مقالات

مقالات نوشته شده و ارائه شده ی علی ایتیوندی در همایشها و سایت های معتبر

 
نفرین در زبان لکی
نویسنده : علی ایتیوندی - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٤
 

چکیده

نفرین کردن ندای مظلومیتی است که به گوش می رسد. کسی که مورد ظلمی واقع می شود اگر توانی بر گرفتن حق خود نداشته باشد دست به نفرین می برد و حق خود را بدین گونه می طلبد. در فرهنگ مردمان لک هم برای نفرین کردن و مورد لعن قرار دادن الفاظ و جملاتی را به کار می برند که در این مقاله اشاره ای به آنها می شود. نفرین هم از لحاظی پسندیده است ، از آن لحاظ که بخواهیم ظلم و ستمی را آشکار کنیم و با این عمل هم خواهان حق خود باشیم و هم طرف مقابل را از ظلم کردن بر حذر داریم. و از لحاظ دیگر نفرین در منطق اسلام و در منطق فطرت انسان و عقل و خرد آدمی پسندیده نیست.

مقدمه

نفرین کردن ندای مظلومیتی است که به گوش می رسد. کسی که مورد ظلمی واقع می شود اگر توانی بر گرفتن حق خود نداشته باشد دست به نفرین می برد و حق خود را بدین گونه می طلبد. اینکه نفرین آیا عمل پسندیده ای است یا ناپسند؟ می توان پاسخ داد ، نفرین هم از لحاظی پسندیده است ، از آن لحاظ که بخواهیم ظلم و ستمی را آشکار کنیم و با این عمل هم خواهان حق خود باشیم و هم طرف مقابل را از ظلم کردن بر حذر داریم. مثلاً در قرآن خداوند درچند جا کسانی را مورد نفرین قرار می دهد ؛ مثلاً در جایی کافران بنی اسرائیل را مورد لعن و نفرین قرار می دهد : «کافران بنى اسرائیل، بر زبان داوود و عیسى بن مریم، لعن (و نفرین) شدند! این بخاطر آن بود که گناه کردند، و تجاوز مى‏نمودند.» (قرآن ، سوره مائده ، آیه ۷۸) و در جایی دیگر دوباره از کافران بنی اسرائیل کسانی را که هوای نفس را پیروی می کنند مورد نفرین قرار می دهد : «ما به موسى کتاب (تورات) دادیم؛ و بعد از او، پیامبرانى پشت سر هم فرستادیم؛ و به عیسى بن مریم دلایل روشن دادیم؛ و او را به وسیله روح القدس تأیید کردیم. آیا چنین نیست که هر زمان، پیامبرى چیزى بر خلاف هواى نفس شما آورد، در برابر او تکبر کردید (و از ایمان آوردن به او خوددارى نمودید)؛ پس عده‏اى را تکذیب کرده، و جمعى را به قتل رساندید؟!همواره در این لعن (و طرد و نفرین) مى‏مانند؛ مجازاتشان تخفیف نمى‏یابد؛ و به آنها مهلت داده نمى‏شود.» (قرآن ، سوره آل عمران، آیه ۸۷ و ۸۸) ، اهل بیت(ع) هم در جاهایی گروهی را مورد لعن و نفرین قرار می دهند ، مثلاً درنهج البلاغه درباره خوارج آمده است:«همانا برترین مردم در پیشگاه خدا کسی است که عمل به حق در نزد او دوست داشتنی‏تر از باطل باشد، هر چند از قدر او بکاهد و به او زیان رساند، و باطل به او سود رساند و بر قدر او بیفزاید، مردم! چرا حیران و سرگردانید؟ و از کجا به اینجا آورده شدید؟ آماده شوید برای حرکت به سوی شامیانی که از حق روی گرداندند و آن را نمی‏بینند، و به ستمگری روی آورده حاضر به پذیرفتن عدالت نیستند، از کتاب خدا فاصله گرفتند، و از راه راست منحرف گشتند. افسوس ای کوفیان! شما وسیله‏ای نیستید که بشود به آن اعتماد کرد، و نه یاوران عزیزی که بتوان به دام آنها چنگ زد، شما بد نیروهایی در افروختن آتش جنگ هستید، نفرین بر شما. چقدر از دست شما ناراحتی کشیدم، یک روز آشکارا با آواز بلند شما را به جنگ می‏خوانم و روز دیگر آهسته در گوش شما زمزمه دارم، نه آزادمردان راستگویی به هنگام فرا خواندن و نه برادران مطمئنی هستید که رازدار باشید.» (نهج البلاغه ، خطبه ۱۲۵) ؛ و در جاهایی اهل بیت(ع) انسان را از ظلم به دیگران برحذر می دارند و این سخن خود را با کنایه بر زبان می آورند که: «از نفرین مظلوم بپرهیزید اگرچه کافر باشد؛ زیرا میان او و خدا حجابی نیست.» (نهج الفصاحه ، حدیث ۱۱۲۹)، اما این بدین معنی نیست که نفرین در منطق اسلام و در منطق فطرت انسان و عقل و خرد آدمی پسندیده باشد ، بلکه اهل بیت(ع) پیروان خود را از نفرین کردن منع نموده اند و تنها در جاهایی که توان گرفتن حق خود را ندارند ، اجازه نفرین کردن داده اند. ؛ «بهترین پیشوایان شما کسانی اند که آنان را دوست دارید و آنان شما را دوست دارند. شما آنان را دعا می کنید و آنان نیز شما را دعا می کنند. بدترین پیشوایان شما کسانی اند که آنان را دشمن دارید و آنان نیز شما را دشمن می دارند، آنان را نفرین می کنید و آنان نیز شما را نفرین می کنند.» (نهج الفصاحه ، حدیث ۱۷۳۵) و درجایی دیگر : «هرکس خشم خود را دور کند، خدا عذاب را از او دور می کند و هرکس زبانش را نگه دارد، خداوند زشتی او را می پوشاند.» (نهج الفصاحه ، حدیث ۲۹۱۱)

در فرهنگ قوم لک هم برای نفرین کردن و مورد لعن قرار دادن الفاظ و جملاتی را به کار می برند که در این مقاله اشاره ای به آنها می شود. مردمان لک یکی از اقوام اصیل ایرانی است که شاید مهجور ماندن آنها و ناشناخته ماندن آنها ظلمی باشد که از ناحیه حاکمان جور بر ایشان واقع شده است. البته به یمن انقلاب اسلامی ، این مهجور ماندن کمرنگ تر شده است. در دوران سی ساله ای که از عمر انقلاب اسلامی می گذرد تحقیقات و پژوهشهای خوبی درباره شناخت فرهنگ مردمان لک و زبان لکی صورت گرفته است. که البته هنوز جای کار دارد و بسیارها باید که شاید فرهنگ و زبان قوم لک به جایگاه شایسته ای که حق اوست برسد.

متن

اَ تُک سرا بکاوین (æ twɛk sɛra bɛkawin): با سر بر زمین بخوری. [در این راه آنچنان شکستی بخوری که توان بلند شدن نداشته باشی.وقتی کسی به سخنان خیرخواهانه ی کسی گوش ندهد و بخواهد کاری را به زور هم که شده انجام بدهد.]

اِ قپه قپه بکاوین (e qæpæ qæpæ bɛkawin): وضعت از این هم بدتر شود. [حالا که تو رحم و مروت نداری از این عزت ناچیزی که از برای خود داری دور شوی و آن را از دست بدهی.این نفرین زمانی به کار می رود که کسی امید چیزی به کسی داشته باشد و آن شخص آن چیز را از او دریغ کند.]

ارنت بنر کوس (æɹonɛt bænær kus): از برایت بر کوس بزنند و رسوایت کنند. [راز تو افشا شود و رسوا بشوی. وقتی کسی رفتار ناهنجار از خودش نشان می دهد، این نفرین آورده می شود.]

آزا ناؤین (aza nawin): سالم و تندرست نشوی. [تندرستی برایت حاصل نشود. وقتیشخص مریضی رفتار ناهنجار از خودش نشان می دهد، این نفرین آورده می شود.]

آگِرت بگری (agɛrɛt bɛgɛrɨ): تو را آتش بگیرد.[وقتیشخصی حرفی یا عملی تعجب آور از خود بروز می دهد، این نفرین آورده می شود.]

آورُیت بچو (awɹyt bɛʧu): آبرویت برود.[وقتیشخصی با رفتارش بر دیگری ظلم و ستمی روا بدارد، این نفرین آورده می شود.]

آیلتِه دُم نکاؤی(ailte dwɛm nækawɨ): بچه دار نشوی.[وقتیبچه ای رفتار ناهنجار از خودش نشان می دهد، این نفرین آورده می شود.]

باوت بمری (bawæt bɛmɛrɨ): پدرت بمیرد.[وقتیشخص مریضی رفتار ناهنجار از خودش نشان می دهد و با حسب و نسبش تکبر کند، این نفرین آورده می شود. البته در جاهایی ، این نفرینی است که مادر بر فرزند می زند.]

بچو ناینا (bɛʧu naina): برو برنگردی.[وقتیشخص ظالمی از محلی نقل مکان می کند، این نفرین آورده می شود.]

بچین وه توین بچین وه توس (bɛʧin væ tyn bɛʧin væ tævæs): بروی به تین و بروی به طبس ، کنایه از اینکه: آنچنان نابود شوی که نشانه ای از تو نماند.[کنایه از اینکه : حالا که من به تو نیازمندم و تو نیستی ، هرگز تو را نخواستم!]

بکاوینه اندیش (bɛkawine ændiʃ): در اضطراب قرار بگیری.[وقتی شخصی بخواهد از زخم زبان کسی در امان باشد و آن کس به خودش مشغول شود، این نفرین آورده می شود.]

بکاؤینِه گِل (bɛkawine gɛɫ): بیفتی. [نفرینی در حق ظالم و ستمکار که برای تفریح به کوه می رود.]

بلات بووه ری (bɛlat buwe ɹi): بلا پیش رویت بیاید.[وقتیشخصیرفتار ناهنجار از خودش نشان می دهد، این نفرین آورده می شود.]

بلای تی ارن بای (bɛlai tɨæɹon bai): بلایی بر سرت بیاید.[وقتیشخصی ناهنجار و ظالمانه از خودش نشان می دهد، این نفرین آورده می شود.]

بلولین (bɛɫulin): سرگردان شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که برای تفریح به کوه می رود.]

بِمینین تا بمینین (bɛminin ta bɛminin): بمانی تا بمانی. [اگر شخصی برای کسی خیرخواهی کند و او به سخن آن شخص وقعی ننهد ، ای نفرین آورده می شود.]

بنت بکیشیا وه دار (bænɛt bɛkiʃɨaw dar): به دار آویخته شوی. [آرزوی مرگ و به دار آویخته شدن برای کسی.]

بوینه لومه (bynæ lumæ): کنایه از اینکه: نابود شوی و چیزی از تو نشانه نماند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

بوینه لومِه بسات (bynæ lume bɛsat):کنایه از اینکه: نابود شوی و چیزی از تو نشانه نماند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

پامر چال تینیت (pamær ʧal tinit): پایم بر روی گلویت. [آرزوی تقاص و انتقام گرفتن از کسی.]

پریش بوین (pæriʃ byn): پریشان شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که می خواهند به خودش مشغول شود.]

پزگه شاوالت شل بو (pɛzgæʃawalɛt ʃwɛɫ bu): بی آبرو شوی.[وقتیشخصی ناهنجار و ظالمانه از خودش نشان می دهد، و به رفتار خودش مغرور باشد، این نفرین گفته می شود.]

تِفَرِنِت (tɛfærɛnɛt): تف بر تو باد.[وقتیشخصی ناهنجاراز خودش نشان می دهد، این نفرین آورده می شود.]

تلَت بِتقی (tɛɫæt bɛtæqɨ): رسوا بشوی.[وقتیشخصی ناهنجار و ظالمانه از خودش نشان می دهد، و به رفتار خودش مغرور باشد، و نیز از خودش اطمینان داشته باشد این نفرین گفته می شود.]

چِله پَرّ بوین (ʧɛlæ pæɹ byn): نابود شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

خدا نیلیت (xwɛda nilit): خدا تو را نگذارد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

خدام کردیه ناینا (xwɛdam kɛrdiæ naina): از خدا می خواهم که تو را برنگرداند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که برای تفریح یا کاری به سفر می رود.]

خُرّ بوینِه زمین (xwɛɹ byne zæmin): نشانه ای از تو نماند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

خشتت بشیوی (xɛʃtɛt bɛʃɨvɨ): آرامش الانت از بین برود.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار، که آرامش برای او وجود نداشته باشد.]

خفتت بگرن (xɛftɛt bɛgɛrɛn): تو را گیر بیاندازند.[وقتیشخصی ناهنجار و ظالمانه از خودش نشان می دهد، و به رفتار خودش مغرور باشد، و نیز از خودش اطمینان داشته باشد این نفرین گفته می شود.]

دنونلت ارا رزی (dɛnonæɫɛt ɛraɹɛzɨ): دندانهایت فرو بریزد. [نفرینی در حق شخص پرحرف و زیاده گو.]

دو شق بُین (dwɛʃæq byn): دو نیم شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

رُخِت بچو (ɹwɛxɛt bɛʧu): ابهتت از بین برود. [نفرینی در حق شخص ظالم و ستمکار که توان مقابله با آن را ندارند و نیز در جایی که کسی به خودش متکبر است]

روژت بووه روژ سی (ɹuʒɛt buwæ ɹuʒ sɨ): روزت روز سیاه شود.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

رُیت سی بو (ɹyt sɨ bu): رویت سیاه بشود.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار ، یعنی اینکه روزی بیاید که خجالت بشوی.]

زاؤین بوین (zawin byn): زبون بشوی. [نفرین در حق آدم متکبر و ظالم.]

سخونت ارارزی (swɛxonɛt ɛra ɹɛzɨ): استخوانت فرو ریزد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

سخونتِه گلوی (swɛxonte gæly): استخوان در گلویت گیر کند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار و طماع و حریص.]

سفرات بایِه سر (sæfɛrat baie sær): کیسه صفرایت بترکد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

سلت بگری (sɛɫɛt bægɛrɨ): تو را مریضی سل بگیرد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

سوره‌تُن تی اَرُّن بو (swɛrætontɨ æɹon bu): سرطانی بگیردت.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

ششت بِه ار سر (ʃɛʃɛt be ær sær): سرت شپشک بزند.[نفرینی شوخی وار در حق ظالم و ستمکار.]

شق باؤرین (ʃæq bawrin): نابود شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

صورت بدمی (surɛt bɛdæmɨ): صورت دمیده شود. آشفته شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار، که آرامش برای او وجود نداشته باشد.]

صورتر سر بدمی (surtær sær bɛdæmɨ): صور بر سرت دمیده شود. آشفته و پریشان شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار، که آرامش برای او وجود نداشته باشد.]

علی آ دُما ناریت (æli a dwɛma narit): علی تو را برنگرداد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که برای تفریح یا کاری به سفر می رود.]

علی تَر دُم (ælitær dwɛm): علی در تعقیب تو باشد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار، که آرامش برای او وجود نداشته باشد.]

علی کورت کِه (æli kurɛt ke): علی تو را کور بگرداند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار و مغرور.]

علی وه شمشیرَه تاؤ دُم (æli væ ʃɛmʃɨræ taw dwɛm): علی با شمیشیرش تو را تعقیب کند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار، که آرامش برای او وجود نداشته باشد.]

قرّت بای (qɛɹɛt bai): مرگت بشوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

قرقنت بچقری (qɛɹqɛnæt bɛʧæqɛrɨ): گردنت بشکند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار و مغرور.]

قرونِت بکاؤی اِ آوار (qwɛronɛt bɛkawi e awar): قرآن تو و خانه ات را آوار کند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که قرآن تو را نابود کند.]

قِه‌لونت بای (qelonɛt bu): اجلت فرا برسد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار و مغرور.]

کار بارت بؤرّی (karbarɛt bøɹɨ): کار و بارت ببرد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار و مغرور به مال و منال خود.]

کمرت بشکی (kæmærɛt bɛʃkɨ): کمرت بشکند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار و مغرور.]

کوست بکاوی (kusɛt bɛkawɨ): رسوا بشوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که آبرویت برود.]

کوم ناؤینین (ko:m nawinin): کام نبینی. ناکام بمانی.[نفرینی در حق جوان مجردی که ظالم و ستمکار و مغرور باشد.]

گالت بووه رِن (galɛt buwærɛn): آبرویت برود و رسوا شوی.

گالت بؤرّی (gaɫɛt bøɹɨ): گاوهایت را از دست بدهی. [گاو در داخل کشت و زرعت شود.]

گلا نارین (gɛɫa narin): بر نگردی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که برای تفریح یا کاری به سفر می رود.]

لا لا باینرا (ɫaɫa bainɛra): تکه تکه شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

لعنت ارنت (ɫæ:næt ærɛnɛt): لعنت بر تو باد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

لِک تی ار دل بمینی (ɫɛktɨær dɛl bɛminɨ): حسرتی بر دلت بماند.[نفرینی در حق شخصی که نسبت به چیزی در حسرت است و بسیار برای آن حسرت می خورد.]

مالت برّمی (malɛt bɛɹmɨ): خانه ات آوار شود.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که بسیار به اموال خودش غره است و کبر می ورزد.]

مالت برّوِره (malɛt bɛɹuweræ): مالت دزدیه شود.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که بسیار به اموال خودش غره است و کبر می ورزد.]

ملت بپریچقِری (mɛɫɛt bɛpɛriʧqɛrɨ): گردنت قطع شود.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار بسیار گردنفرازی می کند. و نیز نفرین در حق حیوانی که ناهنجاری می کند.]

ملت قرپ بو (mɛɫɛt qɛrp bu): گردنت قطع شود.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار بسیار گردنفرازی می کند. و نیز نفرین در حق حیوانی که ناهنجاری می کند.]

نابود بوین (nabud byn): نابود بشوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

نژیاین وَلا (næʒiain væla): زنده نمانی. [نفرین در حق شخص مغرور و متکبر که به رفتار و گفتار خودش غرور و کبر می ورزد.]

یولِرا بوین (ulɛra byn): سردرگم بشوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که به سفر رفته است.]