرگ مهد آیین زرتشت. چاپ اول. مشهد: نشر نوند، ۱۳۸۱.
  • غفوروف، باباجان. تاجیکان، تاریخ قدیم، قرون وسطی و دوره نوین، جلد اول و دوم. چاپ اول. دوشنبه: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۷.


[1] - دانشنامه مزدیسنا، ص ۲۹

[2] - راهنمای دین زرتشتی، ص ۳

[3] - پورداود، یشت‌ها، جلد اول، ص ۳۸۵، ۲۸۳، ۶ و جلد دوم ص ۱۹۵

[4] - تاریخ تاجیکان، غفوروف، ص ۶۹

[5] - آبان یشت، ۱۸؛ یسنای ۹ بند ۱۳۳۸۴

[6] - گزیده‌های زادسپرم، فصل ۹، بند ۳ به بعد

[7] - یسنای ۵۳، بند ۳؛ یشت ۱۳، بند ۱۳۹.

[8] - یشت ۱۲، بند ۹۸

[9] - یشت ۱۳، بند ۹۵

[10] - وندیداد فرگرد ۱۵ نوشته موبدان زمان ساسانی ؛ کتاب مغان وندیداد نوشته هاشم رضی

[11] - وندیداد، ترجمة دکتر موسی جوان، ص 240

[12] - وندیداد، ج 3، ص 725 با پژوهش آقای هاشم رضی.

[13] - وندیداد، ترجمة دکتر موسی جوان، ص 239.

[14] - وندیداد/فرگرد،پانزدهم، بند 5-6 و بند1

[15] - وندیداد، فرگرد،پانزدهم،بندهای 1 تا 18

[16] -  منبع:وندیداد،فرگرد شمم، بند 24-25.

[17] - روایت پهلوی فصل ۲۱.

[18] - روایت پهلوی فصل ۲۱

[19] - وندیداد اوستا فرگرد 14، بند هشتم به بعد.

[20] - وندیداد، ترجمة دکتر موسی جوان، ص 128

[21] - وندیداد، ترجمة دکتر موسی جوان، ص 140.

[22] - جلد 2 وندیداد، با پژوهش آقای هاشم رضی، ص 925.

[23] - جشنهای فصلی که در آغاز ، نیمه یا پایان هر فصل سال برگزار می شود.

[24] - نذری غیر مایع خوردنی ، نان و گوشت و میوه.

[25] - شایست ناشایست ۲۱ ، بندهش ۳۵ ، ۵۰ ، ۷۴ و وندیداد ۲ / ۲۴ – ۷۲۱۷.

[26] - وندیداد ۲ / ۸۶۷ / ۸ / ۱۳


 
 
چیستی و چرایی فقه حکومتی
نویسنده : علی ایتیوندی - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٦
 

 

 

 

 

 

چکیده

در این مقاله به چیستی و چرایی فقه حکومتی می پردازیم. فقه حکومتی، شاخه‏ ای از علوم و معارف دینی است که به بیان احکام و تکالیف مربوط به موضوعات حکومتی می‏پردازد. از فقه حکومتی گاه به عنوان «فقه نظام ها» یا «فقه الاداره» یاد می‏شود. یعنی دانشی که معارف مربوط به نظام‏ های اجتماعی یا آموزه‏ های مورد نیاز برای اداره جامعه را از منابع دینی استخراج می‏کند. ضرورت شناخت نظرات حکومت از منظر دین ، می تواند چرایی پرداختن به فقه حکومتی را بیان می دارد.

کلمات کلیدی : فقه حکومتی ، فقه سیاسی ، حکومت ، فقه.

مقدمه

بی‎شک امروز در قلمرو سیاست و حکومت و دولت در روابط بین‎المللی موضوعات فراوانی مطرح شده است که احکام کلی فقه باید پاسخگوئی نظر اسلام دربارة آنها باشد، آن بخش از فقه که به این مباحث می‎پردازد؛ فقه سیاسی نامیده می‎شود، اگر بخواهیم مباحث فقه را دسته‎بندی کنیم می‎توانیم این تقسیم را بیان کنیم.

  •  فقه عام، که به همه مباحث فقهی اطلاق می‎شود؛
  • فقه قضائی که شامل مباحث مربوط به آیین دادرسی و طرق اثبات دعوا و نظائر آن است؛
  • فقه مدنی که شامل ابواب مختلف عقود معیّن است؛
  •  فقه خانوار که مباحث ازدواج، طلاق، وارث و وصیت را در بر می‎گیرد که این قسم گاهی به فقه مدنی هم خوانده می‎شود؛
  • فقه اقتصادی که مسائل مربوط به مالکیت و انواع آن و وظایف مالیه را در بر می‎گیرد؛ 6. فقه عبادی که مباحث عبادات اسلامی را شامل می‎شود؛
  • فقه سیاسی که شامل مسائل مربوط به حکومت، سیاست خارجی، جهاد و حقوق بین‎الملل می‎گردد.[1]

بدین منظور در این مقاله به دو مقوله چیستی و چرایی فقه حکومتی می پردازیم.

چیستی فقه حکومتی

تعریف فقه

واژه فقه در لغت به معنای فهمیدن، دانستن، ادراک و علم آمده است[2] ، اما آنچه که از تصریح لغویان و کاربردهای واژه فقه پیداست، معنای فقه، اخص از مطلق فهم و دانستن است و منظور از آن علم و دانستنی است که با تامل و دقت همراه باشد.[3]

در اصطلاح نیز، فقه به معانی ذیل آمده است:

أ. اصطلاح عام: منظور همه معارف و احکامی است که از طرف خداوند نازل شده، چه در زمینه اعتقادی و اخلاقی و چه در زمینه فروع عملی.[4]

ب. اصطلاح خاص: منظور از آن احکام شرعی و فرعی عملی است که عبادات، معاملات، مسایل حقوقی، کیفری، تجاری و غیره را شامل می‌شود و امروزه بخشی از آن در رساله‌های عملی به صورت فتوا دیده می‌شود.[5]

ج. به معنای علم فقه: در این اصطلاح فقیهان، در طول تاریخ فقه و سیر تطور آن، معانی متعددی برای فقه بیان کرده اند که از میان آنها، این عبارت از شهرت بیشتری برخوردار است:

الفقه هو العلم بالاحکام الشرعیه الفرعیه عن ادلتها التفصیلیه؛ فقه، علم به احکام شرعی فرعی از روی ادله تفصیلی است.[6]

تعریف حکومت

حکومت ( government ) در لغت به معنای فرمانروایی و حکمرانی است ، و بدین معنا ، برای آن ، وجود رابطه ای پایدار فرماندهی و فرمانگزاری میان فرمانروا و فرمانگزار لازم است . در سیاست به معنای دستگاه فرمانروا در کشور است و به این معنا ، دولت نیز همردیف یا به جای آن به کار برده می شود . ولی در سیاست و حقوق جدید میان " حکومت " و " دولت " فرق گذاشته می شود . در نظام های قانونی ...

در نظام های قانونی جدید که در آن ها " تفکیک قوا " و اصل حکومت قانون به رسمیت شناخته شده است ، حکومت به معنای " قوه اجراییبه کار می رود که در راس آن هیئتی به نام کابینه و یا هیئت وزیران قرار دارد و در راس آن ، رئیس دولت یا حکومت قرار دارد که در بعضی نظام ها نخست وزیر و در برخی دیگر رئیس جمهور نامیده می شود که با هیئت وزیران در برابر پارلمان ( مجلس ) پاسخگو است . بنابراین ، حکومت برابر است با " هیئت وزیران " یا " کابینه " که معمولا به نام شخص خاصی که در راس آن است نامیده می شود ( برای مثال " دولت اوباما " یا دولت " احمدی نژاد " ) . بنابراین ، حکومت تغییر پذیر است ، در حالی که کشور پایدار است .

کلمه حکومت اگر با صفتی به کار برده شود ، برای مشخص کردن نوع رژیم سیاسی است ، برای مثال " حکومت پارلمانی، " حکومت دموکراسی " .

از نظر حقوق بین الملل و در روابط میان کشور ها ، واقعیت فرمانروایی ، یعنی اینکه قدرت براستی دست چه کسی یا چه گروهی است . بیشتر ملاک شناسایی یک حکومت ، در مقام حکومت واقعی آن است تا قانونی بودن آن ( در ادامه در مورد قانونی بودن شرح خواهم داد ) ، ولی گاه ، به خصوص در زمانی که کشور دستخوش انقلاب و یا آشوب باشد ، برخی دولت ها یک سازمان یا " دولت آزاد " یا همان دولت موقت را به عنوان " حکومت قانونی " می شناسند نه دستگاه حاکم را ، که سبب زیر پا نهادن " خواست همگانی "  ، غیر قانونی شناخته شده است.

تعریف فقه حکومتی

فقه حکومتی، شاخه‏ ای از علوم و معارف دینی است که به بیان احکام و تکالیف مربوط به موضوعات حکومتی می‏پردازد. از فقه حکومتی گاه به عنوان «فقه نظام ها» یا «فقه الاداره» یاد می‏شود. یعنی دانشی که معارف مربوط به نظام‏ های اجتماعی یا آموزه‏ های مورد نیاز برای اداره جامعه را از منابع دینی استخراج می‏کند.

در تعریف دیگری فقه حکومتی، عنوانی است برای فقه آرمانی و جامعه‌ساز مکتب اهل بیت(ع). کاربرد این واژه در مقابل فقه فردی و مراد از آن، نگرشی است کل‌نگر و حاکم بر تمام ابواب فقه که براساس آن، استنباط‌های فقهی باید مبتنی بر اداره نظام اجتماعی بوده و تمامی ابواب فقه، ناظر به اداره کشور و امور اجتماع باشد. از این‌رو، گستره‌هایی که در فقه حکومتی مورد بحث قرار می‌گیرد، منحصر به مباحث سیاسی نخواهد بود و همه ابواب و مسائل فقه را شامل می‌شود؛ چه این‌که حکومت و نظام اسلامی، شوؤن و زوایای مختلفی دارد و فقیه باید برای رفع نیازهای حکومت، جامعه انسانی و نظام اسلامی همه آن مسائل را مورد بررسی قرار دهد؛ مباحثی در حوزه اقتصادی، فرهنگی، حقوقی، سیاسی، نظامی، انتظامی، خانواده، احوال شخصیه و تمامی مسائل مربوط به زندگی بشری در مقوله مادی و معنوی. در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمین ابوالقاسم علیدوست، مدرس خارج فقه و اصول در حوزه علمیه قم، ابعادی از این موضوع بررسی شد.

فقه حکومتی در سخن اندیشمندان

  • «فقه سیاسی به مسائل مربوط به حسبه و حکومت و سیاست خارجی و جهاد و حقوق بین‎الملل می‎پردازد.[7]»

سیر تعریف پذیری فقه حکومتی

سیر تعریف پذیری فقه سیاسی[8] را می‎توان از دو بعد تکوین و تدوین مورد مطالعه قرار داد. «دورة تکوین و تأسیس فقه سیاسی به عصر نزول قرآن و دورة زمامداری پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ و سنت آن حضرت در مقام ریاست دولت اسلامی باز می‎گردد که در این دوره خطوط کلی فقه سیاسی در زمینة مسائل حکومت، جهاد، تولّی، تبری، صلح، معاهده، دیپلماسی و سیاست خارجی و نظائر آن توسط وحی (قرآن) و سنت پیامبر تعیین شد و سپس در خلال احادیث اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ تشریح و تفریع شد، عملکرد (سنت عملی) پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ ضمن تأسیس قواعد کلی فقه سیاسی، نمونه‎ها و تجربه‎های عینی نظریه‎های اسلام را نیز ارائه داد و موفقیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در اجرای احکام تأسیسی اسلام در زمینة مسائل سیاسی بطور ضمنی حقانیت و صلاحیت و اتقان این احکام را نیز ثابت نمود.[9]»

در مورد مرحلة تدوین فقه سیاسی باید بگوئیم مباحث فقه سیاسی در کتب فقهی معمولاً در خلال ابوابی همچون جهاد، انفال، حسبه، ولایات، قضاء و احیاناً در حدود و دیات مطرح می‎گردید برای عنوان نمونه در کتاب انتصار تألیف سید مرتضی (ره) مباحث فقه سیاسی فقط در پنج صفحه تحت عنوان «مسائل فی المحارب» آمده است[10] و در کتاب المبسوط تألیف شیخ طوسی (ره) تحت عنوان، کتاب الجهاد و «سیره الامام ـ علیه السّلام ـ » 74 صفحه از کتاب به مباحث فقه سیاسی اختصاص یافته است[11] نیز در کتاب تذکره الفقهاء تألیف علامه حلی (ره) تحت عنوان «کتاب الجهاد» 55 صفحه به مباحث فقه سیاسی اختصاص یافته است[12] و در کتاب جواهر الکلام تألیف شیخ محمد حسن نجفی (ره) یک جلد به مباحث جهاد اختصاص داده شده است.[13]

از میان آثار ارزشمند دیگری که از فقهای پیشین در زمینة مبحث فقه سیاسی به جای مانده می‎توان به چند نمونه اشاره کرد:

  1. کتاب عوائد الایام، تألیف احمد بن محمد مهدی نراقی (متوفای 1225) در این کتاب نفیس فقهی یکی از 88 عائده آن به بحث از ولایت حاکم اختصاص داده شده و طی یک بحث طولانی فقهی دربارة مسائل عمدة حکومت و حاکمیت بحث شده است.[14]
  2. کتاب عناوین، تألیف میرفتاح حسینی مراغی (ره) (متوفای 125) که در 39 عنوان بسیاری از قواعد فقهی و احکام کلی را مطرح و با دقت به بحث و تحلیل آنها پرداخته است و در سه عنوان مسأله ولایات و سیاسات را مورد بررسی قرار داده است و طی یکی از عناوین در زمینة ولایت فقیه و اثبات عموم ولایت حاکم شرعی به بحث پرداخته و مباحث فقه سیاسی به ویژه مسائل حکومت را مطرح کرده است.[15]
  3. کتاب بلغة الفقیه، تألیف سید محمد آل بحر العلوم (متوفای 1326) که مجموعه ای از چند رساله در موضوعات مختلف فقهی است و یکی از آنها در موضوع اراضی خراجیه و دیگری تحت عنوان ولایات به اسلوب فقهی و محققانه نوشته شده است که مباحث عمدة فقه سیاسی آن در رسالة ولایات است.[16]

غیر از فقهای شیعه قدماى اهل‌سنت، مثل امام‌الحرمین جوینى، ایجى، ماوردى، قاضى ابى‌یعلى، غزالى و... حاکمیت و الزام سیاسى را مشروط به مجتهد‌بودن حاکم دانسته‌اند.

در عصر حاضر نیز چهره‌هاى برجسته‌اى چون: شیخ‌ محمد ابوزهره، استاد ‌محمد مبارک و شیخ شلتوت، همان نظریه سلف خود را برگزیده و بر این حقیقت تأکید نموده‌اند که: حاکم و رئیس دولت اسلامى باید مجتهد باشد.

چرایی فقه حکومتی

مقدمه

هر حکم فقهی متعلق به یک موضوع است و بین احکام فقهی با موضوعات آنها رابطه‏ ای تنگاتنگ وجود دارد. تناسب حکم و موضوع در علم فقه سبب شده تا احکام به تبع موضوعات و متناسب با انواع و اقسام آنها به دسته‏ های گوناگونی تقسیم شوند. در این میان یکی از دسته بندی‏های قابل طرح برای موضوعات، دسته‏بندی آنها به دو گروه فردی و حکومتی است.

موضوعات فردی، موضوعاتی هستند که علم فقه رایج به آنها سر و کار دارد. مثلاً صوم، صلاة، اعتکاف و ماء موضوعاتی فردی اند. افزون بر این نوع دیگری از موضوع وجود دارد که حکومتی نامیده می‏شود. موضوعات حکومتی، همان گونه که از نام آنها پیداست، با امر حکومت و برنامه ریزی برای اداره جامعه ارتباط دارند. مثلاً طراحی برنامه توسعه پنج ساله، توزیع اموال بیت المال و تخصیص امکانات و فرصت‏ های عمومی، چاپ و نشر اسکناس، امنیت ملی و روابط خارجی کشور از جمله موضوعات حکومتی ‏اند.

نکته قابل توجه در این دسته بندی آن است که موضوعات حکومتی، سنخ دیگری از موضوع هستند که با موضوعات فردی، یعنی موضوعاتی که تا کنون مبتلا به بوده اند، تفاوت هایی گسترده و اساسی دارند. ضمن این که این موضوعات از اهمیت و حساسیتی فوق العاده برخوردارند. لذا از کنار این دسته از موضوعات نمی‏توان بی تفاوت گذشت، بلکه باید تلاش کرد تا آنها را به دقت شناخت و احکام فقهی مربوط به آنها را از منابع دینی استنباط نموده و بر آنها تطبیق کرد.

ناکارآمدی فقه فردی در بیان احکام موضوعات حکومتی

مشکل مهمی که در برخورد با موضوعات حکومتی وجود دارد، عدم کفایت احکام فقهی رایج برای تطبیق بر این موضوعات است. موضوعات حکومتی، اوصاف و ویژگی هایی دارند که تعیین تکلیف شرعی در برخورد با آنها را دشوار می‏سازد. فقه فردی به رغم همه امتیازات و توانایی‏ های شگفت انگیزش قدرت بیان احکام مورد نیاز برای موضوعات حکومتی را ندارد و نمی‏تواند احکام و معارف لازم برای مدیریت این نوع از موضوعات را در اختیار بگذارد. لذا چاره‏ ای جز ارتقای علم فقه و توسعه شاخه و رشته‏ ای تازه در این علم دینی و تأسیس فقه حکومتی نیست.

اگر فقه حکومتی تأسیس نشود، نظرات و دیدگاه‏ های دین درباره موضوعات حکومتی مشخص نمی‏شود و مدیریت این دسته از موضوعات به دست کارشناسان و علوم تجربی که عمدتاً مادی هستند می‏افتد. در واقع فقه حکومتی باید زمینه ساز حضور و دخالت دین در حوزه حاکمیت و مدیریت نظام اسلامی باشد و دینی بودن و اسلامی بودن حکومت را تضمین کند. لذا فقدان این علم به معنای فقدان حضور جدی و منطقی دین در عرصه حاکمیت نظام اسلامی است.

تکامل فقه و ورود آن به عرصه‌ی حکومت

تکالیفی که خدای متعال بر مکلفین قرار داده، اصولاً بر دو گونه است. موضوع یک دسته از آنها، تکالیف فرد است؛ یعنی آن‌چه که موضوع تکلیف واقع می‌شود، عمل فردی است. در تعریف فقه گفته‌اند که فقه عبارت است از «علم به احکام فرعیه‌ی شرعیه.»

از سوی دیگر تعریف حکم فقهی عبارت است از: حکم الهی ثابت و عارض بر افعال مکلفین. پس موضوع هر حکم شرعی، فعلی عبادی است که خودش بر دو نوع است: یک نوع آن مجموعه‌ی افعال فردی مثل نمازهای روزانه و روزه است که فقه در عرصه‌ی تدوین و آموزش آن بحمدالله بسیار غنی است. بخش دیگری از فقه نیز هست که پیرامون احکامِ افعال جمعی بحث می‌کند، زیرا در این دسته از احکام فقهی، حکم الهی روی فعل جامعه‌ بار شده است. مثلاً دو نوع امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد؛ یک گونه از امر به معروف و نهی از منکر است که فرد آن را انجام می‌دهد. یعنی اگر شخصی فعل خلاف شرعی را دید، چه با زبان و چه با دست از آن نهی می‌کند، اما بعضی از منکرات هستند که با رفتار یک فرد قابل تغییر نیستند. 
اگر طلبه‌هایی با تخصص‌های متنوع را در حوزه‌هایمان ‌تربیت شود، برای این تخصص‌ها ماده‌ی علمی متناسب نیاز دارد. این مواد علمی با نگاه تخصصی هنوز در حوزه تدوین نشده است؛ حتی در عرصه‌ی فقه و اصول.

اگر فرض شود نظام و حکومتی، حکومتِ منکر باشد، تغییر حکومت با فعل فردی اصلاً مَیسور نیست. این‌جا هم نهی از منکر داریم، اما نهی از منکر در این‌جا جمعی است.                                          
          احکامی وجود دارد که این احکام موضوعشان فعل‌ جمع است و نه فعل فرد. مثلاً حج، دو جنبه دارد؛ یک جنبه این است که هر مکلفی اگر مستطیع شد، باید حج را انجام دهد. حال اگر شرایطی پیش آمد که اصلاً مستطیع وجود نداشت، چه باید کرد؟ این‌جا در روایت هست که امام باید از بیت‌المال به افراد بدهد تا حج برقرار شود. پس معلوم می‌شود که حج یک تکلیف دو جنبه‌ای است؛ یک جنبه‌اش فردی است و یک جنبه‌ی دیگرش به جامعه‌ی اسلامی برمی‌گردد. یعنی این تکلیف جامعه‌ی اسلامی است که نگذارد آیینِ حج تعطیل شود و این غیر از تکلیف فردی است. آن‌جا که هیچ مستطیعی نداریم، ممکن است تکلیف اول برداشته شود، اما تکلیف دوم یعنی عدم جواز خالی گذاشتن بیت‌الله الحرام یک تکلیف اجتماعی است که ساقط نمی‌شود. 

ضرورت فقه سیاسی در کلام مقام معظم رهبری    

فقه سیاسى در شیعه، سابقه‌اش از اولِ تدوین فقه است. یعنى حتّى قبل از آنکه فقه استدلالى در قرن سوم و چهارم تدوین بشود - در عهد روایات - فقه سیاسى در مجموعه‌ى فقه شیعه حضور روشن و واضحى دارد؛ که نمونه‌اش را شما در روایات مى‌بینید. همین روایت «تحف‌العقول» که انواع معاملات را چهار قسم میکند، یک قسمش سیاسات است - امّاالسّیاسات - که خب، در آنجا مطالبى را بیان میکند. در این روایت و روایات فراوان دیگر، شاخصها ذکر میشود. این روایت معروف صفوان جمّال: «کلّ شى‌ء منک حسن جمیل الّا اکرائک الجمال من هذا الرّجل» و دیگر روایاتى که فراوان است، از این قبیل است. بعد که نوبت به عصر تدوین فقه استدلالى میرسد - دوران شیخ مفید و بعد از ایشان - باز انسان مشاهده میکند که فقه سیاسى در آنجا وجود دارد؛ در ابواب مختلف، آن چیزهائى که مربوط به احکام سیاست و اداره‌ى جامعه است، در اینها هست.
بنابراین سابقه‌ى فقه سیاسى در شیعه، سابقه‌ى عریقى است؛ لیکن یک چیز جدید است و آن، نظام‌سازى بر اساس این فقه است؛ که این را امام بزرگوار ما انجام داد. قبل از ایشان کس دیگرى از این ملتقطات فقهى در ابواب مختلف، یک نظام به وجود نیاورده بود. اولْ کسى که در مقام نظر و در مقام عمل - توأماً - یک نظام ایجاد کرد، امام بزرگوار ما بود؛ که مردم‌سالارى دینى را مطرح کرد، مسئله‌ى ولایت فقیه را مطرح کرد. بر اساس این مبنا، نظام اسلامى بر سر پا شد. این، اولین تجربه هم هست. چنین تجربه‌اى را ما در تاریخ نداریم؛ نه در دوران صفویه داریم، نه در دوره‌هاى دیگر. اگرچه در دوران صفویه کسانى مثل «محقق کرکى»ها وارد میدان بودند، اما از این نظام اسلامى و نظام فقهى در آنجا خبرى نیست؛ حداکثر این است که قضاوت به عهده‌ى یک ملائى، آن هم در حد محقق کرکىِ با آن عظمت بوده است؛ ایشان میشود رئیس قضات، تا مثلاً قضات را معین کند؛ بیش از اینها نیست؛ نظام حکومت و نظام سیاسى جامعه بر مبناى فقه نیست. ایجاد نظام، کارى است که امام بزرگوار ما انجام داد. همان طورى که جناب آقاى مهدوى در نطقشان اشاره کردند - که من اجمالاً اطلاع پیدا کردم - امام مسئله‌ى ولایت فقیه را در نجف استدلالى کردند و بحث کردند؛ بعد هم در مقام عمل، این را پیاده کردند و آوردند، شد یک نظام اسلامى. خب، اینجا دو تا مطلب وجود دارد که ما باید به این دو مطلب توجه کنیم.[17]

نتیجه گیری

می توان بیان کرد که ضرورت پرداختن به فقه حکومتی بر کسی پوشیده نیست. چراکه مطمئناً با شناخت دیدگاه ها و نگرش های گوناگون بر موضوع حکومتِ بر جامعه سبب هرچه آراسته تر شدن روش زمامداری حاکمان جامعه می شود. البته در این باره علاوه بر پرداختن بایستی به مفهوم سازی آن در جامعه پرداخت. که این امر به وسیله ابزارهای امروزی کاری سهل و آسان است. مثلاً می توان به وسیله ساخت فیلم ، سریال ، انیمیشن ، بازی های کامپیوتری و ... بدین امر پرداخت.

                                           

 

 

 

منابع

  • عباسعلی عمید زنجانی، فقه سیاسی (نظام سیاسی و رهبری در اسلام)، انتشارات امیر کبیر، تهران، 77، ج 2.
  • مصطفی جعفر پیشه فرد، پیشینة نظریة ولایت فقیه، مرکز تحقیقات علمی قم، دبیرخانه مجلس خبرگان 80.
  • امام خمینی (ره) و حکومت اسلامی (پیشینه و دلایل ولایت فقیه)، مجموعه مقالات، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) 78.
  • ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، دفتر انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم 77.




 

 



[1] - نراقی، محمد مهدی، عوائد الایام، منشورات مکتبه بصیری، بی‎تا، از ص 185 به بعد.

[2] - ابن منظور، 1405ق: ج13، 522.

[3] - راغب اصفهانی، 1404ق:384.

[4] - تهانوی، 1418: ج3: 478؛ شبلی، 1405: 32.

[5] - حسین زاده، 1388ش:26.

[6] - شهید اول، 1419ق:ج1، 40؛ صاحب معالم، 1378ق: 26؛ فاضل مقداد، 1403ق:5.

[7] - زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی (نظام سیاسی و رهبری در اسلام)، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1377، ج 2، ص 47.

[8] - فقه حکومتی را در تعریف دیگر ، فقه سیاسی می نامند.

[9] - همان، ص 57.

[10] - السید المرتضی، الانتصار، نجف، منشورات المطبعه الحیدریه، ص 231 تا 235.

[11] - طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، تهران، المکتبه المرتضویه لاحیاء الآثار الجعفریه، چاپ دوّم، 1378ق، ج 1، ص 3.

[12] - حلی، تذکرة الفقهاء، بیروت، 1403 ق (کتاب الجهاد.(

[13] - نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، بیروت، دار احیاء تراث العربی، 1981، ج 21، و ج 22، صفحات 155، 170، 180،196، 233 و ج 40، ص19.

[14] - نراقی، محمد مهدی، عوائد الایام، منشورات مکتبه بصیری، بی‎تا، از ص 185 به بعد.

[15] - حسینی مراغی، میر فتاح، عناوین، بی‎تا، ص 352.

[16] - آل بحر العلوم، سید محمد، بلغة الفقیه، مکتبه الصادق، تهران، 1362 ش، ج 3، ص 210.

[17] - بیانات در دیدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى‌  1390/06/17


 
 
مورفولوژی زبان لکی
نویسنده : علی ایتیوندی - ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٧
 

مقدمه

می دانیم که نه جنبه آواشناختی و نه جنبه نحوی زبان نشان دهنده خویشاوندی آنها نیست. لذا جنبه افتراق زبان های غیر خویشاوند (تیپ های زبانی) در بخش مورفولوژی بیشتر می باشد. زبان لکی را می توان گفت که هم دارای ویژگی های تیپ زبانهای التصاقی است و هم دارای ویژگی های زبانهای تصریفی، خانواده زبان لکی، شاخه زبان های شمال غربی ایرانی می باشد.

از نظر مورفولوژی زبان های دنیا به جزء چهار تیپ زبانی بشرح زیر می باشد:

1-    تیپ زبان های آمورف یا منوسیلابی

2-    تیپ زبان های فلئکتیو یا تصریفی

3-    تیپ زبن های ایگلوتیناتیو یا التصاقی

4-    تیپ زبان های اینکورپوریزه شده

در تیپ زبان های آمورف تقریبا وندهای اشتقاقی وجود ندارد. در این زبانها واژه های جدید بیشتر از طریق ترکیب و ابداع و قرض ساخته می شوند و نیز جایگاه واژه در جمله تعیین کننده معانی می باشد. البته جایگاه واژه در جمله در سایر زبان ها نیز در معانی بی تاثیر نیست. مثلا در زبان لکی به سه جمله زیر توجه کنید:

1- بآوَم اِرئ تیرون دؤنه چئ. / پدرم به تهران دیروز رفت. (در جواب چه وقتی؟)

2- بآوَم دؤنه اِرئ تیرون چئ. /  پدرم دیروز به تهران رفت. (در جواب کجا؟)

3- اِرِئ تیرون بآوَم دؤنه چئ. / به تهران دیروز پدرم رفت. (در جواب چه کسی؟)

نمونه این گونه زبان ها، زبان های چینی است، نه واژه ها صرف می شوند و نه از وند ها استفاده می شود.

در تیپ زبان های فلئکتیو یا تصریفی هم کلمات دستخوش تغییر می شوند و کلمات جدید بوجود می آورند و هم از وند ها، یعنی پیشوند ها، میان وند ها ، پسوند ها استفاده می شود. بهترین مثال برای این تیپ زبانی خانواده زبان های هند و اروپایی و از جمله زبان فارسی است. تغییر و یا صرف کلمه در بیشتر زبان های هند و اروپایی (بجز زبان آلمانی) از بزرگتر شدن بیش از کلمات جلو گیری کرده و به یک اصل اقتصاد در زبان شناسی جامه عمل می پوشاند. مثلا: به اشکال مفرد و جمع کلمات در زبان انگلیسی و لکی توجه کنید:

لکی

انگلیسی

جمع

مفرد

جمع

مفرد

قولَل

قول

Feet

foot

پیآل

پیا

men

man

حالا اشکال امر و گذشته ساده افعال در دو زبان فارسی و لکی را با هم مقایسه می کنیم:

فارسی

لکی

امر

گذشته ساده

امر

گذشته ساده

بین

دید

ؤین

دی

رو

رفت

چ

چئ

گو

گفت

وش

وِت

شین

نشست

نیش

نیشت

زَن (بزن)

زَد

ئ : بِئ (بزن)

دآء

رَس

رسید

رَس

رَسی

چنانکه ملاحظه می شود در زبان لکی به مانند زبان فارسی اسم و فعل تغییراتی را متحمل می شوند، اما هنگامی که حالتی را بر خود بپذیرد ، فعل و اسم در زبان لکی تنها متحمل پذیرفتن پسوند و یا پیشوند می شود.

فارسی

لکی

حالت فاعلی

حالت مفعولی

حالت فاعلی

حالت مفعولی

تو رفتی.

تو را برد.

تو چین.

تو بردئ. (تو بِرد)

تو زدی.

تو او را زدی.

تو دآت.

تو داینیَأرِن.

تو گفتی.

تو به او گفتی.

تو وِتِت.

تو وِتته بئن.

تو می روی.

تو به آنجا می روی.

تو مَچین.

تو مَچینإرئ وِره.

او سوار شد.

او سوار بر اسب شد.

سُوآر بی.

سُوآرأر اَسپ بی.

علی صدا زده شد. (نایب فاعلی)

علی به دفتر صدا زده شد.

علی خوأنِریایا

علی خوأنریارِئ دَفتر

او خواهد آمد.

او از هجران به وطن خواهد آمد.

آؤ مایا

آؤ اِ هجرون اِرِئ وَطَنَه مایا.

خانه آوار شد.

باران خانه را آوار کرد.

ماله رِمیارِرآ

وارون ماله رِمونیایِرآ

کوه منفجر شد.

آنها کوه را منفجر کردند.

کؤ تُوقیاوآ

کؤون تُوقونیآوآ

علی آمد(در آن زمان).

علی در ان زمان کافران را بر جای خود نشانید.

علی هَتیایا

علی کافرَل نیشتونیاویارا

علی آمده بود(در آن زمان).

علی در آن زمان کافران را کشته بود.

علی هَتیاویایا

علی کافِرَل کوشتیاویایا.

و می بینیم که در زبان لکی فعل و اسم در هنگام پذیرفتن حالتی دچار تغییرات اساسی نمی شود و تنها پسوندی یا که پیشوندی را می پذیرد. لذا اگر از ریشه کلمات صرفنظر کنیم با توجه به این نکته که در استفاده از پسوندها از نظر تعداد هیچ محدودیتی وجود ندارد کلمات بزرگی بوجود می آیند که طول بعضی از کلمات حتی به یک سطر هم می رسد:

اِرانیشتؤینیانیأسِرا (erânïštünyâkyaserâ) : آنها را بر زمین نشانیده است.

اِرا (وند متعدی ساز) نیشت (فعل لازم)، ؤی(وند نقلی گذشته)، ین (وند ضمیر)، یا (وند مجهول ساز)، نی(وند جمع)، أ(نقلی ساز)، س(گذشته ساز)،-ِرا(وند مفعول رایی).

زبان های آموروف

تیپ زبانی آمورف دارای ویژگی های زیر می باشد:

1- واژه ها در داخل جمله تغییر نمی یابد.

2- وند های صرفی و اشتقاقی در اقلیت هستند و تعیین کننده نیستند.

3- جایگاه واژه ها در جمله و تاکید نقش تعیین کننده دارند.

4- برای ایجاد ارتباط در میان واژه ها گاهی واژه ریشه معنای حقیقی خودرا از دست داده و نقش واژه های معین را ایفا می کنند.

5- گاهی، کلمه ای بر اساس موضوع متن نشان دهنده اشیا، حرکت و اشاره می باشد. بدین خاطر است زبانشناسان معتقد هستند که این نوع زبانی فاقد اجزای جمله می باشند.[1]

لازم بذکر است که در حال حاضر هیچ زبانی در جهان پیدا نمی شود تمامی ویژگی های بالا را دارا باشد. یکی از نمونه های این تیپ زبانی، زبان چینی می باشد. برای ایجاد تصوری هر چند خیلی کلی از این نوع زبان ها معانی مختلف واژه «xao» از زبان چینی را در ارتباط با کلمات دیگر از نظر می گذرانیم:

1- «xao jen»: آدم خوب.

2- «siyu xao» خوبی کردن.

3- «dzio xao»: دوستی قدیمی.

4- «xao daçvix»: خیلی عزیز.

زبان های تصریفی یا فلکتیو زبان هایی هستند که در آنها هم واژه ها دستخوش تغییر می شوند. هم دارای وند های صرفی و اشتقاقی هستند. بطور کلی زبانهای تیپ فلکتیو دارای خصوصیات زیر می باشند:

1- ارتباط وندها با خود و ریشه آنقدر قوی است که اغلب تشخیص وند از ریشه غیر ممکن می شود.

2- ریشه کلمات تغییر می یابد‍ و از این طریق واژه های جدید بوجود می آید.

بعنوان مثال اشکال مفرد بعضی از کلمات در بعضی از زبان های فلکتیو را با زبان لکی (التصاقی- تصریفی) مقایسه می کنیم:

تیپ فلکتیو

زبان روسی

مفرد

Druq

دوست

جمع

druzya

دوستان

تیپ التصاقی - تصریفی

لکی

مفرد

دوس

دوست

جمع

دوسَل

دوستان

تیپ فلکتیو

آلمانی

مفرد

bruder

برادر

جمع

brüder

برادران

تیپ التصاقی - تصریفی

لکی

مفرد

برا

برادر

جمع

برآل

برادران

تیپ فلکتیو

انگلیسی

مفرد

man

مرد

جمع

Men

مردان

تیپ التصاقی - تصریفی

لکی

مفرد

پیا

مرد

جمع

پیآل

مردان

چنانکه ملاحظه می شود واِه های "دوست" (در زبان روسی) و "برادر" (در زبان آلمانی) و"مرد" (در زبان انگلیسی) طبق صرف داخلی کلمات تغییر یافته صورت دستوری جدیدی بجود آورده است.

3- معمولا هر وند تصریفی دارای چند عملکرد دستوری است. مثلا "s" در انگلیسی هم وند جمع و هم وند مالکیت می باشد.

همه زبان های فلکتیو دارای خصوصیات یکسانی نیستند. لذا خود آنها به دو دسته تقسیم می شوند:

1- زبان های تصریفی ترکیبی

2- زبان های تصریفی تحلیلی

زبان های التصاقی یا ایگلوتینانیو

زبان های التصاقی زبانهایی هستند که در آنها هم صرف و هم اشتقاق توسط وندها (و تقریبا همه پسوند) بوجود می آید. این تیپ زبانها دارای ویژگی های زیر هستند:

1- وند ها در مقایسه با تیپ های دیگر زبانی ارتباط محکمی با ریشه ندارند. لذا به آسانی می توان کلمات را تجزیه و بخش های تشکیل دهنده را از هم جدا نمود. تجزیه واژه های زیر به عناصر تشکیل دهنده این موضوع را تایید می نماید:

  • piâdâral : piâ (ریشه کلمه، اسم: مرد)، dâr (پسوند مالکیت)، al (پسوند جمع)
  • gâlâwenali: gâ (ریشه کلمه، اسم: گاو)،  lâwn(پسوند فعلی)، al (پسوند جمع)، i (پسوند مجهول ساز).
  • damerûčaqiâbyali: dam (ریشه کلمه، اسم: دهان)، erû (پسوند صفت ساز)، čaqiâ (پسوند فعلی)، by (پسوند فعلی)، al (پسوند جمع)، i(پسوند مجهول).

2- عملکرد تمامی پسوند ها در کلیه کلمات یکی است. نمی توان پسوندی را پیدا کرد که در کلمه ای مثلا مصدر ساز و در کلمه ای دیگر نقلی ساز باشد. برای اثبات این موضوع حالت جمع در دو زبان ایگلوتیناتیو (لکی) و فلکتیو (روسی و فارسی) در بعضی از کلمات از نظر می گذرانیم:

ایگلوتیناتیو - فلکتیو (لکی)

فلکتیو (روسی)

فلکتیو (فارسی)

Ketâw + al

Kniqi

کتابها

Ketâwal é

V kniqax

در کتابها

terâtœmal

Trakrorı

تراکتورها

darsxwanal

Studentov

دانشجویان

dalyâl

morya

دریاها

 

چنانکه ملاحظه می شود. حالت جمع در تیپ التصاقی - تصریقی (لکی) توسط پسوند «al» و «l» جمع بسته می شود. در روسی توسط تکواژهای صرفی i, x, ı, ov, ya و در زبان فارسی با تکواژهای صرفی ها و ان. در ضمن علامت مفعول دری در زبان لکی بصورت پسوند و در دو زبان روسی و فارسی بصورت پیشوند (در و v) عمل می کند.

3-هر یک از پسوند ها در زبانهای التصاقی در یک کلمه فقط یک نقش دارد ولی آنچنانکه مشاهده خواهیم کرد در زبانهای فلکتیو مثلا روسی همزمان به ایفای دو نقش می پردازند.

لکی

روسی

معنا

mardesal

Şkolı

مدرسه ها

taxtál

doski

سیاه تخته ها

چون در زبان لکی (و نیز زبان فارسی) اسم ها در حالت فاعلی فاقد علامت (بعبارت صحیح تر پسوند فاعلی) هستند، پس پسوند های صرفی al و l فقط علامت جمع هستند. اما در زبان روسی پسوند های ı و i هم نقش علامت جمع و هم علامت فاعلی را ایفا می کنند.

زبان های تصریفی (فلکتیو)

زبانهای تصریفی بلحاظ داشتن وندها با زبانهای آمورف و بلحاظ تغییرات در ریشه با زبانهای التصاقی فرق می کند. زبانهای روسی، آلمانی، لاتین، اردو، فارسی تالشی ، عربی، عبری و غیره جزء زبانهای تصریفی هستند. این تیپ زبانها دارای خصوصیات زیر است:

1- وندها با ریشه و همدیگر ارتباط محکمی دارد. بطوریکه اکثرا تجزیه آنها غیر ممکن می شود. نظریه های مختلف در این موارد و از جمله وندها از همین موضوع ناشی می شود.

2- در زبانهی فلکتیو تغییرات داخلی کلمات برای ایجاد صورت های جدید معنایی خیلی قوی است. تعدادی از کلمات متعلق به زبانهای فلکتیو را با یک زبان التصاقی (مشخصا لکی) مقایسه می کنیم:

زبان

گذشته ساده

امر

حال ساده

تیپ زبانی

عربی

Qa:lə

qul

Yəqu:lu

تصریفی

فارسی

Goft

Gu

Miguyəd

تصریفی

انگلیسی

said

say

says

تصریفی

لکی

vaš

vaš

vaši

التصاقی - تصریفی

عربی

Z˚əhəbə

Iz˚həb

yaz˚həbu

تصریفی

فارسی

Rəft

ro

Mirəvəd

تصریفی

انگلیسی

went

go

Goes

تصریفی

لکی

či

č

mači

التصاقی - تصریفی

عربی

əkələ

kil

Yə?kulu

تصریفی

فارسی

xord

xor

Mixorəd

تصریفی

انگلیسی

ate

eat

Eats

تصریفی

لکی

hwârd

bár

mári

التصاقی - تصریفی

 

3- هر وند تصریفی و اشتقاقی دارای چند عملکرد دستوری است. مثلا گروهی از وند ها در زبان روسی هم وند صفت ساز هستند و در عین حال وند حالت، کمیت، و جنس هم می باشند. قبلا در مورد حالت فاعلی و جمع مثال زدیم.

4- در زبان های فلکتیو وند های صفر هم وجود دارد.

خود زبان های فلکتیو به دو گروه الف) سینتتیک (ترکیبی) و ب) آنالیتیک (تحلیلی) تقسیم می شوند.

زبان های اینکورپوریزه شده

ویژگی اصلی این تیپ زبانی این است که جمله حاصل بهم پیوستن بخشهای کلمات تشکیل دهنده آن است که بصورت یک کلمه ادا می شود. بعبارت دیگر هر کدام از جملاتی که ما بکار می بریم در تیپ زبانی اینکورپوریزه شده بصورت یک کلمه ادا می شود. مثلا: جمله «من آمدم تا این را به او بدهم» به یکی از زبانهای هندوهای آمریکای شمالی (زبان چینوکی) معادل i-p-a-l-u-d-am می باشد. و یا در زبان آستک ها nakatl = گوشت، kva = خوردن، ni = من. وقتی آنها می خواهند بگویند «من گوشت می خورم»، چنین می گویند: ninakakva. بطور کلی این تیپ زبان ها را می توانی کلمه-جمله هم بنامیم. گروهی از زبانهای هندویان آمریکا و بعضی زبان های آسیایی از جمله زبان çukot، koryak، kalçadal و غیره را می توان جزء زبانهای انکورپوریزه شده بحساب آورد.

مقوله اسم

تعریف اسم در زبان لکی با زبان هیچ فرقی نمی کند. خود این مقوله دارای دو مقوله «کمیت» و «منسوبیت» می باشد. مقوله کمیت در زبان لکی دارای دو صورت مفرد (تک) و جمع (جمع) می باشد. وند های جمع «أل» و «آل» است. «أل» برای جمع بستن اسامی که آخرین حرف بی صدا و یا صدادار پسین و «آل» برای جمع بستن اسمی که آخرین حرف صدادار پیشین می باشد بکار می رود. این زبان در برخی کلمات دارای شکل مذکر و مؤنث می باشد.

زبان لکی در مقوله اسم و مقوله کمیت یک فرق اساسی با زبان فارسی دارد و عدم استفاده از قواعد و وند های جمع از هیچ یک از زبان هاییکه کلمات از آن ها گرفته است. درست است در مواردی شکل مفرد و در موارد دیگر شکل جمع کلمه را گرفته اما در هر دوصورت با قواعد زبان لکی جمع بسته است. «مسآئِلَأل » (مسئله ها).

جنبه دیگر مقوله کمیت این است که برخلاف زبان انگلیسی اسم همراه با اعداد معین (مانند یک، دو، پنج و ...) و اعداد غیر معین (مانند: کم، زیاد و ...) هماهنگی ندارد و همیشه بصورت مفرد بکار می رود: پَنج کتآو (5 کتاب)، 20 مئ (20 گوسفند)، آیم کَم (افراد کم)، ماشین فِره (ماشین های زیاد[2]).

مقوله منسوبیت در مقوله اسم

اول شخص مفرد:

  • اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوند (-م ، کَم ، لَکَم) استفاده می شود. مانند دا(مادر) می شود دام (مادرم). برا (برادر) می شود: برام (خانواده ام)، و ...
  • اگر آخرین واج اسم همخوان باشد از پسوند های (أم ، أکَم ، ألَکَم) استفاده می شود. مانند: مالَم (خانه ام) ، ماشینَکَم
  • اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوند (ت ، کت ، لکَت) استفاده می شود. مانند: دات(مادر تو)، براکَت (برادر تو).
  • اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوندهای (أت ، أکَت ، ألَکَت) استفاده می شود. مانند:
  • اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوند (ئ ، کِئ) که در آنها. مانند: دائ (مادر او)
  • اگر آخرین واج اسم واکه نباشد از پسوند (أئ ، أکِئ) استفاده می شود. مانند: مالأئ ، مالَکِئ
  • اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوندهای (موُن ، کأمون) استفاده می شود. مانند: دامون (مادر ما)
  • اگر آخرین واج اسم همخوان باشد از پسوند (أمون ، أکأمون ، مون) استفاده می شود. مانند: مالأمون (خانه ما)
  • اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوندهای (تون ، کَتون) استفاده می شود. مانند: داتون (مادر شما)
  • اگر آخرین واج اسم همخوان باشد از پسوندهای (أتون ، دکأتون) استفاده می شود. مانند: مالأتون (خانه شما)
  • اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوندهای (وُن ، کَأوُن) استفاده می شود. مانند: داوُن (مادر آنها)
  • اگر آخرین واج اسم همخوان باشد از پسوندهای (أوُن ، دکأوُن ، لکأوُن) استفاده می شود. مانند: مالأوُن (خانه آنها)

دوم شخص مفرد:

سوم شخص مفرد:

اول شخص جمع:

دوم شخص جمع

سوم شخص جمع

حالت های اسم

اسم در زبان لکی دارای 7 حالت می باشد: حالت فاعلی ، حالت ملکی ، حالت مفعول الیه ، حالت مفعول بیواسطه ، حالت مفعول فیه ، حالت مفعول منه ، مفعول معه.

کلیه این حالت ها، بجز حالت فاعلی دارای پسوند مربوطه می باشد که از این راه می توان نوع حالت را مشخص کرد. برای شناختن حالت های اسم روش سینتاکتیکی هم وجود دارد. بدین معنی هر کدام از حالت ها در حقیقت به سؤالی جواب می دهد. مثلا جواب سؤال چه کسی؟ کجا؟ و چه چیزی؟ مربوط به حالت فاعلی است. ما در زیر ضمن مشخص نمودن وند های مربوط به حالت های مختلف سؤال های مربوطه را نیز ارائه می دهیم:

حالت فاعلی

به جمله های زیر توجه کنید:

  • حسن نون هُواردئ (حسن ناهار خورد).
  • کؤمون گِرتیإرا (کوه جلوی مارا سد کرد).
  • سگ پاسه مَکِئ (سگ عوعو کرد).

جملات بالا در جواب سؤالهای زیر ادا می شود:

  • کی (چه کسی) نون هوآردئ؟
  • کو (کجا/کدام جا) اراگِرتینونأسِرا؟
  • چَه (چه/چه چیزی) پاسه مَکِئ؟

البته واضح است که در صورت جمع بودن فاعل ادات سؤالی هم جمع خواهد بود: کیوُن؟، کوأل؟ چِئ أل؟

حالت ملکی

ادات های سؤالهای مربوط به حالت ملکی عبارتند از: هئنکی (مال چه کسی)؟، هئنچِئ (مال چه چیزی)؟، هئنکُو (مال کجا)؟.

وند های مربوط به حالت ملکی عبارتند از:

  • آخرین واج اسم مالک واکه یا همخوان باشد از پیشوند (هین) استفاده می شود. مانند: هین دا ، هین مال  ، هین پیا (مال مادر، مال خانواده، مال مرده)

حالت مفعول الیه

ادات های سؤالهای مربوط به این حالت عبارتند از: وه کی (به چه کسی)؟، وه چِئ (به چه چیزی)؟، وِرِئ کُو (به کجا)؟.

وند های مربوط به حالت مفعول الیهی عبارتند از:

  • آخرین واج اسم مالک واکه یا هم خوان باشد از پیشوند های (وه ، عه) استفاده می شود. مانند: وه دا (به مادر)

حالت مفعول بیواسطه

ادات های سؤالهای مربوط به این حالت عبارتند از: کی (چه کسی را)؟، چِئ (چه چیزی را)؟، کُو (کجا را)؟.

وند های مربوط به حالت مفعول بیواسطه عبارتند از:

  • اگر اسم مالک نکره باشد از پسوند های (ئ) استفاده می شود. مانند: کِتاوئ (کتابی را) 
  • اگر اسم مالک معرفه باشد ، غالباً نشانه ای ندارد و نشانه مفعول به فعل می چسبد. مانند : دام آوِردِرِئ تیرون. (مادرم را به تهران آوردم)

حالت مفعول فیهی

ادات های سؤالهای مربوط به این حالت عبارتند از: اِ کی (در چه کسی)؟، اِ چِئ (در چه چیزی)؟، اِ کُو (در کجا)؟.

وند های مربوط به حالت مفعول فیهی عبارتند از:

  • متمم هر چه باشد از پیشوند های (اِ ، اِژ) استفاده می شود. مانند: اِ دام ، اِ مال ، اِ کؤ (در مادر، در خانواده، در کوه)

حالت مفعول منه

ادات های سؤالهای مربوط به این حالت عبارتند از: عَژ کی (از چه کسی)؟، عَژ چِئ (از چه چیزی)؟، عَژ کو(در کجا)؟.

وند های مربوط به حالت مفعول فیهی عبارتند از:

  • متمم هر چه باشد از پیشوند های (اِ ، عَژ) استفاده می شود. مانند: عَژ دام ، عَژ مال ، اِ دام ، اِ کؤ (از مادر، از خانواده، از کوه)

حالت مفعول معه

ادات های سؤالهای مربوط به این حالت عبارتند از: عَرد کی (با چه کسی)؟، عَرد چِئ (با چه چیزی)؟، عَرد کُو (با کجا)؟.

وند های مربوط به حالت مفعول بیواسطه عبارتند از:

  • اگر معطوف علیه معرفه و معطوف معرفه ، از میانوند (آؤ) استفاده می شود و معطوف به علامت (أ) می گیرد. مانند: کِتاوآؤ قِلَمه (کتابی) 
  • اگر معطوف علیه معرفه و معطوف نکره ، از میانوند (آؤ) استفاده می شود و معطوف به علامت (ئ) می گیرد. مانند: کِتاوآؤ قِلَمئ (کتابی) 
  • اگر معطوف علیه نکره و معطوف نکره ، از میانوند (ؤ) استفاده می شود و معطوف به و معطوف الیه علامت (ئ) می گیرند. مانند: کِتاوئ ؤ قِلَمئ (کتابی) 
  • اگر معطوف علیه نکره و معطوف معرفه ، از میانوند (ؤ) استفاده می شود و معطوف علیه علامت (ئ) و معطوف به علامت (أ) می گیرد. مانند: کِتاوئ ؤ قِلَمه (کتابی) 

امکانات‌ واژه‌سازی‌ زبان‌ لکی‌

امکانات‌ واژه‌سازی‌ در هر زبانی‌ شامل‌ سه‌ مولفه‌ بنیادین‌ است‌:

۱ـ تکواژهای‌ آزاد

۲ـ تکواژهای‌ وابسته‌

۳ـ قواعد واژه‌سازی‌

۱ ـ تکواژهای‌ آزاد یا واژه‌های‌ بسیط‌

سرمایه‌ هرزبانی‌ در عرصه‌ واژه‌سازی‌ تکواژهای‌ آن‌ است‌، زیرا دستگاه‌ واژه‌سازی‌ با ترکیب‌ تکواژها کلمات‌ جدید می‌سازد. در این‌ بخش‌، آماری‌ تقریبی‌ از سرمایه‌ زبان‌ لکی‌ در این‌ عرصه‌ به‌ دست‌ می‌دهیم‌.

برای‌ تعیین‌ شمار تکواژها نخست‌ باید گونه‌ زبان‌ را مشخص‌ کرد. زبان‌ لکی‌ عنوانی‌ بسیار کلی‌ است‌، زیرا نه‌ دوره‌ تاریخی‌ آن‌ را مشخص‌ می‌کند و نه‌ گونه‌ اجتماعی‌ آن‌ را. زبانی‌ که‌ در این‌ مقاله‌ مد نظر ماست‌، لکی‌ امروز است‌. شمار تکواژهای‌ این‌ گونه‌ زبانی‌ بیش از 8000 است‌.[3]  می توان گفت که مصالح‌ اصلی‌ واژه‌سازی‌ همین‌ تکواژها هستند که‌ از ترکیب‌ و به‌ هم‌ پیوستن‌ آنها می‌توان‌ ده‌ها هزار واژه‌ ساخت‌[4].

تکواژهای‌ آزاد یا واژه‌های‌ بسیط‌ به‌ مقوله‌های‌ اسم‌ و ضمیر وصفت‌ و قید و فعل‌ و عدد و حروف‌ اضافه‌ و حروف‌ ربط‌ و صوت‌ تقسیم‌ می‌شوند. ولی‌ مقوله‌هایی‌ که‌ در واژه‌سازی‌ غالباً از آنهااستفاده‌ می‌شود عبارت‌اند از: اسم‌، صفت‌، قید، فعل‌. در اینجا در باره‌ هریک‌ از این‌ مقوله‌ها اندکی‌ توضیح‌ می‌دهیم‌:

اسم‌ بسیط‌: در زبان‌ لکی‌ (و به‌ اقرب‌ احتمال‌ در همه‌ زبانها)شمار واژه‌هایی‌ که‌ به‌ مقوله‌ اسم‌ تعلق‌ دارند بیش‌ از واژه‌های‌ دیگر است‌. از این‌ رو، نمی‌توان‌ شمار دقیق‌ اسمهای‌ بسیط‌ را معین‌ کرد و داده‌های‌ آماری‌ که‌ به‌ دست‌ می‌دهیم‌ تقریبی‌ است‌. شمار اسمهای‌ بسیط‌ بر اساس‌ بررسی‌ ما در حدود 3500 است‌. از آنجا که‌ تحول‌ زبان‌ در اسم‌ بیش‌ از مقوله‌های‌ دیگر انعکاس‌ می‌یابد، این‌ مقوله‌ بیش‌ از مقوله‌های‌ دیگر دستخوش‌ قبض‌ و بسط‌ می‌شود. تکواژهای‌جدید این‌ مقوله‌ معمولاً از رهگذر وامگیری‌ به‌ زبان‌ راه‌ می‌یابد. چنانکه‌ در همین‌ هزار سال‌ گذشته‌ در حدود 800 اسم‌ از زبانهای‌ فارسی ، عربی و اروپایی ‌ وارد زبان‌ لکی‌ شده‌ است‌. بنابراین‌، در حدود 23 درصد از کل‌ اسمهای‌ بسیط‌ وام‌واژه‌های‌ اروپایی‌ است‌. اما باید توجه‌ داشت‌ که‌ این‌ درصد در کل‌ اسمهای‌ لکی‌ بسیار کاهش‌ می‌یابد. زیرا ما همه‌ وام‌واژه‌ها را که‌ در زبان‌ اصلی‌ ممکن‌ است‌ بسیط‌ باشند یا نباشند بسیط‌ محسوب‌ می‌کنیم‌ و از همین‌ رو شمار آنها در میان‌ کل‌ واژه‌های‌ لکی‌ (اعم‌ از بسیط‌ و ترکیبی‌) ثابت‌ است‌.

صفت‌ بسیط‌ :شمار صفتهای‌ بسیط‌ در زبان‌ لکی‌ بالغ‌ بر 600 می‌شود که‌ کمتر از یک سوم‌ آنها از زبان‌ عربی‌ ، فارسی ، کردی و اروپایی به‌ وام‌ گرفته‌ شده‌ است‌. شمار صفتهای‌ وام‌ گرفته‌ شده‌ از زبانهای‌ اروپایی‌ (مانند نرمال‌ ، فیت) حدود 30، یعنی‌ تقریباً از 5 درصد کل‌ صفتهای‌ بسیط‌، است‌. مقایسه‌ درصد اسمها و صفتهای‌ قرضی‌ نشان‌ می‌دهد که‌ زبان‌ لکی‌ بیشتر به‌ اسم‌ احتیاج‌ دارد تا به‌ صفت‌. دلیل‌ آن‌ هم‌ این‌ است‌ که‌ زبان‌ لکی‌ با وام‌ گرفتن‌ اسم‌، صفتهای‌ مورد نیاز خود را با استفاده‌ از فرایندهای‌ واژه‌ساختی‌ خود می‌سازد. به‌طور مثال‌ «telïfôn» را وام‌ می‌گیرد، اما صفت‌ «telïfônï»را خود می‌سازد. نکته‌ جالب‌ توجه‌ در مورد صفت‌ آن‌ است‌ که‌ جعل‌ واژه‌ عمدتاً در همین‌ مقوله‌ صورت‌ می‌گیرد. از این‌ دسته‌اند واژه‌ای‌ مانند «xafan‌» که‌ در بین‌ نوجوانان‌ رواج‌ دارد.

قید بسیط‌ :در زبان‌ لکی‌، بسیاری‌ از صفتها می‌توانند نقش‌ قید را نیز ایفا کنند، اما شمار واژه‌های‌ بسیطی‌ که‌ منحصراً قیدند (مانند hár، dir، faqat‌) چندان‌ نیست‌ و حداکثر به‌ ۶۰ می‌رسد.

ماده‌ فعل‌ :درلکی‌ امروز در حدود ۳۰۰ فعل‌ بسیط‌ به‌ کار می‌رود.

هَتِن ، وِتِن ، شیوین ، کوشین ، کِردِن ، گِرَّنِن ، چَمین ، کورچین ، تمین ، دیین ، خنین ، گِرتِن ، بِردِن ، خِنکین ، خلاسین و ...

 افعال‌ در فرهنگها به‌ صورت‌ مصدر ضبط‌ می‌شوند ، ولی‌ مصدر خود از مشتقات‌ فعل‌ است‌. ما در اینجا ستاک‌ حال‌ را ماده‌ فعل‌ در نظر می‌گیریم‌ و ستاک‌ گذشته‌ و مصدر و صفت‌ فاعلی‌ و صفت‌ مفعولی‌ و جز آن‌ را از مشتقهای‌ آن‌ می‌دانیم‌.

۲ ـ تکواژهای‌ وابسته‌

تکواژ وابسته‌، کوچکترین‌ واحد زبانی‌ است‌ که‌ دارای‌ معنا یا نقش‌ دستوری‌ خاصی‌ است‌ اما نه‌ به‌ صورت‌ مستقل‌، بلکه‌ ضرورتاً همراه‌ با واژه‌ آزاد به‌ کار می‌رود؛ مانند «man»، «ai»، «al» در واژه‌های‌: hœnarman، ketâwai، âymal.

در لکی‌، در حدود ۱۳۰ تکواژ وابسته‌ وجود دارد که‌ به‌ سه‌ گروه‌ تقسیم‌ می‌شوند: واژه‌بستها (مانند: am در ketâwam) و وندهای‌ تصریفی‌ (مانند ter در kaĺenter) که‌ دستوری‌اند و در ساختن‌ واژه‌های‌ جدید به‌ کار نمی‌روند. اما وندهای‌اشتقاقی‌ در واژه‌سازی‌ کاربرد دارند و در زمره‌ امکانات‌ واژه‌سازی‌ به‌ شمار می‌آیند. از همین‌ رو با تفصیل‌ بیشتری‌ به‌ آنها می‌پردازیم‌.

وندهای‌ اشتقاقی‌:  وند اشتقاقی‌ عنصری‌ است‌ که‌ به‌ واژه‌ می‌پیوندد و معنی‌ تازه‌ای‌ به‌ آن‌ می‌دهد و در بسیاری‌ موارد مقوله‌ دستوری‌ آن‌ را نیز عوض‌ می‌کند، مانند «man» و «nâk» در hœnarman, garmenâk.

شمار وندهای‌ اشتقاقی‌ در لکی‌ امروز در حدود ۹۰ است‌.  البته‌ تعیین‌ شمار وندهای‌ اشتقاقی‌ امری‌ تقریبی‌ است‌ که‌ به‌ تعریف‌ این‌ وند بستگی‌ دارد. اگر شم‌ زبانی‌ عموم‌ لکی‌زبانان‌ را در نظر بگیریم‌، وندهای‌ اشتقاقی‌ را می‌توانیم‌ به‌ سه‌ گروه‌ اصلی‌ تقسیم‌ کنیم‌:

وند فعال‌: وندی‌ است‌ که‌ برای‌ عامه‌ لکی‌زبانان‌ تشخیص‌ دادنی‌ است‌ و درساختن‌ واژه‌های‌ تازه‌ به‌ کار می‌رود؛ مانند پسوندهای‌ «ï» و «man» در واژه‌های‌ ganï, hœnarman.

وند نیمه‌فعال‌ : وندی‌ است‌ که‌ عموم‌ لکی‌زبانان‌ آن‌ را تشخیص‌ می‌دهند اما از آن‌ در واژه‌سازی‌ معمولی‌ استفاده‌ نمی‌کنند، مانند پسوندهای‌ «kâr» و «gar» در sarkâr, sïngar. از این‌ نوع‌ وند عمدتاً در واژه‌سازی‌ عالمانه‌ استفاده‌ می‌شود.

وند غیرفعال‌:وندی‌ است‌ که‌ برای‌ عامه‌ لکی‌زبانان‌ تشخیص‌دادنی‌ نیست‌.با توجه‌ به‌ تعریفهای‌ سه‌ گانه‌ بالا، شمار پسوندهای‌ فعال‌ و نیمه‌ فعال‌ در لکی‌ امروز حدود ۶۵ است‌.

۳ ـ قواعد واژه‌سازی‌

تکواژهای‌ آزاد و وابسته‌، که‌ شمارشان‌ در لکی‌ امروز در حدود 8000 است‌، واحدهای‌ بنیادین‌ معنی‌رسانی‌اند. این‌ واحدها بر حسب‌ قواعدی‌ به‌ هم‌ می‌پیوندند و واژه‌های‌ پیچیده‌ را می‌سازند. منظور از واژه‌ پیچیده‌ واژه‌ای‌ است‌ که‌ از بیش‌ از یک‌ تکواژ ساخته‌ شده‌ باشد. بنابراین‌، همه‌ واژه‌های‌ غیر بسیط‌ پیچیده‌ محسوب‌ می‌شوند. در زبان‌ لکی‌، برای‌ ساختن‌ واژه‌ پیچیده‌ دو روش‌ عمده‌ وجود دارد: ترکیب‌ و اشتقاق‌.

ترکیب‌، به‌ هم‌ پیوستن‌ دو (و گاهی‌ بیش‌ از دو) واژه‌ برای‌ تشکیل‌ یک‌ واژه‌ مرکب‌ است‌؛ مانند čïjâ‌، âzbeřyâ، xwašřü.

اشتقاق‌، افزوده‌ شدن‌ یک‌ یا چند وند به‌ یک‌ واژه‌ است‌؛ مانند fandâr، nâřœč،hœmlïk.

اشتقاق‌ و ترکیب‌ از فرایندهای‌ تکرارپذیرند و یک‌ واژه‌ پیچیده‌ ممکن‌ است‌ از چندین‌ تکواژ ساخته‌ شده‌ باشد، مانند

 šak ar wež âr[5]: šak+ar+wež+âr

اهمیت‌ ترکیب‌ و اشتقاق‌ در این‌ است‌ که‌ با استفاده‌ از آنها واژه‌هایی‌ ساخته‌ می‌شود که‌ معنایی‌ ترکیبی‌ دارند، به‌ این‌ معنی‌ که‌ با توجه‌ به‌ ساختمان‌ و معنی‌ اجزای‌ تشکیل‌دهنده‌شان‌، می‌توان‌ به‌ مقوله‌ دستوری‌ و معنایشان‌ پی‌ برد.

اهمیت‌ ترکیب‌

از آنجا که‌ در ترکیب‌ حداقل‌ دو واژه‌ به‌ هم‌ می‌پیوندند و یک‌ واژه‌ مرکب‌ می‌سازند و شمار واژه‌های‌ هر زبان‌ بسیار زیاد است‌، این‌ فرایند زایاترین‌ روش‌ واژه‌سازی‌ است‌. به‌ بیان‌ دیگر، به‌ رغم‌ آنکه‌ شمار فرایندهای‌ ترکیبی‌ کمتر از فرایندهای‌ اشتقاقی‌ است‌، به‌ دلیل‌ کثرت‌ امکانات‌ جانشینی‌ در هر فرایند، زایایی‌ فرایندهای‌ ترکیبی‌ بسیار است‌.

در زبان‌ لکی‌ بیش از 40 ساختار ترکیبی‌ وجود دارد، که‌ در زیر شماری از آنها را فهرست‌وار همراه‌ با مثالهایی‌ آورده‌ ایم‌. بدیهی‌ است پرداختن و  تحلیل‌ نحوی‌ و معنایی‌ این‌ ساختارها در این‌ مختصر میسر نیست‌ و باید در کتابهای‌ مفصل‌ دستور انجام‌ شود.

  • اسم‌ + اسم‌ : گادَم ، لِچ سَگ
  • اسم‌ + صفت‌ فاعلی‌ : دَم بَسیا
  • اسم‌ + ستاک‌ حال‌: سینگَر ، دِلگیر
  • اسم‌ + صفت‌ : سَگ آوی ، مِرخآوی ، مِل دُرّ
  • اسم‌ + ستاک‌ گذشته‌ : دَم بَسِریا
  • اسم‌ + همان‌ اسم‌ : پَل پَل ، دَم دَم ، گَل گَل
  • اسم‌ + اسم‌ + ی‌ : چولِباسی
  • فعل‌ امر + فعل‌ امر(مثبت‌ یا منفی) : بُورئ بِچُو
  • اسم‌ + ستاک‌ حال‌ + -َک‌ : مؤی هورَک
  • اسم‌ + صفت‌ مفعولی‌ : دَس نؤیسیا
  • صفت‌ + اسم‌ : سئ رؤی ، کَم آو
  • ضمیر مشترک‌ + ستاک‌ حال‌ : وِژآشار
  • عدد + اسم‌ : هِزارچُو
  • قید + ستاک‌ حال‌ : دؤیرگیر
  • صفت‌ + ستاک‌ حال‌ : تَل گیر
  • صفت‌ + صفت‌ : کَم پیآ
  • قید + صفت‌ :
  • عدد + اسم‌ + ه‌ : دو تَختَه
  • حرف‌ اضافه‌ + اسم‌ و صفت‌ : اِ گیون سئر
  • اسم‌ + حرف‌ اضافه‌ + اسم‌ : چَم آؤ رئ
  • صفت‌ حالیه‌ + همان‌ صفت‌ اولیه‌ : کَم کَم ، گَلَه گَلَه

آنچه‌ در بالا آوردیم‌ شماری از ساختارهایی‌ بود که‌ از رهگذر آنها واژه‌ مرکب‌ (اسم‌، صفت‌، قید) ساخته‌ می‌شد. همان‌طور که‌ گفتیم‌ در لکی‌ از طریق‌ اشتقاق‌ نیز واژه‌سازی‌ صورت‌ می‌گیرد. اشتقاق‌ سه‌ نوع‌ است‌: ۱ ـ اشتقاق‌ از طریق‌ وندافزایی‌ که‌ پربسامدترین‌ نوع‌ اشتقاق‌ است‌؛ ۲ ـ اشتقاق‌ صفر یا تغییر مقوله‌؛ ۳ ـ اشتقاق‌ معکوس‌

در زبان‌ لکی‌ امروز برای‌ ساختن‌ اسم‌ و صفت‌ و قید و فعل‌ در حدود 90 وند اشتقاقی‌ وجود دارد. در اینجا شماری از این‌ وندها را در قالب‌ ساختارهایی‌ که‌ به‌ کار می‌روند فهرست‌وار ذکر می‌کنیم‌.

  • اسم‌ + ی‌ : دَمی ، دَسی
  • اسم‌ فاعل‌ + ی‌ : مِرخداری ، چَه کِنی
  • اسم‌ + گر : آسِنگَر ، سینگر ، خُمگر ،
  • اسم‌ + چی‌ : شِکارچی ، کِشک چی
  • اسم‌ + کار : گَچ کار ، سنگ کار
  • اسم‌ + بنی‌ : دَسَه بَنی
  • اسم‌ + باز : شِمشئرباز ، دمباز
  • اسم‌ + گه : مالگه ، دالگه
  • اسم‌ + دون‌ : خُوآدون ، چی دون
  • اسم‌ + دار : چَم دار ، دس دار ، پادار
  • اسم‌ + -َک : تئخَک ، ریشَک‌
  • اسم‌ + ون‌ : چِنارون ، برارون
  • اسم‌ + ون : گَراوَن ، ایوتون
  • اسم‌ + ال‌ : چِنال ، گنال ، راسال
  • اسم‌ + سار : کؤسار ، سنگسار
  • صفت‌ + ی‌ : گَنی ، خویی ، چویی
  • صفت‌ + بازی‌ : لات بازی ، شابازی
  • صفت‌ + ه‌ : ساؤزه ، سؤره ، کاوه
  • صفت‌ + یت‌ : خوییَت ، گنیت ، خاصیت   
  • صفت‌ + ـ ِ شت‌ : نَرمِشت ،
  • ستاک‌ حال‌ + اک‌ : هوراک
  • ستاک‌ گذشته‌ + ار : کِردار
  • ستاک‌ گذشته‌ + مون‌ : سازمون
  • ستاک‌ گذشته‌ + ـ ِ ن‌ : وِتِن ، هَتِن
  • عدد + ه‌ : هفتَه ، هشته ، چواره ، سإءَ
  • اسم‌ + ونه‌ : یارونه ، زَمونه ، لمونه ، دمونه
  • اسم‌ + ـ َ کی‌ : آوَکی ، شاؤَکی
  • ستاک‌ حال‌ + ا : سِزا ، گستا ، کلا ، پلا
  • ستاک‌ گذشته‌ + یا :‌ سِزیا ، گِستیا ، کلیا ، پلیا
  • اسم‌ + ناک‌ : گَرمِناک ، خئزِناک
  • اسم‌ + ین‌ : رنگین‌ ، خمین ، تَمین ، چَمین
  • اسم‌ + گونا : گنِمگونا‌ ، روسم گونا
  • اسم‌ + واره : گوشواره
  • اسم‌ + وَش : گَنوَش‌ ، راسوَش ، خاصوَش
  • صفت‌ + کار : خلاف‌کار ، گَنَه کار
  • ستاک‌ گذشته‌ + ار : خریدار ، گِلار ، کِلار
  • عدد ترتیبی‌ + ی‌ : سإِمی‌، چوارمی ، دَهءِمی ، بیسِمی
  • اسم‌+ ـ َ کی‌ : زورکی‌، خرکی‌ ، دومَکی ، شاؤَکی ، آوَکی ، لاوَکی

ساختارهای‌ پیشوندی‌:

  • وَه‌ + صفت‌ + ی‌ : وه‌ خویی‌ ، وه گَنی ، وه خاصی ، وه راسی
  • با + اسم‌ : بابَفا ، بادِل ، باسواد ، بااداؤ
  • بئ‌ + اسم‌ : بئ خم‌ ، بئ دل ، بئ کَس ، بئ نظم ، بئ خِش
  • نا + اسم : ناهومید
  • هُم‌ + اسم‌ : هم‌ریش‌، همدس ، همکار ، همجا ، همدل
  • نا + صفت‌ : ناپاک‌ ، ناکس ، ناخاص ، نا راس
  • هُم‌ + ستاک‌ گذشته‌ : هُمزا ، همکؤیژ ، همچِرچ

فرایندهای‌ فعل‌ساز

آنچه‌ تا کنون‌ آوردیم‌ فرایندهای‌ ترکیب‌ و اشتقاقی‌ بود که‌ از رهگذر آنها اسم‌ یا صفت‌ یا قید ساخته‌ می‌شود، اما ترکیب‌ و اشتقاق‌ در ساختن‌ فعل‌ نیز به‌ کار می‌رود:

ترکیب‌

فعل‌ مرکب‌ معمولاً از ترکیب‌ یک‌ اسم‌ یا قید با یکی‌ از افعالی‌ که‌ در زیر می‌آوریم‌ ساخته‌ می‌شود:

  • کِردن‌: تلیفُن‌ کِردن‌ ، صِلاکِردِن ، گورّ کِردِن
  • داءِن‌: حدس‌ داءن ، جاداءن ، رئ داءن
  • گرتِن‌: دُم‌ گرتن‌ ، کراگِرتِن ، گورّ گِرتِن
  • داشتن‌: دوس‌ داشتن‌ ، مئل داشتِن ، جا داشتن
  • کشیین‌: اتو کشیین‌ ، دُم کیشین ، سا کیشین
  • هواردن‌: خصه‌ هواردن‌ ، قِصه هواردن ، بلی هواردِن
  • کَتِن‌: دُم کَتِن ، چاو کَتِن ، راو کَتِن ، خاو کَتِن
  • و ...

اشتقاق‌

  • آ : آهَتِن ، آکَتِن ، آشَنِن ، آسَنِن
  • وَر: وَرگِرتِن ، وَربرّین ، وَرهَتِن ، وَرکَتِن
  • عِئر: عئرمَنین ، عئر رّمین ، عئرکَتِن ، عئرخَلتین
  • اِرا : اِرا گرتن‌ ، اِراهَتِن ، اِراوِتِن ، اِراشَنِن ، اِراکَتِن
  • و ...

توضیح‌: در زبان‌ لکی‌، از طریق‌ اشتقاق‌ صفر نیز فعل‌ ساخته‌ می‌شود. در این‌ فرایند، بی‌آنکه‌ وندی‌ به‌ اسم‌ یا صفت‌ افزوده‌ شود، به‌ فعل‌ که‌ مصدر آن‌ جعلی‌ نام‌ گرفته‌ تبدیل‌ می‌شوند. از چنین‌ افعالی‌ طبیعتا مصدر هم‌ می‌توان‌ ساخت‌: گازین ، نازین

اشتقاق‌ صفر

اشتقاق‌ صفر فرایندی‌ است‌ که‌ در آن‌، بی‌آنکه‌ وندی‌ به‌ واژه‌ افزوده‌ شود، مقوله‌ واژه‌ تغییر کند. مثلاً صفت‌ به‌ اسم‌ یا فعل‌ به‌ اسم‌ تبدیل‌ می‌شود. در لکی‌ این‌ نوع‌ اشتقاق‌ کاربرد فراوان‌ دارد که‌ در اینجا مهمترین‌ انواع‌ آن‌ را ذکر می‌کنیم‌:

تبدیل‌ صفت‌ به‌ اسم‌

این‌ تغییر مقوله‌ پربسامدترین‌ نوع‌ اشتقاق‌ صفر در لکی‌ است‌ و معمولاً هنگامی‌ پدید می‌آید که‌ موصوفِ صفت‌ ، به‌ دلیل‌ کثرت‌ کاربرد یا ویژگی‌های‌ معنایی‌ صفت‌، مشخص‌ باشد. در چنین‌ حالتی‌ دیگر نیازی‌ به‌ ذکر موصوف‌ نیست‌ و صفت‌ به‌ تنهایی‌ می‌تواند نقش‌ اسم‌ را ایفا کند. مثلاً، مشخص‌ است‌ که‌ موصوفِ صفت‌ «دونا(دانا)‌»، انسان‌ است‌. بنابراین‌، وقتی‌ می‌گوییم‌ «دوناله مَزونِن (دانایان می دانند) »، معلوم‌ است‌ که‌ منظورمان‌ آدمهای‌ دانا‌است‌. بدین‌ قرار، بسیاری‌ از صفتها می‌توانند کاربرد اسمی‌ پیدا کنند.

تبدیل‌ ستاک‌ حال‌ و گذشته‌ به‌ اسم‌

برخی‌ ستاکهای‌ حال‌ و گذشته‌ نیز به‌ اسم‌ تبدیل‌ شده‌اند؛ مانند: کَتِن‌ تومین ، شِکین ، چَمین ، قوتین ، سَنِن ، خِرین ، گیردین و... . این‌ فرایند تاریخی‌ است‌ و بعید است‌ که‌ بتوان‌ در واژه‌سازی‌ عالمانه‌ ستاکهای‌ حال‌ و گذشته‌ جدیدی‌ را به‌ اسم‌ تبدیل‌ کرد.

تبدیل‌ صفت‌ به‌ قید

این‌ فرایند نسبتاً پربسامد است‌ و بسیاری‌ از صفتها را می‌توان‌ بدون‌ افزودن‌ وند به‌ صورت‌ قید به‌ کار برد.

  • شاهین چَنئ خُوه مَزونی!
  • ایرِشت فِرَه خُوَه مَرونی!
  • دُوس فِره خاصِم ، ژه مال دؤیرَیَکَم

تبدیل‌ اسم‌ و صفت‌ به‌ فعل‌

در حدود 30 فعل‌ در زبان‌ لکی‌ وجود دارد که‌ از اسم‌ یا صفت‌ ساخته‌ شده‌اند و در کتابهای‌ دستور، مصدر آنها را جعلی‌ یا تبدیلی‌ یا برساخته‌ خوانده‌اند: مانند فَهمین‌، جنگین‌، تُرشین ، چِرچین‌. باید توجه‌ داشته‌ باشیم‌ که‌ مصدر، خود از مشتقهای‌ فعل‌ است‌ و ستاک‌ حال‌ این‌ افعال‌، فهم‌، جنگ‌ و تُرش‌ ، چِرچ است‌ که‌ در اصل‌ اسم‌ یا صفت‌اند.

اشتقاق‌ معکوس‌

این‌ فرایند زمانی‌ اتفاق‌ می‌افتد که‌ اهل‌ زبان‌ یک‌ صورت‌ زبانی‌ را که‌ از نظر آوایی‌ شبیه‌ یک‌ وند است‌، وند به‌ شمار می‌آورند و با حذف‌ آن‌، واژه‌ای‌ می‌سازند که‌ به‌ مقوله‌ دیگری‌ تعلق‌ دارد. برای‌ مثال‌ لکی‌زبانان‌ واژه‌ «قلعی‌» عربی‌را که‌ در اصل‌ اسم‌ است‌ به‌ قیاس‌ با واژه‌هایی‌ مانند «مِسی‌» و «(لعابی)لیاوی‌»، صفت‌ به‌ شمار آورده‌اند و با حذف‌ «ی‌» از پایان‌ آن‌ واژه‌ «قَل‌(قلع)» را ساخته‌اند.

نتیجه‌گیری‌

در این‌ مبحث‌ طرحی‌ کلی‌ از امکانات‌ واژه‌سازی‌ در زبان‌ لکی‌ به‌ دست‌ دادیم‌. و هم چنین درباره تیپ زبانی زبان لکی صحبت به میان آوردیم ، که می توان گفت که لکی دارای ویژگی های زبان های تصریفی و هم چنین التصاقی است که البته می توان بیان داشت که لکی یک زبان تصریفی است. اما در برخی گویش های زبان لکی به مانند "ایوتوندی" می توان رگه هایی از زبان های التصاقی پیدا نمود.

 چنانکه‌ گفتیم‌ سرمایه‌ اصلی‌زبان‌ لکی‌ در عرصه‌ واژه‌سازی‌ 8000 تکواژ آزاد و در حدود 90 وند اشتقاقی‌ است‌ که‌ از طریق‌ ترکیب‌ و اشتقاق‌، واژه‌های‌ جدید می‌سازند.

با استفاده‌ از این‌ فرایندها، واژه‌های‌ پیچیده‌ای‌ ساخته‌ می‌شود که‌ شمارشان‌ چندین‌ برابر تکواژهای‌ آزاد است‌؛ زیرا این‌ فرایندها به‌ صورت‌ پایگانی‌ عمل‌ می‌کنند، یعنی‌ برون‌داد هر کدام‌ می‌تواند به‌ درون‌داد فرایندی‌ دیگر تبدیل‌ شود. مثلاً، از ساختار هُنر + مَن واژه‌ هنرمند ساخته‌ می‌شود و کل‌ این‌ واژه‌ با ستاک‌ حال‌ «گیر» صفت‌ «هُنرمَن گیر» را می‌سازد و از این‌ واژه‌ نیز می‌توان‌ «هُنرمَن گیری‌» را ساخت‌ که‌ در هیچ‌ یک‌ از فرهنگهای‌ موجود ثبت‌ نشده‌ است‌. بنابراین‌، شمار واژه‌های‌ بالقوه‌ زبان‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ برابر با شمار مدخلهای‌ فرهنگها نیست‌ و امکان‌ نوآوری‌ در عرصه‌ واژه‌سازی‌ بی‌حد و مرز است‌.


 

منابع‌

  • ایوتوندی ، علی (1390) ، «قواعد دستوری در گفتار مردمان لک» ، خلیلیان ، تهران.
  • حق‌شناس‌، علی‌محمد (۱۳۷۹)، «واژه‌سازی‌ درون‌ متن‌«، نشر دانش‌ (بهار).
  • ساپیر، ادوارد (۱۹۲۱)، زبان‌، درآمدی‌ بر مطالعه‌ سخن‌ گفتن‌ ، ترجمه‌ علی‌محمد حق‌شناس‌ (۱۳۷۶)، تهران‌، سروش‌.
  • صادقی‌، علی‌اشرف‌، «شیوه‌ها و امکانات‌ واژه‌سازی‌ در زبان‌ فارسی‌ معاصر» (۱ـ۱۲) نشر دانش‌ ، از خرداد و تیر ۱۳۷۰ تا مرداد و شهریور ۱۳۷۲٫
  • عبدالمسیح‌، جورج‌ متری‌ و هانی‌ جورج‌ تابری‌، الخلیل‌ ، لبنان‌، ۱۹۹۰ میلادی‌.
  • کشانی‌، خسرو، (۱۳۷۱)، اشتقاق‌ پسوندی‌ در زبان‌ فارسی امروز ، تهران‌، مرکز نشر دانشگاهی‌.
  • کلباسی‌، ایران‌ (۱۳۷۱)ساخت‌ اشتقاقی‌ واژه‌ در لکی‌ امروز ، تهران‌، موسسه‌ مطالعات‌ و تحقیقات‌ فرهنگی‌.
  • مارتینه‌، آندره‌ (۱۹۶۶) مبانی‌ زبان‌شناسی‌ عمومی‌، ترجمه‌ هرمز میلانیان‌ (۱۳۷۹)، تهران‌، هرمس‌.
  • میلانیان‌، هرمز (۱۳۵۰)، «کلمه‌ و مرزهای‌ آن‌ در زبان‌ و خط‌ فارسی‌« ، مجله‌ دانشکده‌ ادبیات‌ و علوم‌ انسانی‌، سال‌ هجدهم‌، شماره‌ ۳، تهران‌، دانشگاه‌ تهران‌.
  • نجفی‌، ابوالحسن‌ (۱۳۷۴)، مبانی‌ زبان‌شناسی‌ و کاربرد آن‌ در زبان‌ لکی‌ ، چاپ‌ چهارم‌، تهران‌، نیلوفر.
    • Aronoff, M. (1970), Word Formation in Generative Grammar , Cambridge, Mass: MIT Press.
    • Baur, L. (1983), English Word – formation , Cambridge : CUP.
    • Chomsky, N. (1965), Aspects of the Theory of Syntax , Cambridge, Mass: MIT Press.
    • Dressler, Wolfgang U. (1988), “Language death”, in Linguistics: the Cambridge Survey: Volume IV, Cambridge University Press.
    • Palmer, Frank (1984), Grammar, second edition, Penguin Books.
    • http://fa.wikipedia.org
    • http://linguist87.blogfa.com
    • http://manqutay.blogfa.com
    • http://persianlanguage.ir


[1] - پ.س. کوزینتسوف، طبقه بندی زبانها بر اساس مورفولوژی، مسکو، 1954، سطر 14، به نقل از آفات قوربانوف، زبانشناسی همگانی، جلد اول، ص. 432.

[2] - مثلاً در جمله «ماشین فِرأمئ سَن» ، یعنی ماشین های زیادی خریدم.

[3] - البته این عدد تخمینی است و ممکن است بیش و یا کم از این شمار باشد، برای این منظور می توان به فرهنگ لکی نوشته آقای عثمانوندی مراجعه کرد.

[4] - البته در اینجا زبان لکی را از دید یک زبان تصریفی مورد بررسی قرار داده ایم. چرا که زبان لکی دارای ویژگی های زبان های التصاقی است و هم دارای ویژگی های زبان های تصریفی.

[5] - کسی که زیاد به خودش شک می کند.


 
 
واجشناسی زبان لکی
نویسنده : علی ایتیوندی - ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٥
 

کلیات

آواشناسی زبان لکی علمی است که کلیه آواهای ایجاد شده در جریان گفتار گویشوران کلیه لهجه ها و دیالکت های مردمان لک را مورد بررسی قرار می دهد. از این منظر کلیه آواهای لکی (همچون آواهای سایر زبان ها) بدو بخش عمده «واکه ها» و «همخوان ها» تقسیم میشود. همچنانکه میدانیم فقط آواهایی در الفبای زبان معیار مورد استفاده قرار می گیرد که بتواند معنای کلمه را تغییر دهد. چنین آواهایی واج یا «فونئم» خوانده می شوند. می توان 50 واج را برای زبان لکی معرفی کرد که آنها عبارتند از:

صامت ها- ( همخوان )- consonant

b

d

k

p

z

g

t

r

l

s

ž

m

j

š

n

č

w

h

q

y

ĺ

gh

ŋ

x

f

ť

v

ĝ

ř

مصوّت ها-( واکه ) – vowel

مصوت کوتاه

مصوت بلند

a

â

e

û

o

ï

i

é

ö

ü

ô

á

œ

ã

تفاوت اصلی مصوت های کوتاه وبلند در واجگاه ( یا مخرج صوت ) آن هاست . زبان لکی دارای هفت مصوّت مرکّب  (âo) ، (éo ) ، (ao) ، (â') ، (eâ) ، (ea) ، (âa) نیز   می باشد.

طبقه بندی واجها

طبقه بندی واکه ها:

واکه های زبان لکی بشکل زیر طبقه بندی می شود:

1-    براساس وضعیت افقی زبان (پسین و پیشین بودن)

2-    بر اساس وضعیت عمودی زبان (باز و بسته بودن)

3-    بر اساس وضعیت لبها (گرد و کشیده بودن)

4-   بر اساس ثبات محل تولید (تک صدایی، دو صدایی و سه صدایی بودن)

5-    بر اساس کمیت (کشیده، متوسط و کوتاه تلفظ شدن)

 

  • واکه ها بر اساس وضعیت افقی زبان به 3 دسته تقسیم می شوند:
  •  پیشین (جلو زبانی). مانند: ï, ö, ü, œ, a  
  • میانی (میان زبانی). مانند: é
  • پسین (پس زبانی). مانند: â, o, û, i, ô, ã, á, e  
  • واکه ها بر اساس وضعیت عمودی زبان به 2 دسته تقسیم می شوند:
  • واکه های بسته. مانند: û, ô, ï, i, ü, œ, e ,. از این هفت واکه کیفیت تلفظ پنج تا از آنها (û, ô, ï, i, e) پس زبانی و دوتای دیگر (ü, œ) پیش زبانی می باشد.
  • واکه های باز. مانند: o, ö, â, a, ã, á, é, . که سه تا از آنها (o, â, ã) پس زبانی و چهارتای دیگر (ö, a, á, é) پیش زبانی می باشد. ضمنا واکه é (که پیش زبانی است) نیم بسته می باشد.
  • واکه ها بر اساس وضعیت لبها به 2 دسته تقسیم می شوند:
  •  واکه های گرد. مانند: û، o، ö، ü، ô، œ،. از 4 واکه گرد چهارتایش (û، o،ô، œ) پس زبانی و دو تای دیگر (ö، ü) پیش زبانی می باشد.
  • واکه های کشیده عبارتند از:. a، â، e، ï، i، é، á، ã که چهار تا از اینها (â، e، i، ã) پس زبانی و چهار تای دیگر (ï، é, a، á) پیش زبانی می باشد.
  • واکه ها بر اساس ثبات محل تولید بدو دسته منوفتونگ (تک صدایی) و دیفتونگ (دوصدایی) تقسیم می شوند. هر چند در زبان معیار لکی دیفتونگ وجود ندارد. اما در بعضی از لهجه ها و دیالکت ها دیفتونگ دیده می شود. مثلا در این دیالکت ها از جمله دیفتونگ های زیر را می توان مشاهده نمود:
    • Béonar yal =bénar yak(آنها را به هم بزن)
    • dâonaren = dânaren (به او زدند)
    • seonéžen= senéžen (سه تا از آنها)
    • šãed = šãd (شاهد)

لازم بذکر است که تریفتونگ (سه صدایی) در بعضی از لهجه ها و دیالکت های لکی ایجاد می شوند.

  • Dûãamar gyon kerd (برای حفظ جانش آن دعا را خواندم.)
  • واکه ها بر اساس کمیت به سه دسته تقسیم می شوند (کمیت کوتاه، کمیت متوسط، کمیت کشیده). لازم بذکر است که واکه ها در زبان لکی از نظر کمیت تلفظ ، تقابل بوجود نمی آورند. اما در برخی از گویشهای زبان لکی واکه های کشیده با واکه های متوسط در تقابل هستند. مثلا:
    • Bar =بخور  , Bár =سهم
    • Sam = سم , Sám = ابهت
    • Ram = مموری, Rám = رحم

قانون هماهنگی واکه ها

 

جفت معادل

واکه

ã

â

á

a

é

e

û

ô

ï

i

ü

ö

œ

o

 

با مشاهده جدول بالا می توان به این نتیجه رسید که کلیه واکه های زبان لکی جفت معادل دارند.

 

 

تعادل فوق در جدول زیر جمعبندی شده است:

واکه های سطح پشتی

واکه های سطح جلویی

وضعیت افقی زبان

وضعیت عمودی زبان

وضعیت لبها

ü

 

â / ã

پیشین

پسین

بسته

باز

گرد

کشیده

ï

ô, o

پیشین

پسین

بسته

باز

کشیده

گرد

ö

i, e

پیشین

پسین

بسته

باز

گرد

کشیده

a, á, é, œ

û

پیشین

پسین

بسته

باز

کشیده

گرد

 

نتیجه چنین تعادلی، موجب دو نوع هماهنگی واکه ای:

الف) هماهنگی کامی (damaq ahəngi)

ب) هماهنگی گردی (dodaq ahəngi)

شده  و قانون هماهنگی را بوجود آورده است.

طبق قانون هماهنگی کامی هر واژه لکی که با یکی از حروف پیش زبانی شروع شود بقیه واکه های آن واژه از گروه واج های پیش زبانی ها خواهد بود. مثلا: واژه soŋpeldar(سُنگ پِل دَر) را در نظر می گیریم. اولین واکه این واژه [o] می باشد که واکه پسین است. ملاحظه می شود که بقیه واج ها (  /a/ ،/e/) نیز پس زبانی هستند. قانون هماهنگی کامی را در سایر واژه های لکی نیز می توان مشاهده کرد:

بنا بر این هر گویشور لکی می داند که در هر واژه از چه صداهایی می تواند استفاده نماید. جالب است که طبق این قانون، پسوند های زبان لکی هر کدام دارای اشکالی دارند که گروه واکه های بکار رفته در واژه مشخص می سازد که از کدام پسوند استفاده شود. مثلا پسوند جمع دارای دو شکل (al, l)، پسوند مکان دارای اشکال (ga, gâ, jâ, kon, …)، پسوند شغل نیز دارای اشکال (gar, kar, dar, …) می باشد.

مواردی که قانون هماهنگی کامی عمل نمی کند:

1-   در برخی از کلمات مرکب (که از دو یا چند واژه ای که، در یکی، از واکه های پس زبانی و در دیگری از واکه های پیش زبانی استفاده شده، تشکیل می شوند) قانون هماهنگی کامی نمی تواند عمل کند. مانند کلمه زیر: jüpoř (مرکب از جؤی + پُر).

2-   پس از ورود وزن عروض از ادبیات عربی به ادبیات کلی برای هم قافیه شدن کلمات لکی با کلمات فارسی یا عربی، شاعران مجبور به عدول از قانون هماهنگی کامی شدند. بعنوان مثال به چند بیت محلی اشاره می کنیم:

خودالَم شوگِرئ رَسیم وَه مَطِلاؤ / دِلِم سـاکِن بی ژه پَـژارِئ شـاؤ

***

قورونئ بارّن پَره پَره کَن / مَر مِن دُومئ کِم دَس وَه خَره کَم

***

دِل ها وَه تَوآ دِلآرامَه وه / گاگا وه شیرین گا وه تامَه وه

***

یَکئ روخسار یَکئ داوال پَسَندئ / یَکئ جامَه یَکئ شاوال پَسَندئ

3-   هر چند کلمات دخیل پس از ورود بزبان لکی تابع سیستم آوایی این زبان می شوند، اما بدان معنا نیست قانون هماهنگی اصوات ثابت خواهد ماند. بلکه نوع تغییر در کلمات مختلف باهم فرق می کند. مثلا تغییرات در کلمات دخیل زیر را مورد بررسی قرار می دهیم:

  • «عمر» (omr) عربی (عمر ، زندگانی)
  • - واج /ع/، بعلت عدم وجود آن در زبان لکی، همانند واکه بعد از خود (اگر قبل از ع واکه باشد تبدیل به واکه قبل از خود می شود) درک می شود.
  • واکه o ( در اثر تاثیر همخوان ع) تبدیل به œ می شود
  • طبق سیستم هجایی لکی، هجای (CVCC) و (VCC)، یعنی دو همخوان پشت سر هم بعد از واکه، جزء استثناهاست و جز در چند کلمه وجود ندارد، لذا یک واکه بعد از واج /م/ اضافه می شود و تبدیل به «'œmer» می گردد، اما بر قانون هماهنگی اصوات خللی وارد نمی شود.
  • «صبر» sabr)) عربی. طبق سیستم هجایی یک واج (ای) بعد از واج ب اضافه شده تبدیل به saber می شود. که باز هم بر قانون هماهنگی اصوات خللی وارد نمی شود.
  • اما ورود کلماتی چون «انقلاب» (enqeĺâb)، «سعادت» (seãdat)، «اجتماعی» (ejtemãy) و ... از عربی و «خوشبخت» (xwašbaxt)، «هوشیار» (hûšyâr)، هرچند همراه با تغییراتی بود اما این تغییرات نتوانست از تغییر خود قانون هماهنگی جلو گیری کند.

حال این سؤال پیش می آید که اگر بدلایل فوق قانون هماهنگی کامی در کلمات از بین برود، اتصال پسوند ها چگونه خواهد بود؟ اخذ واژه از زبانهای دیگر با توجه به تیپ زبانی زبان لکی بدون توجه به ساده یا مرکب بودنش انجام می گیرد. و وقتی واژه ای داخل این زبان شد تکواژ محسوب می شود. لذا بعنوان مثال واژه مسائل (جمع مکسر قوم) پس از ورود به زبان لکی دوباره و طبق قاعده دستوری لکی جمع بسته خواهد شد (قومَل) اتصال پسوند نیز با توجه به آخرین واکه کلمه بوجود خواهد آمد. بدین ترتیب هر کدام از کلمات فوق الاشاره دخیل، پسوند های زیر را خواهند گرفت (به چند پسوند اشاره می شود): انقلابَل ، هوشیارَل ، خوشبَختَل

بررسی آواشناسی گویش های لکی نشان می دهد که در کلیه گویشهای لکی قانون هماهنگی اصوات وجود دارد. البته می توان این را بیان کرد که در برخی از لهجه های زبان لکی این هماهنگی دچار به همریختگی شده است. مثلاً در لهجه لکی کرمانشاهی و هرسینی ، این هماهنگی تغییراتی جزئی پیدا کرده است.

ماهیت آواشناختی هماهنگی اصوات

قبل از شرح ماهیت آواشناختی هماهنگی اصوات ذکر این موضوع را از ضروریات می دانیم که هر حادثه (تغییر) یا صورت زبانی بایستی توجیه زبانشناختی داشته باشد. این توجیه یا ناشی از سیستم آواشناسی است و یا از قوانین واژواجی پیروی می کند. مثلا تبدیل واج /n/ در واژه šanba (اولین روز هفته) به واج /m/ تحت تاثیر قوانین واژواجی است. حتی ایجاد واکه [ü] در لهجه نیشابوری واژه «jüja» (جوجه) تحت تاثیر همین قانون می باشد. اما بوجود آمدن جفت های i, ö, ü برای واکه های ï, o, u در اغلب گویشهای لکی ناشی از سیستم آواشناختی این گویشها است. لازم بذکر است که واکه های o, û, â, é از واکه های اولیه گویش های لکی ست. واکه های ï, ö, ü برای تامین هماهنگی و بطور ثانویه بوجود آمدند. اما سؤال این است که چرا هماهنگی اصوات بوجود آمد تا نیاز به خلق جفت های ثانویه باشد؟

همچنانکه می دانیم واکه ها در کلیه زبان ها در سه کمیت تلفظ می شوند: کمیت کوتاه، کمیت متوسط، کمیت کشیده.

کمیت کشیده این امکان را به ماهیچه های اعضای تلفظ (گلو، دهان و زبان) می دهد که از هر وضعیتی خارج و در وضعیتی دلخواه قرار گیرند. بعبارت دیگر زمان خروج از وضعیت تلفظ واکه ای، و ورود به وضعیت تلفظ واکه ای دیگر در حد نیاز می باشد. اما در وضعیت کوتاه و متوسط چنین امکانی وجود ندارد. بیایید یک واژه را از این نظر مورد بررسی و تحلیل قرار دهیم: تکواژ «san» (خرید شکل ماضی از مصدر «سَنِن» یعنی خریدن) با قبول پسوند اول شخص مفرد، یعنی «em» تبدیل به «sanem» می شود. در تلفظ این واژه مجموعه عضله های دهان بایستی از وضعیت تلفظ «a» به وضعیت تلفظ «e» برسد. میدانیم که واکه a پسین، باز و کشیده است. واکه e پیشین، بسته و کوتاه است. چون زمان برای چنین تغییر وضعیتی کافی نیست لذا واکه معادل e با ویژگی پسین یعنی واکه i ایجاد می شود.

با این حساب تلفظ کلمه عربی «عالم» (فارس ها آن را âlem و لک ها âlim تلفظ می کنند)، دخیل در زبان های لکی و فارسی چه توجیه زبانشناختی ای می تواند داشته باشد؟ وقتی قرار بر این است که واکه i این واژه تغییری نکند طبق قانون واژواجی واکه a از نظر کمیت تغییر کرده تبدیل به â (کمیت کشیده) می شود تا زمان لازم تغییر وضعیت را تامین نماید. بنا بر این اگر زمان صرف شده برای تلفظ v1(واکه اول) t1، و زمان صرف شده برای تلفظ c مابین v1 – v2(همخوان بین واکه اول و دوم) را t2  در نظر بگیریم، بایستی  t1≥ t2 باشد. حالا چند مثال از فارسی و انگلیسی می زنیم:

  • می دانیم که واژه «آمریکا» را فارس ها «âmrïkâ » تلفظ می کنند. اما لکیهایی که زبان فارسی را بلد نیستند این واژه را مثل خود آمریکایی ها «amerïká» تلفظ می کنند.
  • صورت های امر فعل در فارسی با اضافه کردن «be» به اول واژه بکار می رود. در نتیجه قاعدتا تک واژهای a, ro, šin بایستی بصورت های be + a, be + ro, be + šin  در آید. اما در تلفظ با صورت های زیر مواجه می شویم:
    •  bi + y  + a = biya,
    • bo + ro = boro,
    • be + šin = bešin  

چنانکه ملاحظه می شود در اینجا، در تلفظ، هماهنگی اصوات (واکه ها)، اما تحت تاثیر قانون واژواجی صورت گرفته، در نتیجه در کلمه اول «e» تبدیل به «i»، در کلمه دوم «e» تبدیل به «o» شده. اما در کلمه سوم هیچ تغییری در واکه ها صورت نگرفته است. این تغییرات بدین خاطر است که «e:» (کمیت کشیده) بهنگام تلفظ کل کلمه بصورت «e» (کمیت متوسط) در می آید. نکته جالبی که اینجا هست این است که واکه «e» قبل از واکه «a» در کلیه کلمات دخیل از فارسی به لکی تبدیل به واکه «i» می شود. و نیز جالب است که صورت امر افعالی که با همخوان آغاز می شود وقتی «be» قبول کند، واکه «e» بدون تغییر می ماند. بر همین اساس است کسره عربی «i» در زبان فارسی تبدیل به «e» می شود و در لکی در بعضی از لغات به حال خود می ماند. و در برخی دیگر به مانند فارسی عمل می شود.

( لکی xetav) ( فارسی xetab)= خطاب،

(لکی edâra)، (فارسی edare ) =  اداره،

(لکی ketâw )، (فارسی ketab ) =کتاب

ï تبدیل به i می شود و b تبدیل به w :

(širâw) ، (re âbšï) = شیر آب

در کلمات فارسی دخیل در لکی نیز «e» بعد از «â» تبدیل به «a» می شود:

kerâye = kerâya

gelâye = gelaya

  • جالب ترین بخش این بحث تلفظ کلمه جوجه (jûjeh) در فارسی نیشابوری است. بهر حال، چون سیستم آوائی زبان لکی کمیت کشیده در سطح واج (فونئم) ندارد (البته در برخی واژه ها و لغات که بررسی آنها خود مبحثی جداگانه می طلبد.)، لذا بجای استفاده از «û» از «ü» استفاده می کنند (ضمنا باز زبان لکی جز یکی دو مورد، واکه «e» در آخر کلمه را ندارند. بنا بر این واکه «e» در آخر کلیه کلمات دخیل فارسی تبدیل به «a» می شود: «jûjeh = jüja».
  • موضوع جالب دیگر در این مورد تولید واج های /e/ و /o/ در زبان عربی است که جزء آواهای این زبان نیستند. بطور کلی
  • اگر در کلمات عربی پس از واکه /a/ همخوان /w/ بیاید، بشرطی که پس از آن واکه نباشد،از ترکیب واکه /a/ و /w/ واکه /o/ بوجود می آید. مانند:

sawfə = sofa

qawl = qol

  • و در کلماتی که پس از واج /ش/ واج /y/ بیاید بشرطی که پس از آن واکه نباشد، از ترکیب واکه /ش/ و همخوان /y/ واکه /e/ بوجود خواهد آمد. مانند:

husayn = huseyn,

šubayr = šubeyr

لازم به ذکر است که یکی از راه های تشخیص اینکه آوای ایجاد شده در کلمات، تحت تاثیر قانون واژواجی است یا جزء فونئم های آن زبانی می باشد اینست که گویشور آن زبان (یا لهجه) بتواند آن آوا را مستقلا تلفظ نماید.

صامت های زبان لکی

همخوان های لکی همچنانکه قبلا متذکر شدیم 29 واج می باشد. از بررسی نوشته ها چنین بر می آید که همه صامت های موجود در زبان لکی معاصر(زبانی که توسط جوانان لک زبان به کار می رود.) از اول وجود نداشته است. بعضی از صامت ها از بین رفته و صامت های جدیدی بوجود آمده است. بعضی از این تغییرات بعلت ثبت شدن براحتی و مستقیما ثابت می شوند.

به جدول زیر توجه بفرمایید :

لکی قدیم

لکی جدید

ترجمه فارسی

mať

mad

مدد ، یاری

šât

šâd

شاهد

řaŋ

řang

رنگ

 

در اینجا این سؤال مطرح می شود که آیا در شکل گیری همخوانها هم ترتیبی (همخوانهای اولیه و ثانویه) وجود داشته است؟

این موضوع را از سه منظر می توان بررسی کرد:

1-              از منظر علمی – نظری

2-              از منظر تجربی (پداگوژیکی)

3-              از منظر تاریخی و مقایسه ای.

  • می دانیم که واجگونه ها برای این بوجود آمدند که آسانترین تلفظ فونم ها در داخل کلمه و در ارتباط با واج های همجوار تامین بشود. خود واج ها هم چنین ویژگی را دارند. بدین معنی که درابتدای شکل گیری واج ها در تاریخ، واج هایی بوجود آمدند که برای تلفظ آنها کمترین شکل تغییر در فرم دهان و زبان ضروری باشد. در این صورت در درجه اول همخوانهایی بوجود خواهد آمد که برای تلفظ آنها نیازی به استفاده از تارهای صوتی نباشد. مثلا برای تلفظ همخوان «ت» و «د» که هر دو دارای محل تولید واحد و طرز تولید stop[1] هستند، در اولی نیازی به تارهای صوتی نیست. در حالیکه برای تلفظ دومی «د» تارهای صوتی باید وارد عمل شوند. بعبارت دیگر همخوان های بیواک از نظر ترتیب شکل گیری اولیه، همخوان های واکدار از همین نظر ثانویه هستند. البته در اینجا عوامل دیگری هم تاثیر گذار هستند که پژوهشگر میدانی باید در نظر بگیرد. مثلا همخوانهای «ج» و «چ» واج های مرکب هستند. در نتیجه اولیه و ثانویه بودن آنها در مقایسه با همخوانهای دیگر نمی تواند تابع واکدار یا بیواک بودنشان باشد. این دو واج بطور قطع، واج «چ» پس از «ت» و «ش»، نیز واج «ج» پس از «د» و «ژ» شکل گرفته اند.
  • شکی نیست که انسان هم از نظر زیستی و هم از نظر آموزشی دارای پروسه تاریخی و تصویری است. بطوریکه پروسه تاریخی او در پروسه تصویری منعکس است. لذا با بررسی پروسه های تصویری می توان خیلی از نکات تاریک پروسه تاریخ را روشن ساخت.

پروسه زیستی انسان از بدو شکل گیری نطفه شروع و تقریبا با تولد خاتمه پیدا می کند. پروسه پداگوژیکی وی از بدو تولد شروع می شود. چون دوره ختم این پروسه محل اختلاف است و نیز تاثیری در موضوع مورد بررسی ما ندارد صرفنظر می کنیم. بچه پس از تمرین صداهای نامفهوم و غیر زبانی به تولید آواهای زبانی می پردازد و جالب است که هیچ بچه ای در اوایل زبان باز کردن نمی تواند آواهای /ش/ و /ر/ و /غ/ و /خ/ و ... را تولید کند. بجای آنها به ترتیب آواهای /س/ و /ل/ و /ک/ پسین کامی تولید می نماید. طبیعی است بچه در صورت رشد طبیعی و سالم بودن اعضای تولید کننده آواهای زبان به تدریج هم کمبود آواشناختی و هم کمبود های مورفولوژیکی و سینتاکتیک خودرا تکمیل می نماید و آگاهی کامل ناخودآگاه در مورد زبان مادری را صاحب می شود. اگر این روند بازتاب روند تاریخی باشد[2] (که هست)، می توان تحلیل علمی مناسبی از روند شکل گیری آواها را ارائه داد.

  • از مقایسه ماتریال های موجود در زبانهای متعلق به اورال – آلتای (تیپ زبان های التصاقی) می توان تا حدودی به روند شکل گیری و نیز ترتیب شکل گیری واج ها پی برد. قبل از بررسی این ماتریالها به سؤال هایی که در مورد تغییرات بعضی از کلمات دخیل از فارسی و عربی به لکی پیش می آید می پردازیم:
  • برق (عربی) = bark (لکی شاهیوندی ، هوزمانوندی)
  • قرض (عربی) = qart (لکی ایوتوندی).
  •  غسل (عربی) = xœseĺ (لکی ایوتوندی).
  • تَرک (عربی) = tarx (لکی ایوتوندی) کلیه تغییرات واکه ای و نیز جابجایی همخوانها بر اساس قانون واژواجی قابل توجیه است. اما تبدیل [ک] به [خ] با هیچ یک از زبانشناسی تصویری قابل توجیه نیست.

می دانیم که اگر کلمات دخیل از زبان مبدا به زبان مقصد دارای واجی باشد که در زبان مقصد وجود ندارد، این واج یا حذف میشود (مانند اعتقاد عربی که بعلت عدم وجود همخوان [ع] در زبان لکی حذف می شود etqâd) و یا تبدیل به نزدیکترین واج زبان مقصد می گردد (صلح عربی = solh / sœĺ فارسی و لکی، ثواب عربی = savab / swâw فارسی و لکی. اما اگر واج یا واجهایی از کلمات دخیل علیرغم وجود آن واج در زبان مقصد بدون تاثیر قوانین واژواجی تغییر نماید، در اینصورت حتما واج دخیل با واج جایگزین زمانی تقابل تشکیل نمی داده و یا واج دخیل اصلا وجود نداشته است. با این حساب می دانیم که در زبان لکی هر دو واج [ک] و [خ] وجود دارد. اما چون زمانی واج [ک] وجود نداشته و یا واجگونه واج [خ] بوده، در کلمات دخیل بعلت عدم توجه به جنبه مورفولوژیکی و بر اساس اصول سینتاکتیکی واج [ک] براحتی تبدیل به واج [خ] می شود. زبان ژاپنی از این نظر نمونه است.

الف) در این زبان فقط 5 واکه وجود دارد.

ب) در این زبان فقط دو هجا وجود دارد.

[ک] و [خ] واجگونه های [خ] هستند. اگر این نتیجه زبانشناس هارا که مورفئم های اولیه زبان های تیپ التصاقی از یک هجا تشکیل می شدند قبول داشته باشیم می توانیم نتیجه بگیریم که زبان ژاپنی از نظر آوایی و هجایی دستخوش آنچنان تغییراتی نشده است.

در گویشهای زبان لکی بحثی است در مورد تبدیل همخوانها به یکدیگر. بدین معنی که این تبدیل هم در پروسه شکل گیری یک زبان (مثلا زبان لکی) و هم بین زبان های مختلف صورت می گیرد. بعنوان مثال در لکی تبدیل واج [ق] به واج [ک] در کلمه «qœĺ (جوشیدن) » (kœĺï, kœĺyâ)، تبدیل [ک] به [گ] در کلمه mek = meg ، tœk=tœg قابل مشاهده است.

در مورد تبدیل بین گویشهای زبان لکی می توان کلمه هایی مانند قَسَم = کَسَم(سوگند) ، قورون = کورون(قرآن) را مثال زد. سیستم تغییر همخوانی به همخوان دیگر در گویشهای لکی بشرح زیر می توان جمع بندی نمو:

  • ف – پ،
  • پ – ب،
  • و – ب،
  • د – ت،
  • س-ش،
  • س-ز،
  • ک- ق،
  • ک-گ،
  • ک-خ،
  • چ-ت.
  • ر-ل

لازم بذکر است که برخی از این تغییرات اکنون هم در گویشهای مختلف لکی بوضوح دیده می شود. مانند:

قَسَم – کَسَم، ویر – ویل، شَأر – سأر، و ... .

سیستم هجایی زبان لکی

قبل از هر چیز این را ذکر می کنم که تاکنون در هیچ یک از ادبیات زبانشناسی فارسی، لکی و انگلیسی برخورد قانع کننده در مورد تصور هجا بطور کلی و هجاهای زبان های لکی و فارسی بالاخص، ندیدم. اول نمونه هارا ارائه داده بعد به تحلیل آن می پردازیم:

آقای دکتر یدالله ثمره در اثر گرانقدرشان در مورد انواع هجاها می نویسد:

در فارسی سه نوع هجا وجود دارد بدین قرار: CV, CVC, CVCC[3]

مؤلف در همین کتاب و در جدول 5-1 واژه های «عبد»، «عقد» و «بعد» را بصورت های ?abd, ?aqd, ba?d قید نموده است[4]. و نیز تعداد همخوان های زبان فارسی را 23 (? را هم همخوان حساب می کند) می داند[5].

سیستم هجایی زبان لکی را بشکل زیر می توان جمع بندی نمود:

  • V
  • VC
  • CV
  • CVC
  • VCC
  • CVCC

 

مثال

تعداد هجا

تیپ هجایی

شرح

ردیف

عَه = آری

1

V

بدون پوشش - باز

 

عَس : آن وقت

2

VC

بدون پوشش - بسته

 

دُ : بذر

1

CV

پوشیده - باز

 

مَس : مست

2

CVC

پوشیده بسته

 

عَسک : آن هنگام

2

VCC

بدون پوشش - بسته

 

چَسپ : چسب

2

CVCC

پوشیده - بسته

 

 

چنانکه از جدول معلوم است:

  • هجاهایی که با واکه آغاز می شود، (بدون پوشش) نامیده می شود.
  • هجاهایی که با همخوان آغاز می شود، (پوشیده) نامیده می شود.
  • هجاهایی که به واکه ختم می شود، (باز) نامیده می شود.
  • هجاهایی که به همخوان ختم می شود، (بسته) نامیده می شود.
  • هجاهایی که با واکه آغاز و به واکه ختم می شود، (بدون پوشش - باز) نامیده می شود.
  • هجاهایی که با واکه آغاز و به همخوان ختم می شود، (بدون پوشش - بسته) نامیده می شود.
  • هجاهایی که با همخوان آغاز و به واکه ختم می شود، (پوشیده - باز) نامیده می شود.
  • هجاهایی که با همخوان آغاز و به همخوان ختم می شود، (پوشیده - بسته) نامیده می شود.

در پایان یاد آوری یک چیز دارای اهمیت است. زیرا موجب برداشت های ناصحیح در آواشناسی و بالطبع در هجاشناسی می شود. آن، مسئله همزه و طرز ایجاد آن یعنی (?) می باشد. شکل چاکنایی برخی آواها یه خاطر جداکردن آن آوا از آوای بعدی است. که می توان آن را «مکث» نامید. بعبارت صحیح تر (?) نقش ویرگول در نوشتار است. این در زبانشناسی عربی همزه نامیده می شود. مثلا واژه «آب» در فارسی اگر ab? تلفظ شود (که چنین نیست) تغییر a در حد واجگونگی است. آیا می شود در واژه abad بین a اولی با a دومی تقابلی دید؟ مسلم است نه. اگر هجا نویسی بر اساس واج است، پس نمی توان واجگونه a? را در هجا نویسی آب و یا آباد بکار برد.

به دو جمله زیر در عربی دقت کنیم:

  • انت تعلم العربی. ən-tə təg˚-lə-mul-ə- rə-bi.
  • اانت تعلم العربی؟ ?ə-?ən-tə təg˚-lə-mul-ə- rə-bi?

از منظر نظری می توان به این نتیجه رسید که: وقتی دو واکه پشت سر هم قرار می گیرند یا ایجاد دیفتونگ ایجاد می شود و یا حالت چاکنایی بوجود می آید. با این حساب دیفتونگ o͡u در واژه های toux و soux را بصورت چاکنایی تلفظ کرد: to?ux و so?ux. اما چون با سیستم آواشناختی لکی سازگار نیست، لذا چنین تلفظی بوجود نمی آید.

 

 

منابع

 ادبیات منابع فارسی:

  • یدالله ثمره، آواشناسی زبان فارسی، آواها و ساخت آوایی هجا، ویرایش دوم، انتشارات مرکز نشر دانشگاهی، چاپ هشتم، 1383.
  • علی محمد حق شناس، آواشناسی (فونتیک)، انتشارات آگاه، چاپ هشتم، 1382.
  • ویلیام اگرادی، مایکل دابروولسکی، مارک آرنف، در آمدی بر زبانشناسی معاصر، ترجمه دکتر علی درزی، جلد اول، انتشارات سمت، چاپ اول، 1380.
  • آر. اچ. روبینز، تاریخ مختصر زبانشناسی، ترجمه علی محمد حق شناس، انتشارات نشر مرکز، چاپ هفتم، 1385.
  • دکتر حسین  محمدزاده صدیق، سه سنگیاد باستانی، انتشارات اختر، چاپ اول، 1387.
  • حسین حاتمی، زبان فارسی، کتاب درسی برای دانشجویان سال دوم دانشکده شرقشناسی دانشگاه دولتی باکو، انتشارات یازیچی، باکو، 1986.

منابع انگلیسی:

  • Grover Hudson, essential introductory linguistics, Michigan state university, first published 2000.
  • Peter Ladefoged, a coursein phonetics, second edition, university of California, Los Angeles, 1982.
  • H. H. Stern, fundamental concepts of language teaching, Oxfird university press, 1991.
  • George Yule, the study of language, Cambridge university press, 1988.

 



[1] - George Yule, The Study of Languege, Cambridge university press New York, 1985, p. 38.

[2] - فرقی که پروسه تاریخی با پروسه تصویری دارد این است که انسانهای اولیه کلیه آواهارا خود تولید کردند (البته همراه با خود آموزی)، اما بچه آواهای آماده را از والدین و اطرافیان می آموزند.

[3] - یدالله ثمره، آواشناسی زبان فارسی، آواها و ساخت آوایی هجا، ویرایش دورم، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ هشتم، ص. 109.

[4] - همان، ص. 116.

[5] - همان، ص. 123.


 
 
آواشناسی زبان لکی
نویسنده : علی ایتیوندی - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٦
 

مقدمه

هجا ( سیلاب ) که اکنون در آموزش کودکان به آن بخش هم می گوییم از ترکیب یک مصوّت تاسه صامت تشکیل می شود .مصوّت به منزله ی مرکز یا هسته یا محور هجا است وصامت در حکم حاشیه یا دامنه ی آن است .

این که می گوییم مصوّت مرکز هجاست بدین سبب است که اوّلاً موجودیت هجا بستگی به وجود مصوّت دارد.زیرا اگر مصوّت ها را از هجا حذف کنیم دیگر هجایی باقی نمی ماند .درصورتی که می توان از یک هجا یک یا دو صامت را حذف کرد ، بدون آنکه لطمه ای به هجا وارد آید.برای مثال اگر در هجای  « barq» صامت های ( r ، q ) حذف شود ؛ هجای  «ba»  بر جای خود باقی است ودر کلمه هایی مثل ( sard – berâkam – baly ) دیده می شود .ولی اگرمصوّت  « a »  حذف شود آنچه می ماند سه صامت مستقل وجدااز یکدیگر است نه یک هجا . دلیل دوم برای این که مصوّت مرکز هجاباشد ، اصل اقتصاد است .زیرا اگر صامت را مرکز هجا قرار دهیم به تعداد صامت ها هجا داریم .مثل همان کلمه ی برف  که اگرصامت های آن مرکز هجا باشد باید آن را سه هجایی به حساب آوریم و این مغایر اصل اقتصاد است  .بنا بر این تعداد هجاهای یک کلمه به تعداد مصوّت های آن است .در هر کلمه یا عبارت هرقدر مصوّت است همان قدر نیز هجا است.  

 مثل :    

kâr ( یک هجا )    

ketâw ( دو هجا )      

berâkam ( سه هجا )     

namimââ (  چهار هجا )

 انواع هجا در زبان لکی

در زبان لکی سه نوع هجا به شکل زیر وجود دارد :

1- صامت + مصوّت (بلند ، کوتاه)        مثل :   me ، to ، se ، cha    

2- صامت + مصوّت(بلند ، کوتاه) +  صامت   مثل :  kâr ، mar ، sar

3- صامت + مصوّت(بلند ، کوتاه)  +  صامت +  صامت     مثل : kârd ، šârd

تمام کلمه ها چه یک هجایی وچه چند هجایی طبق سه فرمول بالا ساخته می شود .

در کلمه های چند هجایی صامت های بین دو مصوّت از یک تا سه صامت متغیّر است :

-  در کلمه ی  (  zonâ) بین دو مصوّت ، یک صامت (  n ) قرار دارد.

-  در کلمه ی  (žinžu) بین دو مصوّت  ،دو صامت (n ، ž ) قرار دارد.

شمار صامت هایی که می توانند به طور متوالی وپی درپی در یک هجا یا مرز دو هجا قراربگیرند ؛ حد اکثرسه صامت است . پشت سر هم آمدن صامت ها یا به عبارتی توالی فوری صامت ها را «  خوشه » می نامیم .بنابراین درکلمه ی «  žonžu»  ( n ، ž ) خوشه ی صامت ها هستند .

در ساختار یک هجا موارد زیربه چشم می خورد :

الف ) صدای اوّل هر هجا لزوماً صامت است .پس در کلمه هایی مانند : 'ura، 'ira و... صدای اوّل  « ' » است وبه صورت  ( ' ) نشان داده شده است . در ضمن به یاد داشته باشیم که در زبان لکی «'  » در اوّل کلمه وجود دارد.

ب ) صدای دوم هر صدا لزوماَ مصوّت است .به عبارت دیگر در زبان لکی هجایی نداریم که با دو صامت یا بیشتر از دو صامت آغاز شود .به همین دلیل از قدیم گفته اند : «ابتدا به ساکن محال است .»  در زبان های دیگرمثل انگلیسی یا فرانسه هجاهایی هست که حتی با سه صامت آغاز می شود.مثل :            ( structure/ ساختار)  یا (strengths / نیروها )  . در همین واژه ی اخیر بک مصوّت و هشت صامت وجود دارد. 

ج) صدای سوم هر هجا نمی خواهد لزوماَ صامت باشد . به این معنی که در لکی دو مصوّت پی در پی درکنار هم می آیند به عبارت دیگر التقای مصوّت ها ممنوع نیست .

د ) در زبان لکی صامت های پایانی هجا هیچگاه بیشتر ازدو صامت نیست یعنی کلمه ای نداریم که به 3 صامت ختم شود .در این زمینه موارد استثنایی وجود دارد که آن ها نیز هیچکدام لکی نیستند .بلکه از زبان های بیگانه وارد شده اند و عاریتی هستند مثل :

 Aleksandr/ aleksânder     

Eidz / eydz    

Lustr / lustr    

Fulks / fulks  

Tambr/  tambr

صداهای زبان لکی

ویژگی های صداهای زبان لکی

<!--[if !supportLists]-->·       <!--[endif]-->زبان لکی دارای 50 صدا ( واج ) است که از این تعداد 29 صامت و 21 مصوت می باشد:

- صامت ها- ( همخوان )- consonant

b

d

k

p

z

g

t

r

l

s

ž

m

j

š

n

č

w

h

q

y

ĺ

gh

ŋ

x

f

ť

v

ĝ

ř

-مصوّت ها-( واکه ) – vowel

مصوت کوتاه

مصوت بلند

a

â

e

û

o

ï

i

é

ö

ü

ô

á

œ

ã

تفاوت اصلی مصوت های کوتاه وبلند در واجگاه ( یا مخرج صوت ) آن هاست .

<!--[if !supportLists]-->·       <!--[endif]-->زبان لکی دارای هفت مصوّت مرکّب  (âo) ، (éo ) ، (ao) ، (â') ، (eâ) ، (ea) ، (âa) نیز   می باشد.

<!--[if !supportLists]-->·       <!--[endif]-->خصوصیّات صامت ها در تقسیم بندی به شرح جدول زیر است :

جدول( 1)

 

لبی

لب ودندانی

دندانی

صفیری

تَفَشی

مرکب

کامی

نرمکامی

بی واک

p

f

t، ť

s

š

č

k

x

واکدار

b ، w

v

d

z

ž

j

g

gh ،q،ĝ

غُنّه

m

 

n ، ŋ

         

جدول (2)

لرزان

کناری

دمشی

نیم مصوت

چاکنای

r ، ř

l ، ĺ

h

y

'

 

ردیف افقی خصوصیت آوایی واج ها را بیان می کندوستون عمودی معمولامخرج صوت (واجگاه)،یعنی محل ادای آن ها در اندام های گفتار که به ترتیب از قسمت پیشین دهان (لب ها) تا قسمت پسین دهان (حنجره )ردیف شده اند.

1-     بی واک ) –خصوصیت واج هایی است که هنگام ادای آن ها تار آواها بی حرکت هستند.

2-     واکدار )- خصوصیت واج هایی است که هنگام ادای آن ها تار آواها به لرزه در می آیند.این لرزه را می توان با دست بر روی گلو حس کرد.

3-     غُنّه ) یا خیشومی خصوصیت واج هایی است که از راه بینی تلفّظ می شوندودر عین حال واکدار هم هستند.

4-   صفیری )- خصوصیت صامت هایی است که هنگام ادای آن ها آوایی مانند صفیر به گوش می رسد.

5-   تَفَشی )- یا پاشیده به صداهای آب با فشار از سوراخی تنگ شبیه است .

6-   صامت های مرکب) – در حقیقت از دو واج به هم پیوسته تشکیل شده اند : چ از (ت ، ش )- ج از (د ،ژ)

7-  کامی و نرمکامی ) - خصوصیت صامت هایی است که واجگاه آن ها قسمت پسین دهان به نام «نرمکام » قراردارد.

8-   لرزان یا تکریری )- خصوصیت صامت هایی است که هنگام ادای آن سر زبان وپرده کام با جنبش های پیاپی به حرکت در می آید.

9   - کناری)- خصوصیت صامت هایی است که هنگام ادای آن رویه ی زبان به پرده ی کام می جسبد ونفس از کناره های زبان جریان می یابد.

10-  دمشی یانفسی )- خصوصیت واجی است که با فشار هوا ادامی شود و صدای نفس از آن می آید.

11-  نیم مصوت )- صامتی را می گویند که ادای آن به ادای مصوت ( دراینجا) بسیار نزدیک است.

12- چاکنای )- همزه- راکه براثر تنگ شدن یا بسته شدن عضله های گلو (چاکنا) و گذشتن هوا به فشار از آن حاصل می شود و(تلفظ آن درلکی با « ' » یکی است ).

تقسیم بندی بر اساس امتداد پذیر یا امتدادناپذیر بودن :

1-     همه ی مصوت ها امتداد پذیر هستند.

2-     صامت های (x ، ř ، r ، z، ž ، s ، š ، f ، l ، ĺ، m ،  n، ŋ ، v، h ، y) امتداد پذیرهستند.

3-     صامت های ( b، p ،t ،j ، č، d ، ť ،' ، ĝ ،q ،k ،g ) امتدادناپذیرهستند.

از بین حروف الفبای لکی حرف (q) مربوط به زبان عربی است وکلمه هایی که با این حرف نوشته می شوند عربی می باشند یا حداقل لکی نیستند و یا اینکه تغییر آوایی داده اند.

برعکس 8 حرف ( p ، č ، ž،  g ، ř ، ĺ ، ť ) در زبان عربی وجود ندارد.

 توصیف آوایی همخوان ها ( صامت ها )

واجگاه یا محل تولید  صامت یا همخوان نقطه یا محلی از دستگاه گفتار است که در آن صدای مورد نظر تولید می شود.درآواشناسی این نقطه را « مخرج» می گویند.

الف) – همخوان(صامت ) های انفجاری :

1-     صداهای ( b / p ): بست در محل دو لب ایجاد می شود .بدین ترتیب که لب بالا وپایین محکم به یکدیگر چسبیده راه عبور هوا را سد می نما یند.نرمکام به بالا کشیده می شود وبر اثر آن راه عبور هوا از راه بینی نیز مسدود می شود .هوادر پشت لب هافشرده می شود زبان در موقعیت تولید آوای بعدی قرار می گیرد.به مجرد باز شدن لب هاتمام هوای بند آمده به یکبار با فشار بیرون می جهد.

2-     صداهای ( ť / t / d) : بست در محل نوک زبان ودندان های بالا ایجاد می شود .نوک زبان به پشت دندان های بالا می چسبد کناره های زبان به دو طرف کام روی دندان های کناری وصل می شود وبدین طریق راه عبور هوا از دهان مسدود می گردد نرمکام به بالا می رود وراه عبور هوا از بینی مسدود می گردد.هوادر پشت مانع دهانی به صورت فشرده در آمده وبه محض باز شدن انسداد بیرون می جهد.

3-     صداهای ( k / g  ) :  بست در مرکز نرمکام ایجاد می شود.عقب زبان به بالا کشیده شده با چسبیدن به مرکز نرمکام مانع خروج هوا ازراه دهان می گردد.دو کناره ی عقبی زبان به دندان های آسیا متصل می گرددقسمت جلویی زبان آزاد است. نرمکام به بالا کشیده می شود وراه بینی مسدود است .

4-     صدای   ( q  ) : برای تولید عقب زبان به بالا کشیده شده وبه نرمکام می چسبدوراه عبور هوارا می بندد.بلافاصله بعد از رفع انسداد هوا با فشار بیرون می آید.

5-     صدای ( ?  ) : برای تولید عین وهمزه تار آواها محکم به هم چسبیده اند وراه عبور هوا را مسدود کرده اندوبعد از رفع انسداد صدا تولید می شود.

6- صدای (w): بست در محل دو لب ایجاد می شود .بدین ترتیب که لب بالا وپایین محکم به یکدیگر گرد شده ، راه عبور هوا را سد می نما یند.نرمکام به بالا کشیده می شود وبر اثر آن راه عبور هوا از راه بینی نیز مسدود می شود .هوادر پشت لب هافشرده می شود زبان در موقعیت تولید آوای بعدی قرار می گیرد.به مجرد باز شدن لب هاتمام هوای بند آمده به یکبار با فشار بیرون می جهد.

ب ) – همخوان(صامت )  های سایشی :

1- صداهای   ( s /z ) : برای تولید این دوصوت تیغه ی زبان به طرف بالا بلند می شود وکناره های زبان به دیواره ی دندان های کناری بالا می چسبد وراه بینی مسدود می شود وهوا باسایش از وسط زبان خارج می شود.

2- صداهای ( š/ž ) : برای تولید این دوصوت جلوی زبان به بالا می رودودر مقابل لثه ی بالاوجلوی کام قرار می گیرد  وکناره های زبان به بالا می چسند وراه بینی مسدود می شود وهوا باسایش از وسط زبان خارج می شود.

3- صداهای  ( f/ v ) : برای تولید این دوصوت دندان های بالاروی لب پایین قرار می گیرند وراه بینی مسدود می شود وهواباسایش از لای دندان ها ولب پایین خارج می شود.

4- صدای  ( x  ) :برای تولید خ عقب زبان بالا رفته ودر مجاورت زبان کوچک قرار می گیرد در این حال راه بینی مسدود شده است وهوا با سایشی بیرون می آید.

5- صدای ( h  ) : برای تولید این صوت تارهای صوتی به یکدیگر نزدیک می شوندودر فاصله ی اندکی از هم قرارمی گیرند به گونه ای که چاکنای به صورت یک شکاف در می آید در این حال راه بینی مسدود شده است وهوا با سایشی بیرون می آید.

 ج ) – همخوان های انفجاری – سایشی :

صداهای  ( ĵ / č ):برای تولید این دوصوت نوک وتیغه ی زبان به لثه ی بالا می چسبد ووراه عبور هوااز طریق دهان مسدود می شود تیغه ی زبان وقسمت ابتدایی جلو زبان در برابر بخش انتهایی لثه وابتدای سخت کام قرار می گیرد وگذرگاه تنگی به وجود می آورد اطراف زبان به بالا می چسبد وراه بینی مسدود می شود .بعد ابتدا نوک زبان پایین می آیدومقداری از هوا به صورت ناگهانی وبقیه ی هوا با سایش خارج می شود .

د ) همخوان(صامت )  لرزشی ( غلتان ) :

صدای  ( ř / r  ) : نوک زبان به لثه بالا به طور مکرر می چسبد وجدا می شود ودر عین حال که راه بینی مسدود است هوادر پی این زنش های متوالی خارج می شود.

ه ) همخوان(صامت )  های خیشومی :

صدای  ( m  ) : برای تولید این صدا لب ها بسته می شوند . راه بینی باز می ماند وهوا از راه بینی خارج می شود.

صدای ( ŋ n /  ) : برای تولید این صدا نوک زبا ن به لثه ی بالا می چسبد و راه بینی باز می ماند وهوا از راه بینی خارج می شود.

و) همخوان های روان :

صدای  ( ĺ / l ) : برای تولید این صدا نوک زبا ن به لثه ی بالا می چسبد. راه بینی بسته می شود ودو طرف زبان باز می ماند وهوااز دو طرف زبان خارج می شود.

صدای ( y ) : هنگام تولید این صدا هیچ نوع گرفتگی یا تنگی مجرا که عبور هوارا با سایش همراه سازد ،در دهان وجود ندارد واز این حیث شبیه مصوت می باشد.

توصیف آوایی مصوت ها ( واکه ها )

1-     صوت  ( ï ) : هنگام تولید این صداقسمت جلوی زبان به طرف سختکام بالا می رود ودر فاصله ای نسبت به آن قرار می گیرد . نوک زبان آزاد است ودر پشت دندان های پایین قرار می گیرد در این حال فاصله ی دندان های بالا وپایین 2تا3میلیمتراست.

2-     صوت  ( é ) : فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت دو برابر فاصله ایست که برای تولید ( I ) لازم است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 1 سانتیمتر است نوک زبان در پشت دندان های بالا قرار می گیرد نرمکام در موقعیت بالااست وراه هوا از بینی بسته است لب ها به شکل نیم گسترده درمی آیند وگوشه ی آن ها اندکی به عقب کشیده می شود.

3-     صوت ( a) : فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت دو برابر فاصله ایست که برای تولید ( e) لازم می باشد برجستگی زبان اندک ونوک آن کمی به عقب کشیده شده است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 2 سانتیمتر است شکل لب هاگسترده بازاستبه این معنی که لب بالا دندان ها را می پوشاند ولی لب پایین اندکی به پایین کشیده شده است.

4-     صوت  ( û  ) : هنگام تولید این صوت بخش پسین زبان به طرف نرمکام بالا می رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیردتا جریان هوا بتواند به آزادی عبور نماید   فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 2میلیمتر است لب هابه جلو کشیده شده وبه صورت گرد درمی آیند.

5-     صوت ( o ) : برای تولید این صوت عقب زبان به طرف نرمکام بالامی رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیرد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود  5 میلیمتر است شکل لب ها جلو آمده و گرد می شود.

6-     صوت ( â) : در تولید این صدا بخش پسین زبان یک بر آمدگی جزئی پدید می پاید بخش پیشین زبان آزاد است وکناره های آن مماس بردیواره داخلی دندان های پایین می باشد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود2سانتیمتر است لب هااندکی جلو آمده به شکل بیضی گونه ای در می آیند.

7- صوت  ( ã) : در تولید این صدا بخش پسین زبان یک بر آمدگی جزئی پدید می پاید بخش پیشین زبان آزاد است وکناره های آن مماس بردیواره داخلی دندان های پایین می باشد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود2سانتیمتر است لب هااندکی بیشتر از صدای â جلو آمده به شکل بیضی گونه ای در می آیند.

8- صوت ( o ) : برای تولید این صوت عقب زبان به طرف نرمکام بالامی رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیرد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود  5 میلیمتر است شکل لب ها با بالا آمدن جلو آمده وگرد می شود.

9- صوت ( ö ) : برای تولید این صوت عقب زبان به طرف نرمکام بالامی رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیرد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود  5 میلیمتر است شکل لب ها با حالت پایین آمدن جلو آمده وگرد است.

10- صوت ( ü ) : برای تولید این صوت عقب زبان به طرف نرمکام بالامی رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیرد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود  5 میلیمتر است شکل لب ها با حالت پایین آمدن جلو آمده وگرد است . هنگام تولید این صداقسمت جلوی زبان به طرف سختکام بالا می رود ودر فاصله ای نسبت به آن قرار می گیرد .

11- صوت  ( e ) : فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت برابر فاصله ایست که برای تولید ( ï ) لازم است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 1 سانتیمتر است نوک زبان در پشت دندان های بالا قرار می گیرد نرمکام در موقعیت بالااست وراه هوا از بینی بسته است لب ها به شکل نیم گسترده درمی آیند وگوشه ی آن ها اندکی به عقب کشیده می شود.

12- صوت ( á) : فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت چهار برابر فاصله ایست که برای تولید (é) لازم می باشد برجستگی زبان اندک ونوک آن کمی به عقب کشیده شده است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 2 سانتیمتر است شکل لب هاگسترده بازاستبه این معنی که لب بالا دندان ها را می پوشاند ولی لب پایین اندکی به پایین کشیده شده است.

13- صوت ( œ ) : برای تولید این صوت عقب زبان به طرف نرمکام بالامی رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیرد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود  5 میلیمتر است شکل لب ها جلو آمده و گرد می شود. فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت برابر فاصله ایست که برای تولید ( ï ) لازم است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 1 سانتیمتر است نوک زبان در پشت دندان های بالا قرار می گیرد نرمکام در موقعیت بالااست وراه هوا از بینی بسته است لب ها به شکل نیم گسترده درمی آیند وگوشه ی آن ها اندکی به عقب کشیده می شود.

14- صوت  ( i ) : هنگام تولید این صداقسمت جلوی زبان به طرف سختکام بالا می رود ودر فاصله ای نسبت به آن قرار می گیرد . نوک زبان آزاد است ودر پشت دندان های پایین قرار می گیرد در این حال فاصله ی دندان های بالا وپایین 2تا3  میلیمتراست. فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت برابر فاصله ایست که برای تولید ( ï ) لازم است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 1 سانتیمتر است نوک زبان در پشت دندان های بالا قرار می گیرد نرمکام در موقعیت بالااست وراه هوا از بینی بسته است لب ها به شکل نیم گسترده درمی آیند وگوشه ی آن ها اندکی به عقب کشیده می شود.

 

منابع :

<!--[if !supportLists]-->·        <!--[endif]-->ثمره ، یدالله ( 1364 ). آوا شناسی زبان فارسی. مرکز نشر دانشگاهی تهران.

<!--[if !supportLists]-->·        <!--[endif]-->ایوتوندی ، علی ( 1390 ). قواعد دستوری در گفتار مردمان لک. خلیلیان. تهران.

<!--[if !supportLists]-->·        <!--[endif]-->نجفی‌، ابوالحسن(1373)‌؛ مبانی‌ زبان‌شناسی‌، تهران‌، انتشارات‌ نیلوفر.

پیوست

توضیح درباره واکه های موجود در زبان لکی

واکه

معادل فارسی

مثال

ویژگی

a

 

سرد

Sard=

در آغاز ، میان و پایان وازه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

e

برادر

Berâ=

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

به آن «اِ» کوتاه می گویند.

o

دام

Dom=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ö

ندارد

عدد 2

Dö=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

تقریبا صدایی معادل«-ِءُ» دارد.

â

آ

بال

Bâĺ=

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ü

ندارد

دود

Dü=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

تقریبا صدایی معادل

«ءُ-ِی» دارد.

u

ندارد

کام

Kum=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد کمی دارد.

تقریبا صدایی معادل «ءُ بلند» دارد.

û

زور

Zûr=

در پایان واژه می آید.

=پیش و پس آن حرف بی صدا می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

á

ندارد

سهم

Bár=

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

به آن «اَ» بلند می گویند.

تقریبا صدایی معادل «ءَ بلند» دارد.

ã

ندارد

شاهد

Šãd=

در وسط و آخر واژه می آید.

کاربرد کمی دارد.

تقریبا صدایی معادل «آ بلند» دارد.

ï

ی ، -ی

میوه سیر

Sïr=

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ё

اِ

گلیم

Lë=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

تقریبا صدایی معادل «ءِ بلند» دارد.

i

ندارد

دبر

Dir=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

تقریبا صدایی معادل « ی مجهول» دارد.

œ

ندارد

دُم

Dœm=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

تقریبا صدایی معادل «ءُِ» دارد.

 

 

 

توضیح درباره همخوانهای موجود در زبان لکی

همخوان

معادل فارسی

مثال

ویژگی

b

ب

 صبر،شکیبایی

Saber

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

p

پ

 بسته شده ، کیپ         ، خاموش شده

Kep

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

 

t

 

ت

دإت = دِت (دُختر)

تأڨأ = تَوَه (نگران)

Det

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

j

 

 

 

 

 

ج

حرکت

jem

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

č

چ

 دوچرخه ، چَرخ خیاطی
<!--[if !supportLineBreakNewLine]-->
<!--[endif]-->

arxč

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

x

 

خ

خَر

Xar

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

d

د

دهان

Dam

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

r

ر

مثل اینکه

mard

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ŕ

ندارد

آداب ، گوشتی که در عروسی جُلوی میهمان می نهند

asmř

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

z

ز

 

زخم

zař

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ž

ژ

 

زهر

áĺž

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

s

س

 

اُبُهَت

sám

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

š

ش

شمع

amš

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ť

ط

 

مدد

mať

در پایان واژه می آید.

کاربرد کمی دارد.

صدایی بین حرف «ت» و «د» دارد.

'

ء

 آن

'ava

در آغاز واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

به مانند همزه در عربی حرکت پذیر است.

 

ĝ

ندارد

مأڠز = مَغز : مغز

maĝz

در میان واژه می آید.

کاربرد کمی دارد.

صدایی بین «غ» و «خ» می دهد.

 

f

ف

 زیاد

fera

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

 

gh

ق

قهر

 

qár

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

k

ک

کمین ، کوچه

kal

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

g

گ

گَرّ

gař

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

l

ل

شکم

lam

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ĺ

ندارد

پازَن ، گوزن

kaĺ

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

m

م

مَرد

mard

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

n

ن

 پایین رفته

nezm

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ŋ

ندارد

 لِنگه ، یک پا

leŋ

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

v

و

 نمی دونَم مثل اینکه

vazâr

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

w

و

 خودم

wežem

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

و دربین دو حرف صدادار می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

 

 


 
 
جوان ، پرسمان انتظار و راه او
نویسنده : علی ایتیوندی - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٧
 

 چکیده :

                به راستی وظیفه ما چیست ؟ در هنگامه ای که هنوز قانون عدل و آزادی در آن حکمفرما نیست و چشم به راه کسی هستیم که او می آید و با آمدنش جهان دادمند می شود. چه بایست بکنیم؟ چه راهی در پیش بگیریم؟ آیا تنها بنشینیم و کاری نکنیم؟

 ما هستیم ، و به پیش در جنبشیم و در پیشگاه هستی دهنده خود هستیم. اما در پست ترین جایگاهِ نسبت به او ، و او به ما اجازه داده است که نزدیکترین به او باشیم. و این آرمان را داریم و سعی بر آنیم که به پیش برویم. و به آن برسیم. و اکنون ، در این عصری که هرکسی ساز فراموشی می زند ... کار ما چیست؟ و چه بایست بکنیم؟ می دانیم که خدا از لطف و مهرش به ما امیدی داد که روشنایی در پیش است ... پس به سوی آن گام برداریم. اما چگونه؟... .   

مقدمه :

یک روز بود که با خود می اندیشیدم و برای آینده خود برنامه ریزی می کردم ، مثلاً می گفتم برای یک ماه دیگر ، برای هفته ای دیگر و برای فردا چه باید بکنم ؟ چه کاری در دست بگیرم ؟ چه راهی در پیش بگیرم. همین گونه داشتم پیش می رفتم ؛ که یکباره ، متوجه بی ادبی و بی معرفتی خود شدم ! دیدم که چقدر من بی ادب و بی معرفت هستم؟! آری ، بی معرفت و بی ادبم ! من انتظار سال و ماه و هفته و فردای دیگر را داشتم  که کار خود را انجام دهم ، اما انتظار فرج را نه ؟ من چشم به راه فردای خود بودم ، اما چشم به راه آمدن مولایم ، امام زمان (عج) نه!  بلی ، دیدم که بسیار بی ادب و بی معرفت نسبت به خدا و امامَم هستم. به همین خاطر در اندیشه فرو رفتم و به دنبال پاسخ چرایی آن گشتم. و دلیل خود را جستجو کردم .و به دنبال درمانی برای این نادانی و غفلت خود گشتم. و ... .

چرا انتظار ؟ چرا چشم به راه بودن ؟ انتظار چه چیز و چه کسی ؟ وظیفه ما چیست؟ چه بکنیم ؟ چه در دست گیریم؟ و... .

***

مخاطب اصلی من جوانان هستند ! چرا که سخنِ آورنده وحی است که : « اوصیکم بالشباب خیراً فانهم ارقّ افئده » ( شما را به نیکى با جوانان توصیه مى کنم، به آن که آنها دلى رقیق و قلبى فضیلت پذیرتر دارند ... جوانان سخنانم را پذیرفتند و با من پیمان محبّت بستند.( و بسیاری از جوانان به این اندیشه اند که چرا انتظار و چرا منتظر بودن و چشم به راه بودن ؟ از خود می پرسند چرا بایست چشم به راه آمدن امام زمان(عج) باشیم ؟ او کیست ، با خود چه می آورد؟ چگونه می آورد ؟ و از این پرسش ها و گفتار ها...؟

جوانی دوران غرور و مستی ، خواستن و توانستن ، خشم و مهربانی ، دلیری و خامی است؟ جوانان دوست دارند که اگر چیزی را کسب می کنند خود به دست آورندش ، و اگر چیزی ز دست می دهند خود ز دست بدهندش ، آری ، روی نیاز دارند اما به ناز ! خشم دارند اما به مهر ! دلیرند اما خام و ناپخته !

حال چرا جوان و چرا انتظار ؟ و چگونه جوانی و چگونه انتظار؟                     

 

‌‌متن

آدمی نیاز دارد[1] اما به ناز[2] می خواهد؟ و این خُوی نه زشت است و نه بد؟ چرا که نیاز اوست و ناز او رواست ؟

و گفته اند هرآنچه آدمی بخواهد به بُرون پاسخی دارد[3]. به راستی ، آدمی چه می خواهد ؟...

و نیز همی گفته اند که نخواستن او همی خواستن اوست ؟ و آدمی ، چه نمی خواهد ؟...

شاید بتوان پاسخ داد که آدمی خواستار چیزی است که نیاز او را برطرف کند و میل به آن چیز ندارد که مانع برطرف شدن نیاز او شود. اما به راستی ، به چه نیاز دارد؟ نیاز او چیست؟ آیا به آب و نان نیازمند است. آیا محتاج مهربانی و عشق است؟ آیا نیاز به پول و مقام و خانه دارد؟ ... . با اندیشیدن درباره این موضوع می توان به این نتیجه رسید که ، جسم ما نیاز به آب و نان و خانه و... دارد و روح ما نیاز به مهر و عشق و محبت و مقام و... دارد. اما خود ما به چه نیازمندیم[4]؟ ما می گوییم نان از برای تن و جسم مان! مهر و محبت از برای روح و روان مان ؟ اما چه از برای خودِ ما؟

اگر دوباره خوب بیندیشیم می بینیم که ما روح و جسم خود را دوست داریم و آنقدر به آنها احساس وابستگی می کنیم که در مواقعی آنها را خود تلقی می کنیم! مثلاَ زمانی که تن ما بیمار می شود ، می گوییم که " من مریض هستم " ، در حالی که این جسم ماست که مریض است نه خود ما. پس بایست گفت که ما آب و نان و مهر و عشق و... را از برای خود نمی خواهیم ، بلکه آنها را از برای جسم و روح خود  می خواهیم نه از برای خود!

یا زمانی که ما از چیزی می ترسیم ، اگر خوب بیندیشیم می بینیم که ما می پنداریم ،  آن چیز سبب نابودی ما می شود و به قولی ما را از هستی ساقط می کند. در حالی که این گونه نیست بلکه آن چیز تنها متعرض رو ح و یا جسم ما شده است نه خود ما!؟ پس این ترس معنایی ندارد؟!

شاید بتوان گفت که از این ترس ما می توانیم بفهمیم که به چه نیاز داریم و چه می خواهیم؟ چرا که اگر نیازمند نبودیم احساس ترس نمی کردیم. آری ، " ما هستی و بودن می خواهیم ، ما می خواهیم باشیم و کسی مانع این خواسته و نیاز ما نشود."     

                ما که هستیم و وجود داریم و کسی مزاحم و مانع این هستی ما نیست[5] ، پس چرا دوباره احساس خواستن و احساس نیاز می کنیم؟ می توان گفت که بلی ، ما هستیم و کسی مانع وجود داشتن ما نیست. اما ، ما آن را از دست شدنی و از دست رفتنی می پنداریم ، پس ترس ما بجاست و نیازخواهی ما رواست. پس بایست گفت که بایست این خواسته ما روا شود و نیاز ما برطرف شود. و حتماً برطرف شده است که کسی و یا چیزی متعرض این خواسته و نیاز ما نیست.

                می توان از گفته های بالا به این نتیجه رسید که کسی و چیزی هست که این نیاز و خواسته ما را برآورده کرده و می کند و نیازِ به بودن را او برایمان برآورده می کند. و به ما وجود می بخشد و هستی ما به اوست و در دستان اوست. و " او را ما خدا می نامیم." که « یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ » (خداوند آنان را از فضل خویش بى‏نیاز خواهد کرد).[6]  ما همیشه و همه وقت به خدا روی نیاز داریم و همه هنگام خواستار اوییم. و او را می خواهیم.چرا که این خواستن نیاز ما را بر طرف می کند. « رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقیرٌ » (پروردگارا، من به هر خیرى که سویم بفرستى سخت نیازمندم).[7]و آنچه را ما می خواهیم او برآورده می کند. « وَ آتاکُمْ مِنْ کُلِّ ما سَأَلْتُمُوه‏ » (و از هر چه از او خواستید به شما عطا کرد).[8] ما او را می خواهیم پس اوست هم که از لطف و مهرش می گوید:

  • « اُدعونی استجب لکُم » ( مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم).[9]
  • « وَ اِذا سئَلَکَ عبادی عنّی ، فَإنّی قَریبٌ ، اجیبُ دعوتَ الدّاع اِذا دعان ، فلیستجیبوا لی ولیؤمنوا بی ، لعلَّهم یرشُدُون » (و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند [بگو] من نزدیکم و دعاى دعاکننده را به هنگامى که مرا بخواند اجابت مى‏کنم پس [آنان] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند ، باشد که راه یابند). [10]
  • « امَّن یجیب المضطرَّ إذا دعاهُ و یکشِفُ السوء.» (آیا کیست که مضطر را هنگام نیاز اجابت کند و بدی را از وی دور سازد؟ (او بهتر است یا این بتهای ناتوان.)).[11]

و ... .

***

                اما ...

من ملک بودم فردوس برین جایم بود                 آدم آورد در ایـن دیر خـراب آبـادم[12]

                پرسشی است در میان جوانان و آن اینکه چرا ما در این جهان زندگی می کنیم؟ چرا آفریده شدیم؟ و پرسش هایی از این قسم.

دانشمندان و عالمان بسیاری پاسخ این پرسشها را داده اند و ما در این نوشته توان به تفصیل پاسخ گفتن آن ها را نداریم. اما چون پاسخ برخی از آنها ما را به جواب « جوان ، پرسمان انتظار و راه او » می رساند سعی می کنیم به اختصار توضیحی بیاوریم.

درباره آفریده شدن ما و آورده شدنمان به این دنیا می توان گفت که :

  • این خواست خدا بوده است و خدا پاسخگوی کسی نیست. او کمال مطلق است و بی نیاز از هر چیز و هر کسی است. پس « این سؤال صحیح نیست که کمال مطلق برای چه این کار را کرده است»[13] چرا ما را آفریده است. از ویژگی های اوست هستی بخشیدن و افاضه هستی.
  • اما می توان گفت که می شود فهمید که چرا ما آفریده شدیم و به این دنیا آورده شدیم؟! و آن اینکه ...
  • ما تنها آفریدگان خدا هستیم که دارای قوه اختیار هستیم. یعنی ما می توانیم که از میان خوب و بد یکی را برگزینیم. و چون خوبی و بدی تنها در این جهان پیدا می شود به سخنی ، موجودیت خوبی و بدی تنها در این جهان قابل مجاورت است. و ما برای گزینش خوبی و یا بدی می بایست به این جهان آورده می شدیم. تا به سبب آن پاداش و یا پادافره[14] خود را بگیریم.
  • و خوبی را می توان به این گفت که ما رو به سوی خدا کنیم و بدی آنکه رو به سوی غیر خدا کنیم. رو به سوی خدا کردن یعنی آنکه خود را به خدا بَند کنیم و بندگی او را کنیم که « وَ ما خَلَقتُ الجنَّ و الانسَ الا لیعبُدُونِ » (و جنّ و انس را نیافریدم جز براى آنکه مرا بپرستند).[15]
  •  و خدا برای اتمام حجت با ما ، کسانی را از خود ما به سوی ما گسیل داشت تا با زبان ما و با فهم و درک و شعور ما ، راه بندگی خدا را به ما نشان بدهند.
  • « وَ هَدَیناهُ النَّجدَین » (ما انسان را به دو راه حق و باطل آشنا ساختیم)[16]
  • « وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّتٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَتُ فَسِیرُواْ فِی الأَرْضِ فَانظُرُواْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَتُ الْمُکَذِّبِینَ » (و در حقیقت در میان هر امتى فرستاده‏اى برانگیختیم [تا بگوید] خدا را بپرستید و از طاغوت [= فریبگر] بپرهیزید پس از ایشان کسى است که خدا [او را] هدایت کرده و از ایشان کسى است که گمراهى بر او سزاوار است بنابراین در زمین بگردید و ببینید فرجام تکذیب‏کنندگان چگونه بوده است ) [17]
  • پس شاید بتوان گفت که فیض خداست که به ما هستی داده است و به سخنی به ما اعتبار وجود داده است. و نیز ما را بزرگ داشته که به ما قوه اختیار داده است. و نیز ما را لایق دانسته که ما را به دنیا و این جهان هبوط (!) داده است و ما را اِکرام داشته که بر ما از سوی خود راهنمایی فرستاده است.

                                                                                                   ***

                خدا ما را لایق دانست و ما را به این جهان هبوط داد که « وَ هُوَ الَّذی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ الْأَرْض‏» (و اوست کسى که شما را در زمین جانشین قرار داد).[18] ، اما ما هیچ لیاقت خود را نشان ندادیم. او را فراموش کردیم و از یاد بردیم. قوانین او را شکستیم. دستورات او را نادیده گرفتیم. و مورد این کنایه قرار گرفتیم که « عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِه‏» (از امر خدا و رسولانش سرپیچیدند).[19]  به بندگان او ستم کردیم و بر ما گفته شد: « کانَتْ ظالِمَه » ( ستمکار بودند).[20]  جهان روشنایی را به ظلمت تبدیل کردیم. و برما خوانده شد :« فی‏ ظُلُماتٍ لا یُبْصِرُونَ » (در میان تاریکیهایى که نمى‏بینند ).[21] چراغ به دستانِ به سوی دیار روشنایی و آرامش و آزادی را کوچک شمردیم و حتی آنان را کشتیم و برتربینی به پیش گرفتیم تا بدانجا که گفته شدیم «  ... جَاءکُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَفَرِیقاً تَقْتُلُونَ » ( هر گاه پیامبرى چیزى را که خوشایند شما نبود برایتان آورد کبر ورزیدید گروهى را دروغگو خواندید و گروهى را کشتید )[22] .

                ما ترس را به جای آرامش ، و دربند بودن را به جای آزادی ، و خشم را به جای مهر چنگ زدیم که خوانده شدیم « أَرَدْتُمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُم‏» (خواستید خشمى از پروردگارتان بر شما فرود آید).[23]  ، و نفرت را به جای عشق ، و کینه را به جای محبت ، و دروغ را به جای راستی ، برگزیدیم که « َ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَبِئْسَ ما یَشْتَرُونَ » (به بهایى اندک فروختند، پس بد معامله‏اى کردند ).[24] و اکنون ماییم که ترسانیم و ماییم که در بندیم و ماییم که خشمگین و نفرت دار و کینه ورز و دروغگوییم. و ماییم که: « إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً » (که انسان مخلوقى طبعا سخت حریص و بى‏صبر است).[25]  آری ، ما تاریکی را به جای روشنایی برگزیدیم. ... .

اما دوباره امیدی هست. و نبایست نومید شویم «وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّه‏» (و از رحمت خدا نومید نشوید).[26]  تا گفته نشویم : « إِذا هُمْ یَقْنَطُونَ » (نومید می شوند).[27]  و گمراه نشویم که « وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّالُّونَ» (به جز مردم گمراه چه کسى از لطف خداى خود نومید مى‏شود؟).[28] و دوباره آرزومندی هست. آری ، سخن فرستاده اوست که می گوید و می خواند : « الامل رحمت لامتى و لولا الامل ما ارضعت والدت ولدها و لاغرس غارس شجرا » ( امید براى امت من مایه رحمت است و اگر امید نبود هیچ مادرى فرزندش را شیر نمى‏داد و هیچ باغبانى درختى نمى‏کاشت).[29]  بلی ، دوباره امید روشنایی هست و دوباره امید آرامش و مهر هست. و اوست که ما را می خواند: « وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّه‏» (و فضل خدا را جویا شوید).[30] پس دوباره امید خنده و شادی هست. که « بقیت الله خیرً لکم ان کنتم مؤمنین » (بقیت الله برای شما بهتر است اگر مؤمن باشید).[31]  و وصی پیغمبر اوست که می گوید : « انتظروا الفرج ولا تیاسوا من روح الله، فان احب الاعمال الی الله عزوجل انتظار الفرج ... و المنتظر للفرج کالمتشحط بدمه فی سبیل الله » (انتظار فرج بکشید و از رحمت خدا ناامید نگردید، زیرا محبوب ترین اعمال نزد خدای عزوجل، انتظار فرج است و همانا منتظران فرج مانند شهیدانی هستند که در راه خدا، در خون خود می غلتند). [32] و فرزند وصی پیغمبر او رضاست(ع) که می گوید : « ما احسن الصبر و انتظار الفرج » (چه بهتر است صبر کردن و انتظار فرج کشیدن).[33] آری بایست چشم به راه گشایش بود و چشم به راه روشنایی و به چشم داشتن صبح امید.

اما چه باید بکنیم؟ که :

خوشتـر ز عیـش و صحـبت و بـاغ و بهـار چـیـست
ساقـی کجاسـت؟ گـو سـبب انتـظار چــیســت ؟[34]

برای پاسخ این پرسش که بایست چه کنیم ؟ می توان گفت که نخست باید بدانیم که هدف ما چیست و چه برنامه ای باید در پیش بگیریم. و زمانی که هدف خود را پیدا نمودیم می فهمیم که چه باید بکنیم؟ ما بایست بدانیم که کجاییم؟ به کجا می رویم ؟ از کجاییم؟ برای چه آن جاییم؟ چه هستیم و که هستیم؟ و هنگامی که پاسخ این پرسشها را پیدا کردیم می فهمیم که چه راهی باید در پیش بگیریم؟ و چه کاری در دست بگیریم؟ و در این عصر هر کسی سازی می زند و آوازی سر می دهد  و پاسخی می دهد و خود را برحق می داند!؟

                پس بایست گفت که نخستین کار ما شناخت و دانستن است. ما باید پاسخ پرسشهای بالا را به دست آوریم و آنها را بفهمیم و درک کنیم. ما باید بفهمیم که از کجاییم ؟ به کجا می رویم؟ چرا این جاییم؟ این جا کجاست؟ ما چه هستیم؟ که هستیم؟ و نیز باید به حق برسیم. نبایست به هر سازی برقصیم. و به هر آوازی دل خوش کنیم. به هر سخنی تکیه کنیم . باید تعقل و تفکر کنیم. باید بیندیشیم. باید کاوش کنیم. باید تجزیه و تحلیل کنیم. و با رسیدن به پاسخ می شود گفت که ما نیمی از راه را رفته ایم و تنها همت و اراده ای می خواهد که حرکت کنیم. و با حرکت است که می توانیم به آن چیزی که می خواهیم برسیم.

                در آغاز این مقاله سعی نمودیم که پاسخ برخی از پرسشهای بالا را بیان کنیم و رسیدیم به این که « ما هستیم. و هستی را نمی توان تعریف نمود و برای آن ویژگی و خصوصیتی تعریف کرد که اگر ما آن ویژگی را داشتیم ، هستیم ، و اگر آن ویژگی را نداشتیم ، نیستیم ، چرا که اقرار به نیستی خودمان ، خود دلیلی بر هستی ماست. پس در پاسخ به این پرسش که ما چه هستیم ؟ می توان گفت که : « ما یک موجودیم». و با نگر به نیازخواهی خود می فهمیم که ما وجودی وابسته داریم و هستی ما بسته به هستی دیگریست. و آن هستی را خدا می نامیم. پس هستی ما بند به هستی خداست. پس ما بنده خدا هستیم. و این پاسخ این پرسش که ما که هستیم؟ و نیز پاسخ این پرسش که ما از کجاییم؟ آری ما از خداییم. و این پرسش کجایی بودن همان از کجا « بودن » ماست. چرا که ما اصل و ریشه خود را از آنجایی میدانیم که از آنجا آمده ایم و هستی پیدا نموده ایم. پس ما از خدا هستی پیدا نموده ایم و از خداییم.

                می بینیم که همه هستی وجود خود را به خدا وابسته اند و ما هم وجودی هستیم که در وجودی دیگریم . آری جایی که ما آن را دنیا می نامیم موجودی است که وجودش وابسته به وجود خداست. و ما موجودی هستیم که در این موجود وجود داریم. البته وجود جسمانی ما نه وجود ذاتی ما ؟!  و دنیا این موجود مادی ، پست ترین و پایین ترین درجه وجودی را داراست ، که ما در آنیم. مثل آن می ماند که ما در پیشگاه یک پادشاه در پایین ترین و پست ترین جایگاه نشسته ایم. و پادشاه ، به ما این اجازه را داده است که به نزدیکترین جایگاه نسبت به او برسیم. آری ما داستان خود را می دانیم که « قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِیعاً ... » (فرمودیم جملگى فرود آیید ... )[35]. پس پاسخ این پرسش که ما به کجاییم؟ این است که ما در محضر خداییم ، اما در پست ترین جایگاه. که :

مرغ باغ ملکوتم ، نیم از عالم خاک                     چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم[36]

 و نیز شاید بتوان فهمید که چرا آمده ایم؟که در آغاز برآن گذری داشتیم. و نیز می توان فهمید که روزی به پیشگاه او می رویم و از ما می پرسد ، چه کردی؟ »

                حال می توان فهمید که وظیفه ما چیست؟ وظیفه ما و کار ما رسیدن به نزدیکترین جایگاه نسبت به خداست. و در این برهه از زمان و در این هنگامه که بیشتران خدا را فراموش کرده اند و خود را به هر سازی به رقص می آورند. و خدا را نمی شناسند. و نمی دانند خدا کیست؟ و... . ما باید خدا را بشناسیم. و شناخت خدا دو شَعب دارد:  

  1. شناخت برهانی خدا.
  2. شناخت شهودی خدا.

شناخت برهانی به این دلیل که دچار شک و تردید در مقابله با افکار و عقاید و باورهایی که ما را از خدا و هدفمان دور می کند نشویم. و در برابر « والّذین سعَو فی آیاتنا معاجزین »  (و کسانیکه در ابطال آیات ما می کوشند)[37] ، پاسخی کوبنده با دلیل و برهان داشته باشیم. و در روبروی کسانی که « و لقد صدّق علیهم ابلیسُ ظَنَّهُ » (و قطعاً شیطان گمان خود را درباره آنها راست یافت.)[38] سستی نورزیم. و فریفته نشویم به دست کسانی که «وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْترَِى لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیرِْ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَهَا هُزُوًا » (و برخى از مردم کسانى‏اند که سخن بیهوده را خریدارند تا [مردم را] بى [هیچ‏] دانشى از راه خدا گمراه کنند، و [راه خدا] را به ریشخند گیرند).[39]

 

و می توان گفت که شناخت برهانی خدا یعنی :

  • شناخت او با نگاهی به جهان اما با دیده عقل و خرد : «قُلِ انظُرُواْ مَا ذَا فىِ السَّمَوَتِ وَ الْأَرْض‏» (بگو: بنگرید که در آسمانها و زمین چیست؟).[40]
  • شناخت او با تحلیل عقلی که « با تحلیل عقلی به این گونه معارف دست پیدا کنیم » [41] و اگر عقل موضوعی را بپذیرد قابل شک و تردید نیست. (البته شناخت او برای هیچ کس و هیچ چیز ممکن نیست بلکه این شناخت در حد توان است. نه بیشتر ، به سخنی ، هرکسی ظرفیتی دارد ، به عنوان مثال ، ظرفی که بیشتر از یک کیلو ظرفیت ندارد ، واقعاً بیشتر از یک کیلو به خود نمی گیرد و اگر ما بیشتر از حد خود در آن بریزیم ، لبریز می شود.البته از نگاهی درست است که ما توان بالا بردن ظرفیت خود را داریم اما بایست این نکته را اذعان داشت که خدا ذاتی نامحدود است و ما ذاتی محدود داریم ، و نیز ما ذاتاً محدودیم و نمی شود که نامحدود شویم و به قولی محال است ، پس نامحدود در ظرف محدود نمی گنجد. اما تفاوت در ظرفیت ها را می توان اینگونه بیان داشت که ، هرکسی به اندازه توانش مکلف است و نیز با ذکر یک مثال می توان پاسخ را به گونه ای دیگر داد و آن اینکه ، هیچ هنگام عدد یک و دو در حالی که ذاتاً همیشه یک و دو باشند جای همدیگر را نمی گیرند ، به گونه ای که یک ذاتاً یک باشد اما ما آن را به جای دو استعمال کنیم. یا هیچ وقت نمی شود که مَنِ کسی جای مَنِ کس دیگر قرار بگیرد. مثلاَ نمی شود من جای کسِ دیگر باشم و خودم نیز باشم. ) و بایست آن نباشیم که : « وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا » (و ایشان را به این [کار] معرفتى نیست جز گمان [خود] را پیروى نمى‏کنند و در واقع گمان در [وصول به] حقیقت هیچ سودى نمى‏رساند)[42].
  • شناخت راه او که : «صِراطِ اللَّهِ الَّذی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ» (صراط خدایى که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است ملک او است ).[43]
  • شناخت سخن او و تدبر در آن : «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآن‏» (چرا در قرآن تدبر نمى‏کنند).[44]
  • شناخت پیامبر او تا که او را منکر نشویم: «أَمْ لَمْ یَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْکِرُون‏» (و یا رسول خود را نشناخته‏اند که او را انکار و تکذیب مى‏کنند).[45]
  • شناخت جانشینان پیغمبر ، آن کسانی که بتوانند بر زبان آرند که « جامه زیرین و یاران واقعی و گنجوران دین و درهای ورودی اسلام ماییم.»[46]
  • شناخت آخرین وصی پیغمبر : این شناخت بایستی هم ، شخصی و خاص باشد به این تعریف که ما بایست شخص ایشان را بشناسیم و به زبان ساده تر ما باید از تبار ایشان ، نام ایشان ، محل به دنیا آمدن ، زادروز ایشان و... مطلع باشیم. و نیز این شناخت بایست عام باشد به این صورت که ما دلیل رهبری ایشان ، راه ایشان ، هدف ایشان ، کاری که در دست دارند ، جایگاه ایشان و ... را بشناسیم. 

و شناخت شهودی بدین سبب که « یا ایّها الانسانُ انّک کادحٌ الی ربّک کدحاً ، فملاقیه » (ای انسان ، حقا که تو به سوی پروردگار خود به سختی در تلاشی ، و او را ملاقات خواهی کرد).[47]  و بدین دلیل که ما همیشه خدا را ببینیم و او را در نظر داشته باشیم ، تا زمانی دچار لغزش نشویم. تا که با انجام نیکی ها و خوبی ها و دوری از زشتی ها و بدی ها آن شویم که :

  • خدا را ببینیم ، و درک کنیم و او را بفهمیم. (و البته این نوع شناخت هم نه با چشم سر و نه با چشم دل و نه با هیچ چیز دیگر قابل است. بلکه دیدنی است که او افاضه می کند و فهمیدنی است که او اعطا می کند و درکی است که او مرحمت می کند.) و « هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ...» (اوست آن که شما رادر خشکی و دریا می جنباند و حرکت می دهد...).[48] و برای این کار نیز ، او به ما جنبش و حرکت می دهد.
  • و قلباَ باید امام خود را بشناسیم و با ایشان پیوند قلبی داشته باشیم. و ایشان را درک و فهم کنیم.

با انجام این دو وظیفه ، دو تکلیف هم بر ما می آید و آن اینکه :

  1. شناساندن برهانی خدا ، به دیگر آدمیان.(یعنی با زبان خود با قلم خود و با فعل خود ، خدا را برهاناً بشناسانیم. و این شناساندن می شود با ساختن یک فیلم ، با نوشتن یک داستان و حتی با ساختن یک ابزار و هر چیزی ، به دست آید.).
  2. شناساندن شهودی خدا ، به دیگر انسان ها. (یعنی ما در عمل ، و در کردار  خود ، خدا را ، رسولش را ، وصی پیغمبر او را ، بشناسانیم. به قولی ساده تر ، آنگونه باشیم که ما نشانه ی خدا باشیم ، ما نشانه رسول خدا باشیم ، ما نشانه ی وصی خدا و رسول خدا باشیم ، به گونه ای که آینه ای باشیم ، که مردم با نگاه در آن ، خود را ، خدای خود را ، راه خود را ، رسول خدای خود را ، امام خود را ببینند. و بشناسند.).

ما در جایگاهی هستیم که پست ترین جایگاه نسبت به خداست و به آن مانسته است که ما در یک کشوری در جایگاه و پستی بلند قرار داشتیم و با یک کار نادانسته به پست و جایگاهی پایین منتقل شدیم. حال ما بایست لیاقت خود را در این جایگاهی که هستیم به پادشاه ثابت کنیم (یعنی به خدا ثابت کنیم ، البته برای خدا ثابت شده است، بلکه باید خود بفهمیم.) و وظایفی که در این جایگاه به ما محول شده است ، انجام دهیم. و سپس به جایگاه بالاتری برویم و بالا بردن مرتبه و جایگاه هم به دست پادشاهست (یعنی به دست خداست) نه به دست ما « ِ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاء » (ما هر که را بخواهیم به درجات رفیع بالا مى‏بریم‏).[49] ، ما تنها باید به وظیفه و تکلیف خود عمل کنیم و بس. و در این جایگاه که هستیم ما به این نیاز داریم که همه دست به دست هم بدهیم که فرموده خداست : «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا» (و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید).[50] و این جایگاه را آباد کنیم.که خداست که می فرماید : « هُوَ أنشَأَکُم مِّن الارض و استَعمَرَکُم فیها » (اوست که شما را از زمین پدید آورد و از شما خواست تا در آن آبادی کنید. (آن را آباد کنید.)).[51]

 ما به تنهایی به این جهان فرود نیامدیم ؛ و به این جایگاه سقوط نکردیم ، (درست است که پدرمان آدم (ع) با مادرمان حوا(ع) به تنهایی به دنیا هبوط داده شدند ، اما ، « فرزند کو ندارد نشان از پدر » ، ما هم فرزندان اوییم. پس همه به این جایگاه هبوط داده شدیم. و بایست آن را آباد کنیم. و همه با هم آن را آبادان کنیم.) و باید بدانیم که :

  1. چگونه این جایگاه را آباد کنیم.که برای آن :
  • « وَ انزَلَ الفرقان » ( و فرقان را نازل کردیم).[52]
  • « وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبیلِ وَ مِنْها جائِر» (و نمودن راه راست بر عهده خداست، و برخى از آن [راهها] کژ است‏).[53]
  • و ... « تلک آیات الکتاب الحکیم » (این است آیات کتاب حکمت آموز (قران)).[54]
  1. چه وظایفی در آن داریم و برای این :
  • « بَل هو آیاتٌ بَیِّناتً فی صدور الذین اوتوا العلم »  (بلکه آیات روشنی است در سینه های کسانی که علم یافته اند.).[55]
  1. به ما توان انجام آن وظیفه و تکلیف داده شود. و در این موضوع :
  • « لا یکلف الله نفساً الّا وسعها » (خدا هیچ کس را به جز به قدر توانای اش تکلیف نمی کند).[56]
  1. در هنگام نتوانستن و یا ندانستن ، ما را دانا و یا تواناکنند. و برای آن :
  • «عَلَّمَ الْانسَنَ مَا لَمْ یَعْلَم‏» (آرى انسان را تعلیم کرد چیزهایى را که نمى‏دانست‏).[57]
  1. مانعی بر سر راه ما برای انجام دادن وظیفه نباشد. و از برای آن :
  • «وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى‏» (و [چیزى‏] مردم را از ایمان آوردن باز نداشت، آن گاه که هدایت برایشان آمد).[58]

و همانگونه که می بینیم. خدا چگونگی انجام وظایف و چگونگی آباد کردن جایگاه را داده است. و ما را به آن اندازه که در توان داریم تکلیف نموده و بلکه کمتر از توانمان. و برای هنگام ندانستن ما را به سوی پیامبران ارجاع داده است که « فإن تنازعتم فی شیء فردّوه إلی الله و الرّسول » ( پس هرگاه در امری اختلاف نظر یافتید آن را به خدا و پیامبر عرضه دارید).[59] و در هنگام حضور نداشتن پیامبران به جانشینان بر حق ایشان رهنمون ساخته است. که « اطیعو الله و اطیعوا الرّسول و اولی الامر منکُم » (خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را اطاعت کنید).[60] ، پس می توان گفت که خدا چیزی را کم و کاست نگذاشته است.

اما... .

***

ما با ندانم کاری های خود و با ناشکیبایی های خود باعث شدیم که پیامبران ریز مسائل را برایمان تعیین نکنند که « خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَل‏» (انسان از شتاب آفریده شده است‏).[61] و جانشینان ایشان را کنار زدیم و اکنون ماییم که سرگردانیم و نمی دانیم کجا می رویم و چه می کنیم . و آیا این راهی که در پیش گرفته ایم به ترکستان نیست؟! آیا به آنجایی که در پیشیم علم داریم که فرموده اوست : «وَ لَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْم‏» (از آنچه که بر آن علم نداری پیروی مکن).[62] آری ، ما اکنون نمی دانیم که چه می کنیم و چه باید بکنیم و چه راهی را باید در پیش بگیریم وخوانده شدیم :«فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ » (پس به کجا می روید).[63] چرا که جانشین پیغمبر و آن کسی که می داند و صاحب خبر است در میان ما حضور ندارد و در غیبت است ، ... .

حال چه باید بکنیم؟ دو راه داریم : یا اینکه دست روی دست بگذاریم و بگذریم و هنگام قرار گرفتن در پیشگاه خدا (که روزی در پیشگاهش قرار می گیریم) شرمنده شویم ، یا اینکه کاری بکنیم که مورد خطاب واقع نشویم که « لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا» (کار را نکردید و هرگز نتوانید کرد).[64] !؟ اما چه کاری بایست انجام دهیم و چگونه؟

خدا را سپاس ، قانون نامه اساسی ، ، قرآن ، که بایست بر اساس آن وظیفه و تکلیف خود را تعیین کنیم و انجام دهیم ، در پیشِ روی خود داریم و نیز خدا را بسیار شکر که برخی شرح ها و توضیحاتی که از قانون نامه اساسی داده شده است و نیز مبهماتی از آن توسط پیامبر و جانشینان بر حق او برای ما روشن و بیان شده است . که « و قد جاءکُم رسولٌ مبین » (برای آنان پیامبری روشنگر آمد).[65] و برای ما تأویلاتی را از این قانون نامه بیان کرده اند. که « ما یعلمُ تأویلَهُ الّا الله و الرّاسخون فی العلم » (تأویلش را جز خدا و راسخون در علم نمی دانند).[66] پس ما وظیفه داریم که :

  1. به تمام تکالیفی که از طریق قانون نامه ، شرح ها و تو ضیح هاتی که از آن توسط پیامبر و جانشینان بر حق او شده است.  و آنها را می فهمیم و درک می کنیم ، عمل کنیم. و در این زمان تنها از طریق مراجع عظام تقلید به دست ما می رسد که : « فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏» (اگر خود نمى‏دانید بروید و از اهل ذکر (و دانشمندان امت) سؤال کنید).[67]  
  • و برای تذکر به خود ، با خود بیندیشیم که آیا اگر پیامبر خدا ، و جانشین او در میان ما حضور نداشته باشد ، ما دیگر بنده خدا نیستیم و نباید بندگی خدا کنیم؟!
  1. زمینه را فراهم کنیم که ، آخرین جانشین پیامبر در میان ما حضور پیدا کنند. و این نه آن است که دست روی دست بگذاریم ، که « یا ایّها الذین آمنو ما لکُم اذا قیل لکمُ انفروا فی سبیل الله اثّاقلتم الی الارض » (ای کسانیکه ایمان آورده اید ، شما را چه شده است که چون به شما گفته می شود « در راه خدا بسیج شوید » ، کندی به خرج می دهید؟).[68] ، بلکه باید آمادگی پذیرفتن ایشان و قبول کردن قانون نامه و حرف و سخنشان را خود پیدا کرده و مردم را هم در حد توان خود به این امر مایل کنیم. و به قولی ما بایست :
  2. خدا را برهاناً بشناسیم.
  3. خدا را شهوداً بشناسیم.
  4. خدا را برهاناً بشناسانیم. و آن باشیم که بر مدعیان بخوانیم :
  • « هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین‏ » (اگر راست می گویید بر دعوی خود برهانی بیاورید).[69]
  1. خدا را شهوداَ بشناسانیم. و آن باشیم که :
  • « قُلْ هذِهِ سَبیلی‏ أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی‏ وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ » (بگو: طریقه من و پیروانم همین است که خلق را به خدا با بینایى و بصیرت دعوت کنیم، و خدا را از شرک و شریک منزه دانم و هرگز به خداى یکتا شرک نیاورم).[70]

                و باید گفت که تا قانون نامه اساسی به طور کامل اجرایی نشود ما نمی توانیم بگوییم که جایگاه خود را آباد کرده ایم. و تنها با حضور آخرین جانشین پیامبر است که قانون نامه به طور اکمل اجرایی می شود و انجام می پذیرد. و جایگاه آباد می شود و در آن هنگام ما می توانیم به راحتی به جایگاه ها و مراتب بالاتر برویم. پس بایست چشم به راه او بود که بگوییم « إِنَّا مُنْتَظِرُونَ » (ما منتظر خواهیم بود).[71]  و فرموده صادق(ع) است که : « ان لنا دولت یجیى‏ء الله بها اذا شاء . ثم قال: من سره ان یکون من اصحاب القائم فلینتظر و لیعمل بالورع و محاسن الاخلاق، و هو منتظر، فان مات و قام القائم بعده کان له من الاجر مثل اجر من ادرکه، فجدوا وانتظروا، هنیئا لکم ایتها العصابت المرحومت » ( براى ما دولتى است که هر زمان خداوند بخواهد، آن را محقق مى‏سازد. و آنگاه [امام] فرمود: هر کس دوست مى‏دارد از یاران حضرت قائم باشد باید که منتظر باشد و در این حال به پرهیزکارى و اخلاق نیکو رفتار نماید، در حالى که منتظر است، پس چنانچه بمیرد و پس از مردنش قائم، به پا خیزد، پاداش او همچون پاداش کسى خواهد بود که آن حضرت را درک کرده است، پس کوشش کنید و در انتظار بمانید، گوارا باد بر شما [این پاداش] اى گروه مشمول رحمت ‏خداوند! )[72]

نتیجه گیری :

چه خوش باشد که بعد از انتظاری                  بامّـیـــدی رســد امّـــیـدواری[73]

 

برای پیروزی و رسیدن به این هدف که جایگاه خود را آباد کنیم « و استَعمَرَکُم فیها » (و آن را (زمین) آباد گردانید).[74] و زمینه را برای آمدن آقایمان فراهم کنیم. بایست شخصِ خود را و جامعه خود را آماده کنیم. و شکیبا باشیم. و شکیبایی به معنی نشستن نیست بلکه صبر و شکیبایی در مواجهه با :

  • انجام گناه : « وَ الَّذینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ وَ إِذا ما غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ » (و آنان که از گناهان بزرگ و زشتکارى مى‏پرهیزند و چون (بر کسى) خشم و غضب کنند (بر او) مى‏بخشند ).[75]
  • در مصیبتها و گرفتاریها :« الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ » (آنان که چون به حادثه سخت و ناگوارى دچار شوند (صبورى پیش گرفته و) گویند: ما به فرمان خدا آمده‏ایم و به سوى او رجوع خواهیم کرد).[76]
  • در خوشی ها : « رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إیتاءِ الزَّکاةِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ » (پاکمردانى که هیچ کسب و تجارت آنان را از یاد خدا و به پا داشتن نماز و دادن زکات غافل نگرداند و از روزى که دل و دیده‏ها در آن روز حیران و مضطرب است ترسان و هراسانند).[77]

ما باید هم خود را و هم خانواده خود را و هم جامعه خود را صابر و امیدوار کنیم.و به خدا اطمینان کنیم و به او مطمئن باشیم که « الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ » (آنها که به خدا ایمان آورده و دلهاشان به یاد خدا آرام مى‏گیرد، آگاه شوید که تنها یاد خدا آرام‏بخش دلهاست).[78]  و صبر و شکیبایی ورزیم و خود را در مقابله با فراموشی و از یاد بردن خدا و آقایمان ، امام زمان آماده و مجهز کنیم. که از یاد بردن ایشان بدترین سم و زهر است. و بدانیم که : « إِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّه‏ » ( تمام کارها به او بازگردانده مى‏شود).[79] و برای بیمه شدن باید روح تقوا و پرهیز از گناه را در خود زنده کنیم. و ما بایست همیشه و همه هنگام روحیه یاری کردن ایشان و برپایی آبادی در این جهان که خواست خداست را داشته باشیم. که « إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ » (اگر خدا را یارى کنید یاریتان مى‏کند و گامهایتان را استوار مى‏دارد).[80] و با یاری خداوند است که ما به خواسته خود که همان بالاترین درجه و رتبه و جایگاه خودمان است می رسیم. و برای این کار ما بایست دست به دعا برداریم و او را بخوانیم که : « رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا» (پروردگارا، بر [دلهاى‏] ما شکیبایى فرو ریز، و گامهاى ما را استوار دار و ما را نصرت ده).[81]  و بایست حرکت کنیم : حرکتی بر پایه اختیار و برگزیدن ، چرا که برگزینیم با بینایی و بصیرت نه وهم و خیال ، و به قولی بالفعل وهم زده و خیال پرداز باشیم و بالقوه عاقل و فرزانه باشیم. حرکت ما باید بر اساس جذب و دفع باشد ، جذب نیکی ها و نیکان و دفع بدی ها و بدان. ما باید آنگونه باشیم که حتی کسانی که بالقوه نیکند و بالفعل بد ، به خود جذب کنیم و کسانی که بالفعل نیکند و بالقوه بد ، از خو دفع کنیم. البته هیچ کس بالقوه بد نیست اما می شود گفت آنها با انجام کار های بد ، بدی آنچنان در آنها رسوخ پیدا کرده که بالقوه هم خوب نیستند. ما باید حرکتی کنیم که به پیش باشد نه به پس ، حرکتی که آرمانش فرج باشد.

                « یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اصْبرُِواْ وَ صَابِرُواْ وَ رَابِطُواْ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (اى افرادى که ایمان آورده‏اید بردبار باشید و شکیبائى ورزید و براى جنگ آماده باشید و از خدا بترسید شاید رستگار شوید).[82]

 

                منابع :

  • قرآن کریم ، ترجمه استاد محمد مهدی فولادوند.
  • قرآن کریم ، ترجمه استاد مهدی الهی قمشه ای.
  • جوادی آملی ، عبدالله ، هدایت در قرآن ، مرکز نشر اسراء ، چاپ دوم ، قم ، 1385.
  • جوادی آملی ، عبدالله ، معرفت شناسی در قرآن ، مرکز نشر اسراء ، چاپ چهارم ، قم ، 1386.
  • جوادی آملی ، عبدالله ، حیات حقیقی انسان در قرآن ، مرکز نشر اسراء ، چاپ سوم ، قم ، 1386.
  • جوادی آملی ، عبدالله ، ولایت فقیه ؛ ولایت فقاهت و عدالت ، مرکز نشر اسراء ، چاپ هشتم ، قم ، 1387.
  • جوادی آملی ، عبدالله ، توصیه ها ؛ پرسش ها و پاسخ ها ، دفتر نشر معارف ، چاپ هفتم ، قم ، 1387.
  • جوادی آملی ، عبدالله ، صورت و سیرت انسان در قرآن ، مرکز نشر اسراء ، چاپ چهارم ، قم ، 1385.
  • جوادی آملی ، عبدالله ، مبادی اخلاق در قرآن ، مرکز نشر اسراء ، چاپ پنجم ، قم ، 1385.
  • قرائتی ، محسن ، تفسیر نور ، جلد پنجم ، ویراست دوم ، مرکز فرهنگی درسهایی از قران ، چاپ بیستم ، تهران ، 1387.
  • مطهری ، مرتضی ، آئینه جام : دیوان حافظ با یاداشتهای استاد مطهری ، انتشارات صدرا ، چاپ هشتم ، تهران ، 1387.
  • مطهری ، مرتضی ، انسان کامل ، انتشارات صدرا ، چاپ چهل و سوم ، تهران ، 1388.
  • مطهری ، مرتضی ، مجموعه آثار ، جلد 23 ، انتشارات صدرا ، چاپ پنجم ، تهران ، 1388.
  • مطهری ، مرتضی ، مجموعه آثار ، جلد 6 ، انتشارات صدرا ، چاپ دوازدهم ، تهران ، 1387.
  • مطهری ، مرتضی ، سیری در نهج البلاغه ، انتشارات صدرا ، چاپ چهل و سوم ، تهران ، 1388.
  • مطهری ، مرتضی ، مسئله شناخت ، انتشارات صدرا ، چاپ بیست و سوم ، تهران ، 1387.
  • امامی کاشانی ، محمد ، خط امان در ولایت صاحب الزمان (ع) ، جلد یکم ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، چاپ اول ، تهران ، 1386.
  •  دهخدا ، علی اکبر ، لغتنامه .
  • معین ، محمد ، فرهنگ فارسی.
  • النعمانی ، محمد بن ابراهیم بن جعفر ، کتاب الغیبه .
  • المجلسی ، محمدباقر ، بحارالانوار ، جلد 52 و جلد 77 و جلد 16.
  • صافی گلپایگانی ، لطف الله ، منتخب الاثر، صفحه 496.
  • شفیعی سروستانی ، ابراهیم ، فصلنامه موعود ، شماره 38. 
  • بلخی (مولوی) ، مولانا جلال الدین محمد ، کلیات دیوان شمس ، تصحیح محمد عباسی ، انتشارات نشر طلوع ، چاپ پنجم ، تهران ، 1371.
  • حافظ ، شمس الدین محمد ، دیوان حافظ ، انتشارات قدس رضوی ، چاپ دوم ، مشهد ، 1381.


[1] - اگر بر همه چیز بتوان شک کرد نمی توان در هستی و وجود خود شک کرد ، آدمی هرچه می بیند ، با خود ش می بیند توان انکار آن را دارد اما هنگامی به انکار هستی خودش می رسد ، می ماند و سکوت می کند ، چرا که می بیند توان انکار هستی خویش را ندارد ، سپس هنگامی که به خود نظر می افکند ، می بیند هست ، وجود دارد اما شوریده است ، و برایش شگفت است این شوریدگی ؛ پس به دنبال پاسخی برای آن است ، پس می فهمد که هست اما نیاز مند است. و این شوریدگی از نیاز اوست.

[2] - می بیند که نمی تواند خودش را و هستی خودش را با هستی دیگری عوض کند و هم می بیند که نمی تواند پای بر هستی خویش بگذارد. از سوی دیگر می بیند که نیازمند است ، پس تعریف ناز می تواند این باشد که ناز میانه ای است ما بین نیاز خواهی و به پسند خواهی و پسند خواهی آن است که آدمی احساس کند که پا بر روی هستی خویش نمی گذارد و پس از برآورده شدن نیازش ، احساس غم و اندوه نمی کند.

[3] - همانند اینکه آدمی گرسنه است و در بیرون از خود غذا را می بیند و تشنه است و در برون از خود آب می بیند.

[4] - می توان گفت که آدمی موجودی است که وجودی سه لایه دارد ، به مانند پیاز که پوست، لایه اول و لایه دوم و... تا به هسته پیاز می رسیم ، وجود آدمی نیز لایه اول جسم او و لایه دوم روح او و لایه سوم خود اوست. به سخنی روح انسان باطن جسم اوست و خود او باطن روح خویش است. البته وابستگی لایه ای وجود آدمی خیلی بیشتر از وابستگی لایه ای ماننده ای به مثل پیاز است.

[5] - اگر خوب نظر کنیم ترس های ما بیشتر به خاطر نیاز های جسمی و روحی ماست ، تنها ترسی که می توان آن را ترس نیست شدن دانست ، ترس مرگ است چرا که آدمی با خود می اندیشد که پس از مرگ چه خواهم شد؟ آیا هستم یا که نیستم؟ و این پرسشی است که هر کس با خود دارد ، و پاسخ این پرسش نیازی از نیازهای اوست.

[6] - سوره نور ، آیه 32.                                                                                          

[7] - سوره قصص ، آیه 24.

[8] - سوره ابراهیم ، آیه 24.

[9] - سوره غافر ، آیه 60.

 10-  بقره ، 186.

6 - سوره نمل ، آیه 62.

4 - آیینه جام ؛ دیوان حافظ همراه با یادداشت های استاد مطهری.

5 - پرسش ها و پاسخ ها ،آیت الله جوادی آملی.

6 - عذاب.

7 - سوره ذاریات (51) : آیه 56.

8- سوره بلد (90) : آیه 10.

9 - سوره النحل ، آیه 36.

[18] - سوره انعام ، آیه 165.

[19] - سوره طلاق ، آیه 8 .

[20] - سوره انبیا ، آیه 11.

[21] - سوره بقره ، آیه 17.

17 - سوره بقره ؛ آیه 87.

[23] - سوره طه ، آیه 86.

[24] - سوره آل عمران ، آیه 187.

[25] - سوره معارج ، آیه 19.

[26] - سوره یوسف ، آیه 87.

[27] - سوره روم ، آیه 36.

[28] - سوره حجر ، آیه 56.

24 - بحارالانوار ، ج 77 ، ص 173 ، ح 8.

[30] - سوره جمعه ، آیه 10.

12 - سوره هود ، آیه 86.

13- بحارالانوار ، ج 52 ، ص 123.

14- منتخب الاثر ، ص 496.

15 - حافظ ، دیوان .

16 - سوره بقره ، آیه 38.

17 - مولوی ، دیوان شمس.

18 - سوره سبأ ، آیه 5.

19 - سوره سبأ ، آیه 20.

[39] - سوره لقمان ، آیه 6.

[40] - سوره یونس ، آیه 101.

[41] - صورت و سیرت انسان در قرآن ، ص 60.

55 - سوره نجم ، آیه 28.

[43] - سوره شوری ، آیه 53.

[44] - سوره النساء ، آیه 82.

[45] - سوره مؤمنون ، آیه 69.

[46] - نهج البلاغه ، خطبه 152.

20 - سوره انشقاق ، آیه 6.

33 - سوره یونس ، آیه 22.

[49] - سوره نساء ، آیه 96.

[50] - سوره آل عمران ، آیه 103.

21- سوره هود ، آیه 61.

22- سوره آل عمران ، آیه 4.

[53] - سوره نحل ، آیه 9.

23 - سوره لقمان ، آیه 2.

24 - سور العنکبوت ، آیه 49.

25 - سوره بقره ، آیه 286.

[57] - سوره علق ، آیه 5.

[58] - سوره اسراء ، آیه 94.

26 - سوره نساء ، آیه 59.

27 - سوره نساء ، آیه 59.

[61] - سوره انبیاء ، آیه 37.

[62] - سوره الاسراء ، آیه 36.

[63] - سوره تکویر ، آیه 26.

[64] - سوره بقره ، آیه 24.

29 - سوره دخان ، آیه 13.

52 - سوره آل عمران ، آیه 7.

[67] - سوره انبیا ، آیه 7.

54 - سوره توبه ، آیه 38.

34 - سوره نمل ، آیه 64.

35- سوره یوسف ، آیه 108.

[71] - سوره هود ، آیه 122.

36- النعمانی ، محمدبن ابراهیم جعفر ، کتاب الغیبه ، ص200.

37- جامی ، لغت نامه دهخدا ، در توضیح لغت انتظار.

[74] - سوره هود ، آیه 61.

38 - سوره شوری ، آیه 37.

39 - سوره بقره ، آیه 156.

40 - سوره نور ، آیه 37.

[78] - سوره رعد ، ایه 28.

[79] - سوره هود ، آیه 123.

[80] - سوره محمد (ص) ، آیه 7.

[81] - سوره بقره ، آیه 250.

41 - سوره آل عمران ، آیه 200.


 
 
← صفحه بعد